یکی از دوستانمان را اتوبوس در خط بی آر تی و ظاهرن محل خط عابر پیاده زده له و لورده کرده. دختر جوان چند روز است که در کماست و امید داریم و منتظریم که این مقطع را رد کند و به هوش بیاید. فیلم غم انگیز دیر رسیدن اورژانس به محل هم در سایتها میچرخد. همسرش و دوستان دیگر به تکاپوی شدیدی افتادهاند که بلکه به این بهانه چیزی را عوض کنند، بهتر کنند. پیشنهادات در فیسبوکی که من میبینم فراوان میآید، از پیشنهاد غیر منطقیای مانند حذف خط بی آر تی تا خیلی حرفهای منطقی مانند کنترل سرعت این اتوبوسها، نظارت بر رفتار رانندهها، تامین روشنایی خطوط، رسمیت دادن به خطوط عابر پیاده در این مسیرها و غیره.
اما من احساس میکنم این وسط به چیزی توجه نمیشود که شاه کلید ماجراست و نه فقط در مورد خطوط بی آر تی، بلکه در تمام ابعاد زندگی همهی ما ایرانی ها تاثیر دارد و آن "غیبت و بیمسئولیتی/کج مسئولیتی فاحش پلیس" است. از تمام فاکتورهای موثر در این حادثهی خاص، راستش من فقط میتوانم اجزای کوچکتر حادثه مانند "تاریکی مسیر" یا نهایتن "ضعف آموزش رانندگان" را به طور مستقیم گردن ارگانی بجز پلیس (مثل شهرداری یا شرکت اتوبوسرانی تهران) بیندازم. من مقصر اصلی را پلیس میدانم. دلایلم را توضیح میدهم.
یک بار نوشته بودم در مورد انتقادهایی که بچههای غرب نشین به خیلی ایرانیها میکنند که چرا الکل میخورند و رانندگی میکنند. الان بسیار بیشتر از قبل اعتقاد دارم که اصلیترین انگیزه برای این رفتار از جانب پلیس بیمسولیت و بعضن رشوهگیر تزریق میشود. یادم هست در شانگهای، شنبه شبی، یک ایستگاه خیلی جدی الکل سنجی در خروجی یکی از بزرگراهها برقرار کرده بودند و رانندههای الکل خورده را یکضرب بازداشت میکردند. همین میشود که در کشوری که الکل بی رویه مصرف میشود و کمونیستها آزادی اجتماعی را به جای آزادی سیاسی باج دادهاند، رئیس شرکت میزبان من جرات نمیکند از رستوران تا خانه پشت رل بنشیند، آنهم در چین، که خودش مهد رشوه است. اما چه کسی به خاطر دارد که پلیس ایران (و نه لباس شخصیهای نامحبوب) با تجهیزات و امکانات حرفهای پست ثابتی راه انداخته باشد و تست الکل از رانندهها بگیرد؟ چند درصد از دوردورهای شبهای تهران در مملکت اسلامی ما بوی الکل شدید نمیدهد؟ گیر کار کجاست و پلیس کجا سرگرم است؟
همین را تعمیم بدهید به بدیهیترین و سادهترین وظایف پلیس (فعلن در حیطهی ترافیک)، که انگار به کل وجود ندارند. برای این که دوستان نگرانم هم ایدهای داشته باشند چیزهایی را که به ذهنم میرسد لیست میکنم. بیایید ببینیم پلیس چه کارهایی باید بکند که نمیکند:
1- قانون حق تقدم عابر پیاده روی خطوط عابر، عملن برای ایران صادق نیست. عبور از خط عابر با عبور از هرجای دیگر هیچ تفاوتی نمیکند. باید حواستان شش دانگ باشد و حق همیشه با دوچرخه تا هجده چرخهی گندهتر است. موضوع اصلن جزو دغدغههای تئوریک پلیس هم نیست.
