Feeds:
نوشته
دیدگاه

اگر عبارت «فوکویاما شیعه پرنده» را در گوگل جستجو کنید، می بینید که بیش از 200 سایت ایرانی مطلب زیر را از فرانسیس فوکویاما نقل قول کرده اند:

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویت شیعه» می گوید:»شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست.پرنده ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.» او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است معرفی می کند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است.او می گوید: «این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می شود.شیعه عنصری است که هرچه او را از بین می برند بیشتر می شود.»

علاقمند بودم که بیشتر در این مورد بدانم ولی چون نتوانستم بر روی اینترنت به غیر از سایتهای ایرانی جای دیگری در این مورد چیزی پیدا کنم، تصمیم گرفتم با فوکویاما که هنوز زنده است تماس گرفته و موضوع را بررسی کنم.

یوشی‌هیرو فرنسیس فوکویاما (Yoshihiro Francis Fukuyama)، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رییس گروه توسعهٔ اقتصادی بین‌المللی دانشگاه معروف جانز هاپکینز و نویسندهٔ کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» می‌باشد که به خاطر نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است.

همانگونه که تصور می کردم، فوکویاما هرگز در چنین کنفرانسی نبوده است و چنین حرفی را نزده است! و در حقیقت این پرنده رنگین بال زره پوش که می گویند ساخته و پرداخته تخیل فردی یا افرادی غیر از فوکویاما است. در انتهای متن میتوانید ایمیل که من برای او فرستاده ام و جواب او را ببینید. اگر کسی هم شک دارد میتواند با فوکویاما مستقیما مکاتبه کند و از او سوال کند! در اینجا صفحه شخصی او و آدرس ایمیلش را میتوانید بیابید.

به نظر می رسد که رایج شده است تا بعضی حرفها اگر از زبان یک اروپایی یا آمریکایی رانده شده باشد، اعتبار و کیفیت آن گفته مثل کالاهای خارجی خیلی بالا است. شخصا موارد زیادی از این قبیل شنیده و دیده ام که در اکثر موارد این نسبت دادن گفته ها به خارجی ها دروغین بوده و تنها از نام و اعتبار این افراد سواستفاده شده است تا برای حرفهایشان اعتباری بخرند. بطور مثال گفته شده است:

چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟ این یک داستان دروغین و ساختگی است که از انیشتن برای اعتبار داستان استفاده شده است. علت دروغین بودن هم اینست که انیشتن یهودی زاده بوده است و در نامه ای در جواب به یک فیلسوف مسیحی می نویسد که : کلمه خدا از دید من چیزی نیست بیش از بیان و ساخته ضعف انسانها. انجیل مجمو عه ای قابل احترام ولی مجموعه ای از داستانهای بدوی و بچه گانه است. انیشتن در قالب هیچ یک از ادیان موجود فکر نمی کرده است. گفته شده است که انیشتن و آیت الله بروجردی 40 نامه مبادله کرده اند و ابراز علاقه به اسلام و تشیع کرده ولی هیچ کس حتی 1 نامه از این 40 نامه را ندیده است!!! کاش انیشتن هم الان زنده بود و به او ایمیل می زدیم و از او می پرسیدیم.

آیا شما هم موارد مشابهی دیده اید؟ نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

ایمیل نخست من به فوکویاما:

Dear Prof. Fukuyama,
Recently I was discussing Shiite ideology with my friend and he quoted from you that you have discussed regarding the Shiite ideology in a conference in Jerusalem in 1986.
he quoted from you: the Shiite has two wings, one is red and one is green. red one is martyrdom and green one is the last man concept.
I would like to know more about your discussion. please refer me to a document or a book that I can find and read more about this phrase from you.
I look forward to hearing from you soon.
Best regards,

پاسخ فوکویاما:

On Mon, Aug 25, 2008 at 9:15 PM, Francis Fukuyama <[email protected]> wrote:
I’m sorry but I don’t remember participating in such a discussion or making such a statement.
Sincerely,
 Francis Fukuyama

برای اطمینان و واضح بودن موضوع برای من و فوکویاما من مجددا این ایمیل را فرستادم:

Dear Prof. Fukuyama,
Thank you very much for your reply. I doubted the statement is from you and that’s why I contacted you.
I guess this website is the main or one of the first sources that others copied from : http://mouood.org/content/view/6481/3/
This is my translation of the content on the above address:
at the end of the page, it says:
«Francis Fukuyama, an American writer and theorist, who is one of the neoconservatives governing this country, presented his book titled ‹the end of history› in 3 conferences in Toronto, Washington and Jerusalem. this book is exposing new idea different from the book «Clash of Civilizations» by Samuel Huntington. Fukuyama believes that small civilizations and cultures will be swallowed by big cultures, and media will push the world towards a small village and unavoidably world will involve in a disastrous war. to prevent this war from happening, we should accept to have a master(who has merit and authority in a community to solve the problems of that community)  and Fukuyama later declares that master can be the USA. he says this war is unavoidable but the winner will not be the west and he proves with evidences and facts that the winner would be Shia.
Fukuyama in Jerusalem conference titled «reinvestigation of Shia Identity» says: Shia is a bird that flies beyond the reach of our arrows. a bird that has two wings: a red wing and a green one. green wing is the beleif in the last Imam who will come(Messiah for shia) and red wing is martyrdom which originated from Karbala (story of 3rd Imam of shia). these wings make shia immortal. Fukuyama believes that Shia has a 3rd aspect which is more important. he says: this bird has a shield. this shield is acceptance of jurist’s guardianship(velayat). Shia believes in a way that they are increased when they are killed. he gives the example of Iraq-Iran war and says: Iranians captured Fav(a city in the south of Iraq) and they were going to capture Karbala and if they could capture Karbala, they could capture Jerusalem definitely»