2- سرعت در معابر شهری هرگز کنترل نمیشود. پلیس با تمام قوا روی معابر جادهای و اتوبانها کار میکند، اما مثلن اگر نیمه شب در همین خیابان ولیعصر یا خیابان کریمخان با صد کیلومتر سرعت پرواز کنید، هرگز -تکرار می کنم هرگز- شانس مواجه شدن با دوربین یا رادار پلیس را ندارید. کنترل سرعت در محلههای مسکونی هم پیشکش، اگر پلیس راهنمایی و رانندگی در محلهی مسکونی دیدید سلام ما را هم برسانید. تابلوی محدودیت سرعت هم اگر در معابر فرعی دیدید مجدد سلام برسانید.
3- قانون حرکت با چراغ روشن در شب هیچ جنبهی اجراییای ندارد. مسافرکشهای ایرانی هنوز تصور میکنند رانندگی با چراغ خاموش حرفهای گری و تردستیست. شاید میدانید که در اروپا و مخصوصن امریکای شمالی اکثر ماشینها حتا روزها با چراغ روشن حرکت میکنند چرا که لااقل بهتر دیده میشوند و ریسک تصادف کم میشود. گاهی میبینم که در بارندگیهای سنگین در همین تهران با وجود روز بودن، دید به شدت کم شده ولی کسی چراغی روشن نمیکند بجز شاید چند ماشین مدل بالایی که اتوماتیک چراغشان روشن میشود. حتا گاهی بقیه به تو علامت میدهند که حواست نیست چراغت روشن مانده. اینجا پلیس که عین خیالش نیست، آموزشی هم وجود ندارد، قانونی هم تا جایی که من میدانم در این یک مورد (برای روز یا هوای بارانی) وجود ندارد.
4- کلاه کاسکت به کل فراموش شده. همانند یک بند ِ زنگ زده در کتاب قانون. این طرحهای موتور بگیری دوزاری مقطعی هم هرگز موثر نخواهد افتاد مگر تک تک ماموران پلیس در تک تک روزهای کارشان این داستان را کنترل کنند. کسی هست که در فامیل درجه یک یا نهایتن درجه دو یا سهاش موتورسواری کشته نشده باشد؟ علت مرگ: ضربهی مغزی.
5- اتوبوس شرکت واحد، بی آر تی و غیر بی آر تی، شامل قانون نیست. تا به حال دیدهاید اتوبوس شرکت واحد را برای سرعت یا حتا عبور از چراغ قرمز جریمه کنند؟ اتوبوس شرکت واحد تا تصادف نکند از نظر پلیس رویین تن است. چراییاش واقعن برای من خیلی سوال بزرگیست. چرا پلیس به اینها سهل میگیرد (بهتر است بگویم کلن نمیگیرد) در حالی که جان متوسط سی، چهل، پنجاه نفر در هرکدام از این جعبهها در حال جابجاییست. انگار رانندهی اتوبوس چون زحمت میکشد و ماشین هم مال خودش نیست جزو معصومین باشد. این قاعده تا حد کمتری شامل تاکسیها و مسافرکشها هم میشود.
6- عبور ممنوع (ورود ممنوع) از نظر پلیس تقریبن در حد یک تابلوی تزئینی بیشتر نیست. مردم (علیالخصوص رانندگان خودروهای عمومی) این تابلو را به هیچ کجایشان حساب نمیکنند مگر این که مطمئن باشند ماموری برای همین کار سر دیگر کوچه یا خیابان ایستاده. ریسکی کم تر از یک در هزار. بنا بر این بسیار و فراوان دیدهاید و خواهید دید که مسافرکشها در خیابانها و کوچهها، برعکس مسیر جولان میدهند و واهمهای هم ندارند. عملن قانون خیابان یک طرفه توسط خود مردم اعمال میشود، گاهی هم درگیری در حد چاقوکشی جزو نتایج این اعمال قانون به روش غیر انتظامی ست.
7- چراغ زرد و چند ثانیهی اول ِ چراغ قرمز همان چراغ سبز محسوب میشود. قانونی که در اکثر کشورهای جهان بسیار جدی و شدید اعمال میشود، در کشور ما عملن توسط خود مردم و با حرکت ترافیک و "گرفتن حق با زور" پیاده میشود. جریمه برای عبور از چراغ قرمز؟ واقعن نادر رخ میدهد.
8- حرکت بین خطوط در معابر شلوغ به کل فراموش شده. بارها دیدهام جلوی پای افسر پلیس در یک خروجی پر ترافیک یک ماشین از ته صف میآید جلو و از مسیر کناری خودش را به زور جا میکند در خروجی و کمترین واکنشی در مامور حاضر در صحنه نمیتوان دید. به مثابه سیب زمینی.
9 - پارک دوبل (گاهی سوبل) هم که جزو حقوق شهروندان شده. به عنوان بدیهیترین روش خرید از سوپرمارکتی که میخواهیم از آن خرید کنیم، تصمیم میگیریم دقیقن جلوی درش پیاده شویم و میشویم، حتا نه ده متر جلوتر که جای پارک هست.
10- و بالاخره به عنوان یک مفهوم و ضعف فراگیر و کلی، گشت خیابانی و چند منظورهی راهنمایی و رانندگی عملن وجود ندارد. ماموران سواره حتمن با هدف خاصی و در مسیر خاصی و به صورت مقطعی کار می کنند. ماموریت: جریمه پارک دوبل (یکی سر همان چهار راه روی خط عابر بیاید جزو وظایف آن پلیس محسوب نمی شود که جریمه کند)، ماموریت: سرعت در بزرگ راه، ماموریت: یک چراغ قرمز خاص (البته به ندرت)، ماموریت: طرح ترافیک، ماموریت: کمربند، ماموریت: ...
منظورم را می گیرید؟ پلیس گشتیای نداریم که مسولیتش پلیس بودن در همهی ابعاد باشد، یکی یا دوتا یا سه تا کار هر روز صبح برای هر افسری تعریف میشود و چشم آن افسر نسبت به تمام تخلفات بعدی کور است.
پلیس تخصصی، محترم، اما من تا به حال نه شنیده و نه دیدهام که گشتیهای پلیسی باشند که کارشان دور زدن و شناسایی و برخورد با "هر نوع" تخلفی باشد که در داخل شهرها رخ میدهد. بارها و بارها ماشین راهنمایی و رانندگی دیدهایم که کاملن بی خیال به همهی تخلفات یک خیابان اعم از پارک دوبل و توقف غیر مجاز و حتا ورود به خیابان ورود ممنوع سوت زنان عبور میکند چون احتمالن ماموریتش رفتن به دو تا خیابان پایینتر و انجام یک کارشنانی تصادف خسارتی منجر به شکستن لامپ یک ماشین است.
پلیس در بخش بزرگی از وظایفش مُرده. من مقصر اصلی را در بخش قابل توجهی از زجری که ما شهرنشینها (مخصوصن در تهران) میکشیم، پلیس میدانم و بس. اگر اهل کمپین هستید، بیایید اول "شرح وظایف" اولیهی پلیس را به پلیس یادآوری کنیم.
-----------------------------------------------------------------
پ.ن۱: من نمیدانم که این الگوی تفکیک پلیس انتظامی از پلیس ترافیک در چند درصد کشورهای "متمدن" جهان پیاده شده. اما برداشت شخصیام این است که لااقل در کشوری که از کمبود منابع و بودجه و کمبود توجه قانونگذار به اهمیت پلیس در امنیت "واقعی و روانی" شهروندانش رنج میبرد، شاید یکی شدن این دو نوع پلیس دوباره قابل بررسی باشد.
پ.ن۲: دست و پا زدن سیستمهای نظارتی پلیس برای کنترل رشوهگیری و تخلفات ماموران مشهود است. ولی خودروهای پلیس نه دوربینهای فیلمبرداری برای کنترل رفتار ماموران دارند و نه معمولن سیستم ابتدایی جیپیاس. فرماندهان نیرو ظاهرن بیشتر درگیر استخراج استانداردهای نوع لباس پوشیدن مردمند تا تامین آرامش آنها.
پ.ن۳: تردید ندارم که از نظر اقتصادی تامین کمبود نیرو و منابع پلیس از محل جریمههای تخلفات بسیار گستردهای که الان اعمال نمیشود ممکن است. لااقل میتوان در یک دورهی گذار تا زمان ایجاد توازن و تثبیت حداقلهای فرهنگی، یک مکانیزم اقتصادی-درآمدی برای این کار تعریف کرد. قانونگذار به دردخور میخواهد و مدیریت باسواد. داریم؟ گویا نه.