I would be very thankful again if you tell me whether you have said the above translated paragraph or if you have said something else similar and there is a misunderstanding. I look forward to hearing from you soon.

و مجددا او پاسخ میدهد:

Thank you for this clarification.  I never said anything remotely like the quotation you translated, so I’m not sure where they are getting this.
 Sincerely,
 Francis Fukuyama

یکی از موضوعات مورد اختلاف، اجرای مجازات اعدام و شلاق و قطع عضو است. نظر شما در این مورد چیست؟ خیلی دوست دارم که نظر شما را بدانم و ثبت نظر شما در اینجا (موافق یا مخالف) بسیار ارزشمند خواهد بود. حداقل نظر شما میتونه یک کلمه باشه: «موافقم» یا «مخالفم» ولی اگر فرصت و حوصله دارین میتونین بر اساس سوالات زیر نظراتتان را شرح بدین. 

شما با اعدام یا شلاق یا قطع عضو موافق هستید یا خیر؟ اگر کاملا مخالفید، توضیح دهید چرا؟ و اگر موافقید به سوالات زیر پاسخ دهید.

1) آیا با اعدام و شلاق و قطع عضو هر سه موافقید یا با یکی یا دوتای آنها موافقید؟

2) این مجازات ها را در قبال چه جرمهایی مناسب می بینید؟ یعنی برای جرم سیاسی، اعدام مناسب است؟ برای قتل عمد، اعدام مناسب است؟ برای نوشیدن الکل شلاق مناسب است؟ برای دزدی، شلاق مناسب است؟ قطع دست دزد مجازات مناسبی است؟

3) مجرم باید چه مشخصاتی داشته باشد تا این مجازات بر او اعمال شود؟ حداقل سن؟ زن باشد یا مرد یا فرقی نمی کند؟

4) نحوه اجرای مجازات چگونه باشد؟ علنی یا مخفی؟ چرا؟ از روشهای قدیمی مثل طناب دار و سنگسار که همراه با شکنجه است انجام شود یا روشهایی که موجب مرگ فوری می گردد؟

5) آیا مطالعه و تحقیقی را در ایران سراغ دارید که اثر مجازات های انجام شده در گذشته را تحلیل و نتیجه این نوع مجازات را اعلام کرده باشد؟

6) اگر دوست دارید بگویید که شما در داخل ایران زندگی می کنید یا خارج از ایران؟

اگر نظر خود من را بپرسید، من با اعدام، سنگسار، قطع عضو و هر گونه تنبیهی که اثر آن تا آخر عمر در زندگی مجرم باقی می ماند مخالفم ولی با مجازات برای اصلاح یک مجرم به نحوی که او را به سمت یک زندگی سالم و اجتماعی سوق میدهد کاملا موافقم. من 2 دلیل برای مخالفتم دارم. اول اینکه این نوع رفتار و مجازات را مثل تنبیه کردن بچه ها توسط والدین می دانم که با آن هم مخالفم  و معتقدم که بچه ها را میتوان بدون تنبه بدنی و شکنجه، خوب تربیت کرد و این ضعف والدین در حل مشکل است که متوسل به تنبه بدنی می شوند. دوم اینکه معتقدم هیچ مجرمی مادرزاد مجرم به دنیا نمی آید. من و شما در مجرم شدن یک فرد موثر بوده ایم و ما نمیتوانیم مجرمی بوجود بیاوریم و خودمان هم او را نابود کنیم. ما باید مسئولیت مجرم کردن دیگران را بپذیریم و بدانیم که اشتباهات و قصور ما در مجرم شدن ارازل و اوباش نقش داشته است.

نظر بدهید و نظر دیگران را هم حتما بخوانید.

برای راحتی، پاراگراف زیر را کپی کنید و جواب های خود را در مقابل آنها بنویسید.

1) موافق یا مخالف؟ چرا؟
2) موافق با همه یا بعضی؟
3) متناسب با چه جرمی؟
4) مشخصات مجرم؟
5) نحوه اجرای مجازات؟
6) تحقیق مرتبطی می شناسید؟
7) ساکن داخل یا خارج؟

شما شیعه هستید؟ چرا؟ سنی هستید؟ چرا؟ مسیحی هستید؟ چرا؟

چقدر در مورد مذهب و دین خود اطلاع دارید؟ تحقیق کرده اید؟ مطالعه کرده اید؟ میتوانید نام فرقه ها یا شاخه های دین خود را نام ببرید؟ تفاوت هایشان را می دانید؟ شباهتهایشان را چطور؟ اگر معتقد به تحقیق و مطالعه هستید نباید اینها را بدانید؟

شما وقتی می خواهید چیزی بخرید در مورد تمام مارکهای موجود در بازار تحقیق می کنید یا یکی را انتخاب می کنید که در دفترچه راهنمایش گفته این بهترین است؟

شما می دانید مذهب شیعه چند فرقه دارد؟ یا فکر می کنید فقط یک مذهب شیعه وجود دارد و آنهم 12 امامی؟

در زیر لیست فرقه های شیعه که در ویکی پدیا آمده است را ببینید:

اثنی‌عشرى  • اسحاقیه  • اسماعیلیه/باطنیه (آقاخانیه، بُهره، بهره داوودی و سلیمانی، دروزیه، طیبیان، قرمطیه، مبارکیه، مستعلیه، نزاریه/حشیشیون)  • افطحیه  • امامیه  • باقریه  • خطابیه  • زراریه  • زیدیه  • سبائیه  • شیخیه  • شیطانیه  • علیاییه  • فاطمیان  • فطحیه (عمادیه)  • قرمطیان  • قطعیه  • کاملیه  • کیالیه  • کیسانیه  • مختاریه  • مغیریه  • منصوریه  • موسویه/مفضلیه  • ناووسیه  • نصیریه/علویه  • نعمانیه  • هاشمیه  • واقفیه  • یونسیه

غُلات شیعه: دسته‌ها: کاملیه 2- سبائیه 3- منصوریه 4- غرابیه 5-طباریه 6-برغیه 7- یعقوریه 8- غمامیه 9-اسماعیلیه

فرقه‌های غلات

آل مشعشع  • اباحیه  • احمدیه  • اخیه  • ازدریه  • اسحاقیه  • اسحاقه حارثیه  • اسماعیلیه  • امریه  • اهل حق  • بابکیه (اباحیه )  • باطنیه (اسماعیلیه )  • بدعیه  • برکوکیه  • بزیغیه  • بشریه  • بکتاشیه  • بومسیلمیه  • بلالیه  • بیانیه  • تعلیمیه  • تمیمیه  • تناسیخیه  • جناحیه  • جواربیه  • حابطیه یا حائطیه  • حارثیه  • حدثیه  • حربیه  • حروفیه  • حلاجیه  • حلمانیه  • حلولیه  • حماریه  • خابطیه یا حابطیه  • خرسیه  • خطابیه  • خطابیه مطلقه  • خلالیه  • زمامیه  • ذمیه  • راوندیه  • رجعیه  • رزامیه  • زراریه  • سبائیه  • سبعیه  • سپید جامگان  • سرخ جامگان  • سلمانیه (شامغانیه )  • علویه  • علیائیه (علیاویه )  • علی اللهیان  • عمیریه  • عینیه  • غمامیه  • قادیانیه  • قرامطه (اسماعیلیه  • باطنیه  • تعلیمیه  • و سبعیه )  • کاکائیه (اخیه )  • متنبئین  • محمدیه (از علیائیه )  • محمدیه (از مغیریه )  • محمره  • مشبهه  • مشعشعیه ( آل مشعشع )  • معمریه  • مفیریه  • مفضلیه  • مفوضه  • مقنعیه  • ملاحده (اسماعیلیه  • باطنیه  • تعلیمیه  • سبعیه  • قرامطه )  • منصوریه (کسفیه )  • موسویه  • میمونیه  • میمیه  • یزیدیه  • یعقوبیه

شما می دانید غلات چیست؟ حقیقتا من نمی دانم چیست!

شما چگونه در این آشفته بازار، حق را از ناحق تشخیص می دهید؟ سفارش دوستان؟ سفارش بزرگان؟ سفارش کارشناسان؟ پدر مادر؟ … ولی شیعه معتقد است که در آخرت حساب هر کس جدا جدا بررسی میشود و سفارش هیچ کس ملاک نیست! فکر می کنید پیروان این مذاهب و فرقه ها خود را ناحق می دانند یا حق مسلم؟ فکر میکنید هیچ کارشناس دینی در این فرقه ها هست که بگوید، ماست من ترش است؟ شما به قرآن مراجعه می کنید؟ آیا هر یک از این فرقه ها، عقایدشان را از قرآن استخراج نکرده اند؟ برای حقانیت حرفهایشان پشتوانه آیه های قرآن ندارند؟

در این آشفته بازار حق با کیست؟

نظر بدهید و نظرات دیگران را هم بخوانید.

پی نوشت: در این مطلب شیعه به عنوان مثال مطرح شده است و به این معنا نیست که فقط شیعه این چنین است. بطور مثال در مسیحیت حدود 9 مذهب بزرگ و در حدود 38000 فرقه مختلف وجود دارد.

اکثر ایرانی ها خانه محقر خمینی را دیده اند، و اکثر ایرانی ها مرقد مجلل او را می بینند. چرا این تناقض وجود دارد؟ چرا محل زندگی باید محقر باشد و محل دفن مجلل؟ اگر هر دو محقر باشند چه اشکالی دارد؟ اگر هر دو مجلل باشند چه اشکالی دارد؟ چرا داشتن خانه مجلل شایسته نیست ولی داشتن مرقد مجلل شایسته است؟ اگر مجلل بودن مرقدش نشانه بزرگی این مرد است، چرا مجلل بودن منزلش نشانه بزرگی او نیست؟ آیا خود او از این وضع راضی است؟ اگر راضی نیست و نزدیکانش اینرا می دانند، چرا شکایتی ندارند و حتی مدیریت برپا ماندن این مکان مجلل را هم بر عهده دارند؟ هزینه این مرقد مجلل از کجا تامین می شود؟ اموال شخصی خمینی و خانواده اش؟ اموال عمومی؟ نذورات مردمی؟ اگر از اموال عمومی است، آیا همه مردمی که مالیات پرداخت می کنند، راضی هستند تا پولشان در اینجا هزینه شود؟ اگر از نذورات مردمی است، چرا مردم کمک به محل دفن خمینی را بر کمک به فقیران و مستمندان ترجیح می دهند؟

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

اخیرا ماجرای یک پدر اتریشی همه جهان مخصوصا اتریشی ها را شوکه کرد. جرم این پدر این بوده است که:

دختر خود را 24 سال در خانه زندانی و مورد آزار جنسی قرار داده است و از دخترش 7 فرزند دارد.

آنچه این پدر انجام داده اصلا قابل دفاع نیست و علت شوکه شدن اتریشی ها و همه دنیا هم کار بسیار زشتی است این فرد انجام داده؛ حتی اگر پدر هم نبود باز زندانی کردن چندین نفر برای 24 سال همراه با آزار جنسی خطای بزرگی است.

مردم ایران هم از این خبر بسیار ناراحت شدند و ابراز انزجار کردند ولی بی خبر از اینکه اگر یک پدر اتریشی در طول تاریخ اتریش چنین کرده؛ پدرهای ایرانی فراوانی هستند که جرم های مشابه انجام میدهند ولی آنقدر شوکه کننده که نیست حتی ممکن است ارزش هم حساب شود.

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید که پدرانی ایرانی هستند که به اسم جلوگیری از فساد، دخترهای خود را تا قبل از ازدواج تا 20 یا 24 سالگی در خانه زندانی میکنند و بعد به زندانبان جدید تحویل میدهند؟ زندان پدر اتریشی در زیرزمین بوده و به بهانه ای ولی زندان پدر ایرانی ممکن است زیرزمین نباشد و بهانه ای دیگر، ولی زندان، زندان است.

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید بعضی از پدران ایرانی به دختر خود اجازه نمیدهند که مدرسه بروند و یا اینکه از خانه بیرون بروند؟ حتی اگر کسی به میهمانی آنها بیاید دختر باید در پستوی خانه بماند و بیرون نیاید!

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید چند پدر ایرانی دختر خود را به جرم صحبت ساده با پسری به قتل رسانده اند؟ به نظر شما کار این چنین پدری شوکه کننده است یا با غیرتی و ارزشمند؟ چرا خبر زندانی کردن دختری و رابطه جنسی پدر با دخترش ما را شوکه میکند ولی خبرزندانی دختری ایرانی به اسم غیرت و قتل ناموسی او توسط پدرش ما را شوکه نمیکند؟ قتل دختر زشت تر است یا رابطه جنسی داشتن با او؟ یا اینکه هر دو زشتند؟ آیا شوکه نمیشوید اگر بدانید که «پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نمي‌شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعريز محكوم خواهد شد.»(قانون مجازات اسلامی ماده 220)؟

شوکه نمیشوید که بدانید جرم یک پدر اتریشی که دختر خود را زندانی کند و رابطه جنسی داشته باشد 15 سال زندان است ولی یک پدر ایرانی که دختر خود را زندانی کند و او را بکشد به اسم غیرت، جرم نیست و حتی ارزش است!

من معتقدم که زشتی ها را ما تعریف می کنیم. بعضی وقتها زشتی ها اینقدر عادی میشوند که شاید از عادی بودن گذشته و به خوبی و ارزش تبدیل شوند.

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

پی نوشت: یک نمونه: آیا شما شکه می شوید این خبر را بخوانید: «نجات دختر 22 ساله كه توسط پدرش زنده به گور شده بود‌«. پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387   خبرگزاری فارس

فرصتی شد تا فیلم الماس خونین (Blood Diamond) را ببینم. داستان زیبایی داشت که دوست دارم در اینجا بنویسم. البته بنظرم تلنگری هم داشت. اینکه الماس زندگی ما چیست و چقدر برایمان ارزش دارد؟

blooddiamond2.jpg

داستان فیلم را از زبان سینماگران میتوانید در اینجا بخوانید ولی داستان فیلم از زبان من اینست.

3 شخصیت اصلی در این فیلم هستند:

لئوناردو دیکاپریو که نقش یک دلال الماس را دارد. یک ژورنالیست زن که به آفریقا آمده تا در مورد قاچاق الماس مقاله بنویسد.  یک آفریقایی که خانواده اش را در هرج و مرج ها از او جدا میکنند و به جای نامعلومی می برند و خودش را در معدن الماس به بیگاری میگیرند.

این سه نفر هر کدام الماسی دارند که بدنبال آنند: دلال، دنبال همان سنگ قیمتی یعنی الماس است. الماس ژورنالیست یک مقاله داغ  که برایش شهرت بیاورد است. برای آن آفریقایی پسرش و خانوده اش را که از او دور کرده اند؛ الماس است.

همه برای بدست آوردن الماسهایشان، زندگیشان را به خطر می اندازند: زندگیشان را بخطر میاندازند و به نزدیکی مرگ می روند تا الماسشان را به چنگ آورند. در این راه به هر کاری دست می زنند تا به هدفشان برسند. ژورنالیست زن در جایی برای نجات جانش و همراهانش عشوه گری میکند. دلال می کشد، فریب می دهد، دروغ میگوید. آفریقایی هم برای بدست آوردن خانواده اش حاضر است که دلال را همراهی کند و محلی که الماس را خاک کرده است را نشان دهد و به فرمانهای دلال گوش دهد.

 هر کدام بدنبال الماسی است که در دست دیگری است: دلال، اطلاعات داغی در مورد قاچاق الماس برای ژورنالیست دارد. آفریقایی الماس بزرگ و قیمتی را دارد که دلال بدنبالش هست. دلال به راحتی میتواند پسر و خانواده آفریقایی را به آفریقایی برساند. هر کدام الماسی را که دارند میدهند تا الماس خودشان را از دیگری بگیرند.

هر کدام به دنبال الماس خودشان هستند و الماس دیگری برایشان ارزشی ندارد. آفریقایی الماس بزرگ و گرانقیمتی دارد که برایش بی ارزش است و حاضر نیست پسر و زن و دخترش را باهیچ سنگ الماسی عوض کند. مقاله ژورنالیست برای دلال ارزشی ندارد و سنگ الماس برای ژورنالیست ارزشی ندارد.

هر کس در بدست آوردن الماسش از دیگری استفاده میکند. دلال از آفریقایی استفاده میکند. ژورنالیست از دلال. دلال بالا دست از دلال پایین دست.

blooddiamond1.jpg

هر کس در بدست آوردن الماسش، تداخلی با الماس دیگری دارد. دلال برای بدست آوردن الماسش ممکن است جان پسر آفریقایی را به خطر بیاندازد و آفریقایی هم برای بدست آوردن پسرش ممکن است شانس بدست آوردن الماسی که خاک شده از بین ببرد. ژورنالیست برای عکس برداری و تهیه گزارش جان دلال و آفریقایی را به خطر میاندازد.

 هرکدام معتقدند که دیگری باید مدیونش باشد: فرمانده(دلال بالا دست) به دلال پایین دست(که زمانی سربازش بوده) می گوید: تو در آفریقا که همه همه را می کشند زنده ای چون من از تو سرباز خوبی ساختم. دلال به آفریقایی می گوید: من نباشم تو یک سیاه بی ارزش هستی. ژورنالیست احساس میکند منجی حقوق مردم دنیاست.

دلال الماس در راه بدست آوردن پول از راه فروش این سنگ بی ارزش که برای آنها خیلی با ارزش است، خیلی ها را میکشد و در نهایت هم کشته میشود و به الماس هم نمی رسد.

 به نظر من، ما انسانها همه به جستجوی الماسی هستیم. الماس هر کس فرق میکند. بعضی وقتها این الماس، الماس نیست بلکه سنگی بی ارزش است که بخیالمان الماس است. الماسی که داریم برایمان بی ارزش است و بدنبال الماسی هستیم که نداریم. همه فکر و ذکرمان اینست که این الماس را بدست آوریم ولی نمی دانیم برای چه باید بدست آوریم!

براستی الماس زندگی شما چیست؟ چقدر برای شما ارزش دارد؟ حاضرید برایش زندگیتان را بخطر بیاندازید؟ آیا حاضرید برای رسیدن به این الماس از دیگران استفاده (سوء استفاده) کنید؟ اگر یافتن الماس خودتان،باعث از دست رفتن الماس شخص دیگری شود، چه میکند؟

دوست دارم نظر شما را بدانم.(البته اگر شما هم دوست دارید که بگویید)

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید. 

باور من تحقیقی نیست: من از ادیان و مذاهب دیگر هیچ نمی دانم. همه آنچه میدانم مذهب شیعه 12 امامی است. تا چند ماه پیش نمیدانستم در مذهب شیعه، شاخه اسماعیلیه هم هست که اسماعیل پسر امام جعفر صادق، مانند امام زمان شیعیان 12 امامی از نظرها غایب است و قرار است روزی ظهور کند. حتی نام مذهب های مختلف سنی ها را هم نمیدانم. اگر تحقیق کرده بودم حداقل دو دین را مطالعه می کردم و از بین این دو یکی را انتخاب میکردم. البته از کلاس دوم دبستان تا دانشگاه، کتاب دینی و تعلیمات اسلامی و اخلاق و معارف اسلامی و … را خوانده ام ولی اینها تحقیق نبود، تلقین بود. به من گفتند بخوان تا بدانی چرا باید مسلمان باشی. گفتند که اگر اینها را خوب خواندی و به اسلام نرسیدی، دوباره بخوان، خوب تحقیق نکردی  و به من هشدار دادند که اگر در تحقیقت به این نتیجه رسیدی که دینی که ما میگوییم بهترین نیست، بدان که یا کافر محسوب میشوی یا مرتد که سزای هر دو مرگ است. پس این کتابها را خوب بخوان و به این نتیجه برس که باید مسلمان باشی.

باور من تا حدی تقلیدی است: از زمانی که فهمیدم دین چیست، پرسیدن مرجع تقلیدت کیست؟ باید برای خود مرجع تقلید بیابی! البته انتخاب خود مرجع تقلید هم تقلیدی است. شما کسی را سراغ دارید که رساله چند مرجع را خوانده باشد و بعد انتخاب کند؟

دین من تحمیلی است: روزی که بدنیا آمدم، مرا ختنه کردند و علامت مسلمانی را بر بدنم داغ کردند. در گوشم اذان خواندند اگرچه هیچ یادم نیست! اسمم را از ائمه انتخاب کردند و الان اگر بخواهم عوض کنم، …!!؟؟؟ از کلاس دوم دبستان تا دانشگاه به جای کتب علمی مرا مجبور کردند که کتاب دینی و اسلامی بخوانم. حق اعتراض هم نداشتم. نمی توانستم بگویم میخواهم به جای متون اسلامی، ریاضیات پیشرفته بخوانم، اگر میخواستم مدرسه و دانشگاه بروم و اخراج یا تجدیدی نشوم، باید این کتاب ها را میخواندم. از کلاس سوم دبستان (که هنوز تکلیف نرسیده بودم) باید هر روز در مدرسه نماز میخواندم. اگر میخواستم در ادارت دولتی کار کنم باید سوالات مسئول گزینش را پاسخ دهم.

دین من تربیتی است: خواستم غذا بخورم، گفتند بگو به نام خدا. از خانه که بیرون می رفتم، گفتند بگو خداحافظ، پرسیدم می توانم دکتر شوم، گفتند اگر خدا بخواهد. گفتم میخواهم نمره بیست بگیرم، گفتند این آیه از قرآن را حفظ کن و قبل امتحان بخوان. وقتی میخواستیم انشا، بنویسیم، معلممان گفته بود، انشاء را اینگونه شروع کنید: به نام الله پاسدار خون شهیدان و با سلام و درود بر پیامبر اسلام و امامان و … گفتند هروقت اسم حضرت مهدی را شنیدی باید بایستی. در دبستان هر روز باید در سرما و گرما، برف و باران مراسم صبحگاهی داشته باشیم که با قرائت قرآن شروع میشد و با تکرار یک حدیث عربی که شعار هفته بود، پایان می یافت. خدا، اسلام، بهترین دین، آخرین پیامبر، بهشت، جهنم، حوری و آتش همه ملکه ذهن من شده اند، از وقتی دست چپ و راستم را شناختم؛ هر روز، روزی چند بار اینها را شنیدم. آنچنان این مفاهیم در ذهنم حک شده که نمیتوانم باور کنم که دنیا جور دیگری هم می تواند باشد. دینداری یا بی دینی من انعکاس تربیتم هست یا ندای وجدانم؟ یا اینکه وجدانم اینگونه تربیت شده؟ تفاوت جهان بینی من ایرانی با یک چینی، به خاطر تفاوت وجدانمان است یا تفاوت تربیتمان؟

به نظر من دین و باور امری تربیتی، آموزشی است. میدانید چرا باور یک ایرانی با یک هندی، با یک آلمانی، با یک ژاپنی یا آمریکای لاتین متفاوت است؟

یک دوست هلندی داشتم که در مورد «خدا» می گفت وقتی من بچه بودم، از برادر بزرگم شنیده بودم که اگر خطایی کنی خدا تو را مجازات میکند. از مادرم پرسیدم «خدا چیست؟» مادرم هم در آشپزخانه در حال غذا پختن بود و حوصله جواب دادن به من را نداشت، کلمه ای بکار برد که در زبان هلندی شبیه به کلمه «جاروب» است. می گفت من تا مدتی فکر می کردم که خدا این جاروب است و وقتی به آشپزخانه میرفتم با ترس و لرز مواظب جارو بودم!

شما باورهایتان را چگونه بدست آورده اید؟ نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

شاید شما هم شنیده باشید که:

  • آنچه حکومت انجام میدهد، با اسلام واقعی متفاوت است.
  • اسلام واقعی را نباید به رفتار مسلمانان دانست، اسلام واقعی چیز دیگری است.
  • اگر اسلام واقعی اجرا شود، دنیا گلستان میشود.
  • اسلام واقعی اسلام طالبانی نیست.
  • اسلام عربستان، اسلام وهابیت است و اسلام واقعی نیست.
  • اسلام مصر، اسلام آمریکایی است.
  • زمان پیامبر اسلام، همه جنگ و مبارزه بوده است، آیا اسلام واقعی همراه با جنگ و مبارزه است؟ (پیامبر اسلام در 29 جنگ شخصا حضور داشته است)
  • بعد از وفات پیامبر اسلام، بر سر جانشینی اختلاف و تفرقه بوده است، اسلام واقعی با کدام گروه بوده است؟

کجا یا چه دوره ای از اسلام، میتوان یک نمونه موفق از پیاده سازی اسلام واقعی را بیابیم؟

اگر کسی بدنبال اسلام واقعی باشد، چگونه پیدا کند؟

قدم 1) در حال حاضر 2 شاخه اصلی در اسلام هست، سنی و شیعه؛ سنی بیش از چندین شاخه فرعی دارد و شیعه همچنین چندین شاخه فرعی دیگر. بین اینهمه کدام اسلام واقعی است؟
قدم 2) یکی از شاخه ها که به نظرمان منطقی تر هست را به عنوان اسلام واقعی، بطور پیش فرض انتخاب میکنیم.
قدم 3) در این شاخه چندین مفتی یا مرجع تقلید وجود دارد که بعضی در حلال و حرام ها اختلاف نظر دارند، کدامشان اسلام واقعی را میگویند؟
قدم 4) بهتر است به قران مراجعه کنیم و خودمان تحقیق کنیم که اسلام واقعی چیست.
قدم 5) در قران مواردی هست که انسان رابه شک وا می دارد و با زندگی کنونی در جامعه انسانها یا نتایج علمی همخوانی ندارد، مثلا:

  • بریدن دست دزد ( المائدة – آیه 38: و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است)
  • خوب بودن نوشیدن شراب (النحل  آیه 67- و از ميوه درختان خرما و انگور باده مستى‏بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد قطعا در اين[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏اى است)
  • زدن زنان (النساء آیه 34: مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است))
  • مجاز بودن برده داشتن ( النور آیه 58: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است)
  • کشتن کافران (النساء آیه 89: همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد)
  • به کار بردن کلمه «نحن» به معنای ما توسط خدای یگانه! (یوسف آیه 2 و 3 : «ما» آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد (2) «ما» نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحى كرديم بر تو حكايت مى‏كنيم و تو قطعا پيش از آن از بى‏خبران بودى (3))

قدم 6)  آنچه از قرآن میفهیم درست است یا نه؟ مثلا باید هر کس را کافر تشخیص دادیم را بکشیم؟ باید دست دزد را ببریم؟(همان کاری که عربستان سعودی طبق شریعه انجام میدهد)
قدم 7) تعبیر آیه های قرآن کار هر کس نیست باید به مفتی ها و مراجع تقلید که عمری مطالعه کرده اند  مراجعه کنیم، بنابراین به قدم شماره  (3) بر گردیم
قدم 8 ) اگر بخواهیم به قدم شماره (3) برویم، آیا در یک دور باطل نیافتاده ایم؟

به نظر شما مراحل بالا برای پیدا کردن اسلام واقعی درست است یا من جایی را اشتباه گفته ام؟ شما چگونه اسلام واقعی را یافته اید یا میخواهید بیابید؟
نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

چرا مسجد و کلیسا و کنیسه داریم؟ مگر همه یک خدا را عبادت نمی کنند؟ چرا مسلمانان و مسیحیان و یهود … نمیتوانند در یک مکان به عبادت خدای واحد بپردازند؟ چرا مسلمان خدا را فقط در مسجد می بینند نه در کلیسا و مسیحی خدا را در کلیسا می بینند نه در مسجد؟ چرا رهبران ادیان مختلف هیچگاه نتوانستند با هم به توافق برسند؟ مگر نه اینکه همه آنها همه عمرشان را مخلصانه در جستجوی خدا صرف کردند؟ چرا در نهایت به یک نقطه مشترک نرسیدند؟ اگر آنها که همه عمرشان وقف یافتن خدا کردند و در نهایت هر کدام راه خودشان را رفتند، چرا نمیتوانند قبول کنند که مردم هم ممکن است راهی غیر از راه آنها برای یافتن خدا بروند؟

در اخبار شنیدم که در یکی از شهرهای ایتالیا، مکانی است که هم مسلمانان و هم مسیحیان در آنجا عبادت می کنند، اگر چه در یک زمان عبادت نمیکنند ولی در یک مکان است. تفکر زیبایی است که کمتر در دنیا دیده میشود.

به نظر شما چرا همه ادیان در یک مکان عبادت نمی کنند؟

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

پی نوشت: به نظر شما انسانها با هم متحد باشند بهتر می توانند دنیای خود را بسازند یا تفرقه باشد و هر کس خودش را حق بداند و دیگری را ناحق؟ دانسته یا ندانسته بعضی ادیان باعث جدایی انسانها میشوند که به نظر من اصلا بسود بشر نیست اگرچه جدایی انسانها سودی گذرا برای عده ای دارد!

فرماندار جورجیا و دیگر مقامات ایالت، در 13 نوامبر 2007 (چند روز پیش) همراه با تعدادی از مردم شهر برای دعای باران جمع شدند. انگیزه دعای باران خشکسالی در این منطقه است. فرماندار چندین اقدام قانونی مثل محدود کردن استفاده از آب انجام داده است ولی نتیجه نداده است. بعضی از مردم که مخالف دعای باران هستند، میگویند که به جای عوامفریبی بهتر است که کاری عملی و اساسی کنیم. تابستان گذشته هم فرماندار آلاباما مردم را برای یک هفته به دعای باران دعوت کرد. ولی باران نیامد و بعد از آن هم باران زیادی نیامده است.                                               georgia_rain_vigil.jpg

ازآغاز طبیعت، مردم در قبایل آفریقا تا سرخ پوستهای آمریکایی برای باران دعا کرده اند ولی وقتی دعا جواب نداده، علم پا در میانی کرده است. در بعضی کشورها از باروری ابرها استفاده میکنند و در آمریکا از سال 1950 باروری ابرها مرسوم بوده است.
مطلب بالا از سایت ABCNEWS ترجمه شده است.

در سایت در مورد انجام دعای باران بصورت عمومی نظرسنجی کرده است. نتیجه نظرسنجی سایت میگوید:
از بین 787 رای ، 552 نفر گفته اند که وضعیت بسیار بدی است و این دعا ممکن است کمک کند و ضرری هم ندارد. 198 نفر گفته اند این نقض جدایی دین از سیاست است، فرماندار میتواند در خانه دعا کند و 37 نفر گفته اند که نظری ندارند.

  poll.jpg
کامنت های بسیار جالبی دارد که توصیه میکنم حتما بخوانید و من هم سعی میکنم به مرور زمان کامنت های جالب آنرا ترجمه کنم و در اینجا بگذارم.
یکی از کامنت ها حکایتی را می گوید:
پیرزنی هر روز صبح به بیرون از خانه میرفت و فریاد میزد «خدایا ازت ممنونم»
یک مرد که به خدا اعتقاد نداشت (atheist)  و در همسایگی بود، بعد از او فریاد می زد «خدایی وجود ندارد»
مدتی هر روز هر دو اینکار را می کردند. یک روز پیرزن بیرون می آید و می گوید: «خدایا ازت ممنونم، من چیزی برای خوردن ندارم لطفا به من روزی برسان، ای خدای من! «
فردای آنروز وقتی بیرون رفت دید دو سبد پر از غذا روبروی خانه اش است، از خوشحالی فریاد زد: «خدایا ازت ممنونم. خدا روزی من را رساند.»
همسایه بی خدا از خانه بیرون پرید و داد زد: «خدایی وجود ندارد، من اون غذاها را برای تو خریدم.»
پیرزن دستانش را رو به آسمان کرد و فریاد زد: «خدایا ازت ممنونم که غذا برای من فرستادی و این شیطان را فرستادی تا پول آنرا بدهد!»

کامنت دیگری که دعا خوانهای جورجیا را به مردم ایران تشبیه میکند، میگوید:
دعا به مردم احساس خوبی میدهد زیرا بعد از آن دیگر خود را مسئول نمی دانند چون مشکل را به گردن خدا انداخته اند. این تنبلی ماست، ما مسئول زندگی خود هستیم. ما باید فکر کنیم. ملت دیگری که در زیر سایه خداست، ایران است! (این آدرس کامنت دوم)
 
به نظر شما، دعای مردم مسیحی آمریکایی مستجاب میشود؟ به نظر شما چند درصد از این دعا خوانها با چتر و لباس بارانی رفته اند؟ آنها خیلی از واجبات ما را انجام نمیدهند (تصویر همسر بی حجاب فرماندار با لباس غیر بارانی را در بالا ببینید) و خیلی از حرام های مسلمانان را انجام میدهند(نوشیدن شراب در کلیسا)، آیا خدا دعای آنها را قبول میکند؟ اگر دعای آنها قبول شود و دعای مسلمانان هم قبول شود، فرقی میکند که چه دینی داشته باشیم؟

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید