یکشنبه، دی ۲۸، ۱۴۰۴

پرشمار و پروکروستس!

 

Image

 

به نام خداوند جان و خرد

 

پروکروستس،  پرسوناژ اساطیری یونان باستان،  در کنار جاده‌ای منتهی به آتن می‌زیست و  رهگذران را به میهمانی فرا می‌خواند.  سپس هر میهمان را روی تخت می‌‌خواباند و اگر اندازۀ  تخت نبود،  او را با چکش یا اره به اندازۀ تخت در می‌آورد.   اصطلاح «تخت پروکروستس» به تحمیل یک الگوی واحد  ـ فکری و عملی ـ  به جامعۀ‌ انسانی ارجاع می‌دهد.

 

کی بود، کی بود؟  آمریکا و اسرائیل بودند؛  12000 هزار نفر کشته شدند؛  چند هزار نفر کشته شدند؛  هزاران نفر کشته شدند و مساجد را به آتش کشیدند،  و ... علی خامنه‌ای «بیمار» است؛  مسلماً همانطورکه «شاه بیمار بود!»  بله،  امروز دقیقاً همان بساط «تخت پروکروستس» برای ایرانیان به راه افتاده،   با این تفاوت که اینبار بی‌بی‌سی هنوز موفق نشده عکس گوسالۀ زرین را در ماه رویت کند!        

 

و به دلیل ناکامی در رویت عکس گوسالة کذا،   سفیر بریتانیا تهران را ترک نموده،   به «دورکاری» روی آورد!   از اینرو همزمان با 47 مین سالگرد فرار پرافتخار آریامهر از تهران،  گروهی از نخبگان شیعی در یک بیانیة مبهم و سرشار از نبوغ و شیادی و بلاهت خواهان «پایان جمهوری اسلامی» شدند!   و از آنجا که دمکراسی با ابهام درتضاد آشکار قرار گرفته،   به موازات تلاش برای پیوند زدن خیزش «زن،  زندگی،‌ آزادی»، به خردجال‌ با شعارهای مرگ و نفی،  بوق استعمار بریتانیا به بیانیة کذا نیز انعکاس داده:

     

«ما خواهان پایان جمهوری اسلامی هستیم!»

منبع:  توئیتر فارسی بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 16 ژانویه 2026

 

اتفاقاً نویسندة این وبلاگ هم از پایان جمهوری اسلامی استقبال خواهد کرد؛   به شرطی که این «پایان» به دمکراسی منجر شود،   نه به افتتاح دکان شیادی «رفراندوم،  و مردم بگویند چه حکومتی می‌خواهند و ...!»  راه نجات در برابر ملت ایران یکی است؛  و آن برگزیدن دمکراسی است!

 

در غیراینصورت اگر ایرانیان در تلة رفراندوم برای تعیین «نوع حکومت» بیفتند،  پای در بحران وسیع‌تری خواهند گذارد!  از اینرو و از قضای روزگار،   در بیانیة مذکور فقط «پایان جمهوری اسلامی» خواسته شده؛  پیامد این پایان در ابهام قرار دارد!   و می‌دانیم که ابهام،  دشمن دمکراسی است!   به عبارت دیگر،  هدف از صدور چنین بیانیه‌های مبهمی،  تحمیل حقارت و توحش محفلی به ملت ایران است!            

 

پس این وبلاگ را با درود به همة ایرانیانی آغاز می‌کنم که علیرغم تحمل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و  فرهنگی،  از حضور در خردجال ـ   طرفدار یا  مخالف حکومت هیچ تفاوتی نمی‌کند ـ  در داخل و خارج مرزها خودداری کردند و اجازه ندادند که همچون سال  1357،  اراذل و اوباش جیره‌خوار استعمار،  برای چندمین بار حقارت و توحش و حماقت و مطالبات استعماری اربابان‌شان را به آنان تحمیل کنند.

 

می‌گویم برای چندمین بار،  چرا که در کشورمان روند کذا،  یعنی به راه انداختن «تظاهرات» با شعارهای مبهم و ضدانسانی و توسل به تخریب و تهاجم سابقۀ دیرینه دارد!  کافی است نیم‌نگاهی بیاندازیم به جنبش به اصطلاح «مترقی» تنباکو که بر مبنای «فتوی» ـ  همان باد شکم آخوند شیعی ـ به راه افتاد،  و منافع‌اش به بانک بریتانیا سرازیر شد!   به همچنین است در مورد مطالبات مترقی مشروطه‌خواهان که با خوش‌رقصی روحانیت شیعی و حمایت سفارتخانۀ بریتانیا،  تحریف و تخریب شد و ضمن تقلیل ملت ایران به مشتی شیعی،  آخوند شیعی را نیز در جایگاه برتر «ناظر بر تدوین و اجرای قوانین» نشاند!   ولی پس از پایان جنگ جهانی اول،  قدرت‌های جهانی «دو تخت پروکروستس» برای ایرانیان در نظر گرفتند؛  و علاوه بر حقارت و توحش آخوند شیعی،  توحش محافل نژادپرست بریتانیا نیز به ملت  ایران تحمیل شد!

 

اینچنین بودکه با کودتای آیرون ساید،   مدرنیته و انسان‌محوری ـ  منبع الهام مشروطه‌خواهان ـ   جایش را به «مدرنیزاسیون استعماری» سپرد!   و آخوندپروری ولات‌نوازی دستگاه «ایران نوین» با ترور و سرکوب  شاعران و نویسندگان مشروطه خواه،  به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان ایرانی نیز پایان داد،   و نخستین موج مهاجرت ایرانیان از کشور آغاز شد.

 

همچنان‌که می‌دانیم کودتاچیان برای حفظ کیان اسلام،   با  صدور فرمان، «من حکم می‌کنم» در 9 ماده،   ادارة‌ امور پایتخت را به کاظم‌خان سپردند!   پیشتر در این مورد به تفصیل توضیح داده‌ایم و برای پرهیز از اطالة کلام،   صرفاً به «محور» اصلی فرمان کذا اشاره می‌کنیم:  تعطیل کردن اماکن مختلط و ممنوعیت فعالیت‌هائی که «تفکیک جنسیتی» و دیگر احکام توحش آخوند را تهدید می‌کرد!

     

این مختصر را گفتیم تا مشخص شود،   شعار «پهلوی برمی‌گرده»،  چه پیام نویدبخشی به مخاطب می‌فرستد!   حال پهلوی اول را رها می‌کنیم و نگاهی می‌اندازیم به پهلوی دوم که در دوران ولیعهدی با فوزیه،  ‌ شاهزادة مصری ازدواج کرده بود.   ولی کودتای 25 شهریور 1320،  و اخراج پهلوی اول از ایران،  به این ازدواج پایان داد.   دومین همسر محمدرضا پهلوی، ثریا اسفندیاری،  ثمرۀ ازدواج خلیل اسفندیاری بختیاری با یک زن آلمانی بود.

 

تحولات پس از جنگ دوم جهانی،  و دعوای خانگی دربار پهلوی و مصدق،  در 14‌مین میعاد «تاجگزاری آدولف هیتلر» ـ 19 اوت 1939 ـ‌   پهلوی دوم را در جایگاه کودتاچی و تحت‌الحمایة محافل افراطی آمریکا  نشاند  و بر ازدواج دوم وی نیز نقطة پایان گذارد.  سرانجام،  این سیر قهقرائی به ازدواج پهلوی دوم با فرح دیبا منجر شد.

 

در این دوران بود که با ترور حسنعلی منصور و آغاز صدارت هویدا،  سانسور،  سرکوب، مسجدسازی،   اوباش‌پروری و تبدیل آخوند به رهبر سیاسی،  در دستورکار دستگاه پهلوی قرار گرفت!    این بساط 13 سال ادامه یافت.  تا اینکه شکست ارتش ظفرمند ایالات‌متحد در ویتنام،   تبدیل کشور ایران به پشت جبهة تروریسم اسلامی را الزامی کرد.   از اینرو نخست‌وزیر دوران «ثبات و سرکوب» و «شکوفائی اقتصادی» برکنار شد و با خوش‌خدمتی دربار پهلوی،  ملت ایران رسماً  تبدیل شد به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال» با شعارهای  مرگ و نفی!   همة مطالبات انسانی در حاشیه قرار گرفت و ملایانی که دربار پهلوی پروار کرده بود، به فرمان پنتاگون فضای ماتم و سوگواری  بر جامعه فروانداختند!

 

آنروزها هیچکس نمی‌گفت که تظاهرات با شعارهای ضداجتماعی و مبهم،  نمایه‌ای از  خشونت است؛  یا اینکه تهاجم به اماکن دولتی و تخریب اموال عمومی تروریسم و وحشیگری به شمار می‌رود!  از خود پرسیده‌اید چرا امروز هم در کشورهای غرب،  هیچ دولتی چنین تحرکاتی را در ایران محکوم نمی‌کند؟!   پاسخ روشن است؛‌  غربی‌ها،   همچون دوران جیمی‌کارتر،  برای جایگزین کردن مترسک فرسوده‌شان با یک مترسک تازه نفس و درنده‌تر،  از خشونت تازه‌نفس و افسارگسیخته حمایت کامل به عمل می‌آورند!  به همین دلیل نقض آشکار قوانین و مقررات بین المللی توسط رضا پهلوی  و مریم رجوی نادیده گرفته می‌شود.   اولی از ایالات متحد برای تسخیر سفارت‌خانه‌ها فراخوان می‌دهد،   و دومی از فرانسه،   برای تعطیل سفارت‌خانه‌ها فتوی می‌صدورد!  

 

از منظر حقوق بین‌الملل هر دو اینان مجرم‌اند و می‌باید در دادگاه پاسخگوی عملکرد‌شان باشند! هیچکس نمی‌پرسد چگونه قوانین دمکراسی فرانسه به یک پناهنده که سابقة تروریسم نیز دارد،  اجازه داده گروه مسلح در اختیار داشته باشد،   و برای وزارت امور خارجة اینکشور تعیین تکلیف کند؟!   همچنین هیچکس از رضا پهلوی نمی‌پرسد،  چرا همزمان با ادعای طرفداری از دمکراسی،   برای «فریاد زدن خشم» فراخوان می‌صدورد،   و به صراحت از ایرانیان می‌خواهد «رفتار منطقی و تفکر و اجتماعی‌ات» را با عربده جوئی و خشونت جایگزین کنند؟!    هیچکس از دونالد ترامپ نمی‌پرسد،   به چه دلیل علی خامنه‌ای را «بیمار» معرفی می‌کند،  تا پامنبری‌های‌اش او را با ضحاک در ترادف قرار دهند،  و ...  این پرسش‌هائی است که نمی‌باید مطرح شود،  به چند دلیل روشن و واضح و مبرهن!

 

نخست اینکه طرح چنین سوالاتی،  نشان خواهد داد که طرفداری لفظی رضا پهلوی از «دمکراسی و حقوق بشر» جز شیادی و تحمیق عوام‌الناس هیچ نیست،  نبوده و نخواهد بود!  همچنین مشخص می‌کند که به دلیل حمایت بی‌قید و شرط سران مافیای کاتولیک‌ در ایالات متحد ـ  جولیانی،  پمپئو،  پنس و... ـ  از دارو دستة رجوی،   دولت فرانسه به خود اجازه نمی‌دهد از تحرکات اینان ـ  پولشوئی،  قاچاق سلاح و مواد مخدر،  و...  و به راه انداختن خردجال ـ  در خاک فرانسه ممانعت به عمل آورد!    البته پیشتر هم در وبلاگ «زن، ایدئولوژی، بردگی» مورخ 14 تیرماه 1402،  به حمایت واتیکان و محافل مافیائی کاتولیک‌ در دوسوی آتلاتتیک از باند مجاهدین خلق  اشاره کرده‌ایم،   نیازی به توضیح بیشتر نیست. پس برویم به سراغ ترادف یافتن علی روضه خوان با «ضحاک» و تشخیص بیماری وی توسط «پروفسور ترامپ!»  دکانی که صرفاً جهت «تطهیر و سلب مسئولیت» افتتاح شده!

 

ترادف یافتن علی خامنه‌ای با پرسوناژ اسطوره‌ای «ضحاک» به قلم‌زنان استعمار امکان می‌دهد تا با ایجاد گسست در ارتباط اندام‌وار حکومت ملایان با اربابانش در لندن و واشنگتن،  رهبر این حکومت را از جایگاه واقعی‌اش ـ  مترسک استعمار در ایران ـ  بیرون بیاندازند،   و از وی تصویر «مستقل و مختار» ارائه دهند!   به این ترتیب دخالت لندن و واشنگتن در سیاست ایران با یک چرخش قلم محو می‌شود،   و پامنبری‌های برون‌مرزی استعمار غرب خواهند توانست از تهاجم نظامی آمریکا به ایران،   تحت عنوان «کمک به مردم» و نجات ملت از چنگال یک بیمار روانی حمایت کنند:

 

«این حکومت باید تنبیه شود؛  دمکراسی و این مسائل مطرح نیست!»

منبع:‌ بی‌بی‌سی،‌  مورخ 17 ژانویه سالجاری 

 

بله همانطورکه صدام حسین هم توسط آتلانتیست‌ها بخوبی «تنبیه» شد،   «این حکومت باید تنبیه شود» و بعد هم هرچه باداباد!  به عبارت دیگر بی‌خیال مطالبات واقعی ملت ایران از قبیل  

 کار،  خوراک،  پوشاک،  مسکن،  آموزش،  بهداشت،  رفاه و امنیت و... و به ویژه بی‌خیال  دمکراسی!    مهم این است که با «تنبیه حکومت» نگرش بدوی و بیابانی و کربلائی اراذل و اوباشی که با عربده می‌خواهند فضای اجتماعی را اشغال کنند به ملت ایران تحمیل شود،  باشد تا بحران گسترش یابد!  حال نگاهی بیاندازیم به «بیماری» علی روضه‌خوان!  خامنه‌ای از فرط بیماری شماری از ابواب‌جمعی از جمله خواهرزاده‌اش را هم به فرانسه صادر کرده تا رهبری مخالفان را بر عهده گیرد،  و برای‌شان سخنرانی کند:

 

«[محمود مرادخانی] قرار است امروز بعدازظهر در جمع تظاهرات ایرانی‌های مقیم [شهر] لیل در شمال فرانسه سخنرانی کند.»

منبع: گویانیوز،  مورخ 18 ژانویه سالجاری!

 

بی‌دلیل نیست که دونالد ترامپ تاراج و جنایات علی روضه‌خوان را به حساب بیماری گذاشته!   علیرغم تلاش دستگاه ترامپ برای گل آلود کردن آب،  علی روضه خوان  «مجری» سیاست‌های لندن و واشنگتن در ایران بوده،  هست و خواهد بود!   خامنه‌ای چه در دوران ریاستش بر قوة مجریه،  و چه در دوران رهبری‌، این وظیفة‌ الهی و استعماری را به بهترین وجه انجام داده.  و اینک رئیس جمهور ایالات متحد خودفروختگی و سرسپردگی علی روضه خوان را نادیده گرفته،  از «بیماری» سخن به میان می‌آورد،   تا هم حاکمیت آمریکا را تطهیر کند،‌   هم «بیمار» رسانه‌ای را! 

 

اینجاست که «تخت پروکروستس» معنا و مفهوم نوینی به خود می‌گیرد؛ ‌ ایرانیانی که توحش و خشونت «پروکروستس» شیعی و یانکی را متحمل شده‌اند،   می‌باید دو دروغ شاخدار را بپذیرند.   نخست اینکه پروکروستس شیعی بیمار است،   و پروکروستس یانکی خواهان برکناری اوست!   حال آنکه پروکروستس یانکی یک پروکروستس تازه نفس و وحشی‌تر در آستین پنهان کرده!

 

 اینک که به پایان وبلاگ رسیدیم،   به شیپورچی‌های استعمارکه برطبل «ما پرشماریم می‌کوبند» یادآور شویم در تظاهرات،   نوع شعار به مراتب از تعداد تظاهرکنندگان با اهمیت‌تر است.   «شعار» مسیر آیندة تحولات اجتماعی را تعیین می‌کند.  گروه‌هائی که به مداحی و  هتاکی،  و دیگر شعارهای پوچ و فاقد شعور متوسل می‌شوند،  هدف‌ اصلی‌شان تحمیل «سکون» بر تحولات اجتماعی است!   آن‌ها که در «آغاز» کار به خیابان می‌ریزند و مرگ بر این و آن می‌گویند،  چند صباح پس از تغییر رژیم،‌  به همان ترتیب «مرگ» دیگران را نیز در خیابان خواستار خواهند شد.  جماعتی که هنوز به قول معروف دوزاری‌شان نیفتاده بدانند که «مرگ بر دیکتاتور» از منظر زبان‌شناسی به هیچ عنوان به معنای طرفداری از دمکراسی،   یا «مخالفت با دیکتاتوری» نیست!   

 

با جشن سده فقط 10 روز فاصله داریم!             

 

 

 

                 

 

 

        

 

 

 

 

 

 

      

  

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

   

 


چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۴۰۴

خیزش غارنشین‌ها!

 

Image

 

«ایالات متحده در کنار مردم ایران ایستاده است و همراه با آن‌ها برای آزادی و دموکراسی فریاد می‌زند.»

منبع:  یواس ای به فارسی 14 ژانویه

 

در پی ناکامی حکومت خود فروختة ملایان در ایران جهت «خود براندازی»،  یانکی‌ها به یک‌باره کشف کردند که خواست مردم ایران  «دمکراسی و آزادی» است!  به عبارت دیگر،   همه بدانند خواست مردم ایران دمکراسی از طریق عملیات تروریستی در سطح شهرهاست!   چرا که خارج از چارچوب دمکراسی،   «آزادی» مفهوم حقوقی خود را از دست می‌دهد،  و به ضد خود یعنی اسارت و عبودیت تبدیل می‌شود!   به همین دلیل است که هم‌صدا با نژادپرستان غرب از قماش نایجل فاراژ و ویلدرز،‌   بنیامین نتانیاهو هم مدافع «آزادی» در ایران شده؛  مطمئن باشیم،   بی‌بی و شرکاء در چارچوب منافع اقتصادی‌شان هرگز از دمکراسی در ایران حمایت نخواهند کرد.     

 

پس از یک ماهگی خردجال با شعار مرگ در داخل و خارج مرزها،   بی‌بی‌سی هنوز موفق نشده عکس رضا پهلوی یا مریم رجوی را در ماه رویت کند،   و کلیپ کذا را در دسترس «مردم» قرار دهد.   در نتیجه حکومت خودفروختۀ ملایان ناچار شد خدمات «جنسی ـ ایدئولوژیک» به ارباب را کاهش دهد!   این حکومت دست نشانده پس از ناکامی در «خودبراندازی» ـ  مسلماً به دلیل دریافت توسری الهی ـ  دست و پای «معترضان حکومتی» را که خودش به خیابان‌ها کشانده بود جمع کرد،  و با به راه انداختن یک «تظاهرات مردمی» در شهرهای بزرگ،  به جهانیان اعلام داشت که کار،  کار دشمن بوده!   اینچنین بود که عراقچی سفرای کشورهای خارجی را در جریان تحرکات «دشمن»،   یا بهتر بگوئیم عملیات خرابکارانۀ خود حکومت در ایران قرار داد:

 

«[...] خارجی‌ها به هر کس که به مراکز پلیس حمله کرده 80 میلیون [تومان]،  برای آتش زدن خودرو 50 میلیون،  برای آتش زدن اماکن 20 میلیون پرداخته‌اند.»

منبع:  پیک نت،  مورخ 14 ژانویه 2026

 

ولی عراقچی نگفت که این «خارجی‌ها»،  یعنی در واقع حکومت ملایان در ازای ارائۀ چنین خدماتی به ارباب،  چه دستمزدی دریافت کرده‌اند!  در هر حال اهمیتی ندارد؛ ‌ این روند استعماری،  یعنی به راه انداختن خردجال با شعارهای «مرده باد،   و زنده باد»،  تخریب اموال عمومی،  تهاجم به رهگذران و ... سنت رایج محفل مفتضح شیخ‌وشاه بوده،  هست و خواهد بود.  و هربار هم این روند در تحقق اهداف استعماری با شکست روبرو شود، آن را به بیگانگان نسبت می‌دهند.  

    

درست یک‌ماه پس از خردجال مشهد،‌  پرزیدنت زرشکیان را بالای منبر فرستادند تا «با مردم حرف بزند.»   می‌دانیم که شیعی‌ها همة امورشان «شفاهی و شکمی» و بی‌پایه است؛  و پرزیدنت زرشکیان هم با تکیه بر همین سنت بی‌پایه و اساس،  «مردم» را در جریان  اطلاعات بسیار محرمانه و موثقی قرار داد!   ایشان با اشاره به «آدم‌سوزی با شعله‌افکن،  پرتاب نارنجک،  سر بریدن،  چاقوکشی و تخریب اموال عمومی» تأکید فرمودند که «معترضان» را آمریکا و اسرائیل هدایت می‌کنند و «دشمن» تروریست‌های آموزش دیده به کشور وارد کرده:

 

«[...] معترضان از آمریکا و اسرائیل دستور می‌گیرند[...] دشمن تروریست‌های آموزش دیده را به کشور وارد کرده[...]»

منبع:‌  رادیوفردا،‌  مورخ 11 ژانویه 2026 

 

به عبارت دیگر همه بدانندخرابکارها حکومتی نبودند؛  «دشمن» آن‌ها را به کشور وارد کرده! عجیب اینجاست که پیش از شهادت جانگداز «حاجی محمد محقق» ـ   عضو رهبری شورای مقاومت برای نجات افغانستان ـ  در تهران،   پرزیدنت زرشکیان مواضع بسیار بسیار متفاوتی داشتند!   بله،  سه روز پیش از این ترور،   معاون اجرائی پرزیدنت زرشکیان ـ  قائم‌پناه ـ تأکید کرده بود که جناب رئیس‌جمهور برای حفظ امنیت ملی دستور فرموده‌اند با معترضان برخورد امنیتی صورت نگیرد:

 

«[...] مسعود پزشکیان دستور داده برای اینکه به امنیت ملی خدشه‌ای وارد نشود،  برخورد امنیتی با مردم معترض رخ ندهد [...]»

همان منبع

 

جونم براتون بگه!   گویا قرار بوده دست «مردم معترض» را باز بگذارند تا همچون دوران جیمی کارتر،   هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد انجام دهند!   همان شرایطی که پهلوی دوم برای گلة وحش فراهم آورده بود،   باشد تا امنیت ملی آمریکا مخدوش نشود!   منتهی «آن روزهای خوب» گذشته؛   شرایط تغییر کرده و حکومت ملایان نمی‌تواند در شرایط جدید،  میمون‌وار از منبع الهام‌اش،  دربار پهلوی تقلید کند و نتیجة مشابه هم بگیرد!

 

ولی خوب از آنجا که مزدوری است و هزار درد بی‌درمان،   این حکومت خودفروخته وظیفه دارد همچنان به «راه آریامهر» ادامه ‌دهد،   و با سرکوب مطالبات صنفی، ‌ ملت ایران را تبدیل کند به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال معترضان!»  از اینرو اینترنت سراسری را قطع کرده،  و به ارادة الله ارتباط تلفنی از خارج به داخل نیز غیرممکن شده؛  حتی تماس از طریق تلفن‌های ثابت!              

 

همانطور که می‌بینیم حکومت ملایان،   پس از به راه انداختن خردجال در مشهد،  و دیگر شهرهای ایران،  همچون دستگاه پهلوی دوم،‌   به سیاست «صندلی خالی» متوسل شده؛   اینترنت را قطع کرده تا اطلاع‌رسانی را در انحصار بوق‌های تبلیغاتی اربابانش قرار دهد!   به این ترتیب شیپورهای غرب می‌توانند مانند دوران نورانی کارتر،  شایعات و دروغ‌های مطلوب‌شان را به عنوان «خبر موثق»،  به افکار عمومی در غرب،  و از طریق رادیوهای موج‌کوتاه به ملت بخت‌برگشتة‌ ایران حقنه کنند!

 

البته در دوران پهلوی دوم اینترنت وجود نداشت؛   در نتیجه انتشار شایعات استعمار غرب را «ساواک محترم» بر عهده گرفته بود.   بی‌بی‌سی هم به نقل از «مردم» به جمع شوت‌وپرت و هالو «اطلاع» می‌داد که «عکس امام» در ماه رویت شده و ... و از همه مهم‌تر هفته نامۀ‌ فکاهی شارلی ابدو بود که به علامت «رضا» سکوت اختیار کرده بود!

 

این هفته نامه که مدافع «آزادی بیان» معرفی شده،  از پوپولیسم حمایت نمی‌کند،  ولی در مورد ملت ایران گویا استثنائاتی قائل می‌شود!   در این راستا هفتۀ گذشته که رضا پهلوی دور برداشته بود و چپ و راست برای حمله به ادارات دولتی و سفارتخانه‌ها فتوی می‌صدورید،    کاریکاتور شارلی،  علی خامنه‌ای را در کیسۀ زباله نشان می‌داد!   ولی پس از اینکه ویتکاف گوش اعلیحضرت دورازوطن را کشید؛  کارفرمایان شارلی دریافتند که شیخ همانقدر آشغال است که شاه!   منتها برای رعایت عدالت علفی و حفظ منافع ملی آمریکا،   از انتشار کاریکاتور رهبر گروه تروریست مجاهدین خلق  ـ مریم رجوی ـ خودداری کردند!

 

دلیل هم از روز روشن‌تر است؛‌   این گروه در وحشیگری و درندگی و خودفروختگی و شارلاتانیسم گوی سبقت از شیخ‌وشاه می‌رباید!   کافی است به شعارهای عوام‌پسند گروه مذکور که این روزها در تظاهرات ـ  خردجال مورد تأئید غرب ـ  با پرچم  شیروخورشید دستکاری شده شرکت کرده بودند،  نیم نگاهی  بیاندازیم:

 

«نه سلطنت، نه رهبری؛   آزادی و  برابری!»

 

این شعار به مخاطب چنین القاء می‌کند که باند رجوی آزادیخواه و برابری طلب است!  حال آنکه خارج از چارچوب دمکراسی،  «آزادی» به معنای آزادی عمل لات‌واوباش است!  به همچنین است در مورد واژۀ «برابری» که خارج از چارچوب دمکراسی،  مفهوم حقوقی‌اش را از دست می‌دهد و تبدیل می‌شود به شعار بیابانی «جامعۀ‌ بی‌طبقه توحیدی»؛  از همان جوامع بدوی‌ای که امثال بنی‌صدر برای‌اش تنبک می‌زدند.   حال آنکه در دمکراسی،  افراد صرفاً از منظر «حقوقی» با یکدیگر  برابرند،   نه به صورت مطلق!

 

در دمکراسی هر فردی از جایگاه واقعی اجتماعی برخوردار است،   و مسئولیت حقوقی‌اش را همین جایگاه تعیین می‌کند.   به عنوان نمونه یک پزشک نمی‌تواند خود را با یک قاضی یا یک مهندس ساختمان «برابر» بداند،   و بالعکس!   ولی قانون به یک‌سان در مورد پزشک و قاضی و مهندس ساختمان و ... اجرا می‌شود.   در نتیجه وقتی مجاهد خلق با شعار «نه سلطنت نه رهبری» بر طبل «آزادی و برابری» می‌کوبد،  باید بدانیم که دشمن دمکراسی است،  و خواهان هرج‌ومرج و سرکوب!

 

به همچنین است در مورد دیگر نئاندرتال‌های شیعی که هم‌صدا با بوق‌های استعمار از «آزادی» دفاع می‌کنند!  باز هم حضور همه نئاندرتال‌ها بگوئیم،  «آزادی» فقط در چارچوب دمکراسی می‌تواند معنا و مفهوم داشته باشد!  خارج از دمکراسی، «آزادی و برابری» معنا و مفهوم معاصرخود را از دست داده و پوچ و بیابانی و علوی می‌شود!

 

حال باند رجوی را با «آزادی و برابری» رها می‌کنیم و نگاهی می‌اندازیم به شارلاتان‌هائی که از خود تصویر دلپذیر «جمهوری‌خواه» ارائه می‌دهند،   ولی در واقع دکانی مشابه دکان «جمهوری اسلامی» به راه انداخته‌اند:

. جمهوری دمکراتیک؛

. جمهوری سکولار؛

. جمهوری سکولار دمکراتیک  

. جمهوری لیبرال دمکرات؛

. جمهوری دمکراتیک ملی؛

. جمهوری لیبرال؛

. جمهوری خلقی و ... و جمهوری سکولار ملی!

 

47 سال پیش،   مصطفی رحیمی که در تمام دوران صدارت امیرعباس هویدا ممنوع‌القلم شده بود؛   در نامۀ سرگشاده‌اش توضیح داد که «جمهور مطلق است.»   به عبارت دیگر «جمهور»  نمی‌تواند ایدئولوژیک و دینی و بومی و قومی و نژادی باشد.  جالب است که فقر فرهنگی  چنان کرده که 47 سال پس از غائلۀ خمینی،   هنوز شیعی‌‌جماعت برطبل «جمهوری نسبی» می‌کوبد!

 

47 سال پیش با شعار «مرگ بر شاه و درود برخمینی و زندانی سیاسی آزاد باید گردد» خردجال به راه انداخته بودند،   و ملت ایران تبدیل شده بود به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال معترضان!»  پس از 47 سال حکومت ملایان خردجال «مرگ بر خامنه‌ای،  و جاوید شاه» به راه انداخته، آمریکا هم در این شعارهای ضداجتماعی،  «دمکراسی» رویت کرده!        

 

 

 

 

   

 

 

            

 

 


جمعه، دی ۱۹، ۱۴۰۴

بهار شوره‌زار!

 

Image

چه زود راه فنا پيمود

رسالتي که رذالت بود!

(نادر نادرپور)

 

از 21 آذرماه سالجاری تا هم امروز،‌  حکومت ملایان کشور را به عرصة تاخت و تاز و عربده‌جوئی خردجال تبدیل کرده؛  ‌ چماقداران و چپ‌نمایان ساکن فرنگ از خردجال حمایت می‌کنند،  و مدفوعات غرب از سیاهی لشکر استعمار به عنوان «معترض و مخالف حکومت اسلامی» یاد می‌‌فرمایند،   حال آنکه واقعیت نه این است!‌  سیاهی لشکر استعمار را به میدان آورده‌اند تا همچون سال 1357،  مطالبات انسانی ملت ایران را به حاشیه برانند!      

 

همانطورکه شاهد بودیم،  سال نو میلادی در بلاد غرب،   با افتتاح شعبة کورة‌ آدم‌سوزی در یکی از بارهای کرانس مونتانا به نام «کنستلاسیون» آغاز شد!   آنچه رسانه‌ها به دروغ ادعا کردند «آتش‌سوزی» بود و ده‌ها کشته و بیش از یکصد زخمی برجای گذارد!  جالب اینکه،   شخص کینگ چارلز نیز رسماً این فاجعه را تسلیت گفتند!   ولی پس از 10 روز،   کاشف به عمل آمد که بار مذکور به ژاک موره‌تی،  یک  روسپی‌خانه‌دار سابقه‌دار،  بدون مرز و برخوردار از حاشیۀ امن تعلق داشته:

 

«ژاک موره‌تی [...] از سال 2008 به دلیل وادار کردن زنان جوان به خودفروشی در فرانسه،  و سوئیس ـ شهرهای ژنو و برن ـ   و در ارتباط با شبکۀ روسپی‌خانه‌داران سوئیسی،  محکوم شده بود [...]»       

 منبع:  سایت فیگارو، مورخ 9 ژانویه 2016

 

بله کارفرمایان روزنامۀ فیگارو بالاخره «در باز را هل دادند»،   و بدون اشاره به شیوة شناخته شدة تصفیه حساب‌های محافل مافیائی،  عوام را در جریان شغل شرافتمندانة صاحبان کنستلاسیون قرار دادند!   معلوم شد این عزیزان هم مانند جفری اپشتین و گیزلن مکسول و هوشنگ انصاری و آیت‌الله‌های خودمان،  کسب و کارشان «حلال» بوده.   با این تفاوت که سایت گویانیوز از آنان به عنوان «صنعتگر و کارآفرین و شخصیت سیاسی و ...»  یاد نمی‌کند!

 

پس از درگذشت هوشنگ انصاری،  گویا نیوز یک مطلب نغز و پرمغز و سراپا دروغ در مورد ایشان منتشر کرد و در واکنش به وبلأگ «نفت و جید و جاکشی» مطلب نغز را حذف نموده،  با انتشار عکس‌های متعدد از انصاری با پهلوی دوم،  لیندون جانسون،  کیسینجر،  والری ژیسکار ـ  از فدائیان اصلاح‌طلبی شیعی ـ  و ... به خیال خود،   جایگاه والای انصاری را  به مخاطب نشان داد!   بدون آنکه در نظر گیرد،  این عکس‌ها،  درست مثل عکس‌های جفری اپشتین با پرنس ادوارد،  بیل کلینتون،  بیل‌گیتس،  نوآم چامسکی و شرکاء است؛‌   انصاری را به ارزش نمی‌گذارد؛   امثال کیسینجر و والری ژیسکار و شرکاء را رسوا می‌کند،  و ما را هم از اصل مطلب دور می‌نماید!   اصل مطلب این است که کارفرمایان فیگارو تقریباً همزمان با انتشار شغل شریف صاحبان بار کنستلاسیون،  «کشف» کردند که حذف علی روضه‌خوان هم به فروپاشی سیستم سرکوب آخوند و استعمار منجر نخواهد شد:

 

«برای فروپاشی رژیم ملایان،  حذف خامنه‌ای کفایت نمی‌کند»

منبع:  سایت فیگارو،  مورخ 9 ژانویه 2026

 

البته پیش از «کشف علمی» اهالی فیگارو،   نویسندۀ این وبلاگ و مسلماً بسیاری از ایرانیان می‌دانستند که حذف صورتک سرکوب استعمارغرب،  به سرکوب استعماری پایان نخواهد داد!  و برای درک این مطلب،   به نبوغ و هوش سرشار هم نیاز نداریم!   شاهد بودیم که چگونه دامنة سرکوب و تاراج ملت ایران در پی فرار پرافتخار پهلوی دوم گسترش یافت،  و  شرایط اسف‌بار فعلی شاهدی است بر این مدعا!   منتهی گروه‌های مختلف نئاندرتال‌ شیعی که از خود تصویر «مخالف حکومت اسلامی» ارائه می‌دهند،   این واقعیت را نمی‌پذیرند.  آنهم به چند دلیل روشن و واضح و مبرهن!

 

نخستین و مهم‌ترین دلیل اینکه قبول این واقعیت به کسادی دکان خودشان و اربابان‌شان در لندن و واشنگتن منجر می‌شود!  از اینرو اوباش شناخته‌شده‌ای که در سال 1357،  در خیابان‌ها عرعر «مرگ بر بختیار سر می‌دادند»،   و اکنون در فرنگ لنگر انداخته و مخالف‌خوانی می‌کنند،  هم‌صدا با رضا پهلوی،  عوام را به تظاهرات خیابانی فرامی‌خوانند و به آنان اطمینان می‌دهند که رفتن خامنه‌ای،  به معنای حل تمامی مشکلات است!

 

نیازی نیست که بگوئیم جبهة به اصطلاح «ملی»،   و تشکل‌های تروریست نهضت آزادی و مجاهدین خلق که در سال 1357،  دست‌دردست چپ نمایان توده‌ای و فدائی،  در همگامی با شبکۀ برانداز ساواک،  شهربانی و ارتش پشت سر روح‌الله خمینی ایستاده بودند،  اینک با همین اوباش هم‌صدا شده‌اند.   به عبارت دیگر،   به سنت معهود،   اینبار هم شاهد اجماع  «خردجال پرستان»،   یا بهتر بگوئیم دشمنان دمکراسی در ایران هستیم!  و همچنین نیازی نیست که بگوئیم همچون سال 1357،  تشکل‌های «امنیتی ـ نظامی» حکومت ملایان از اوباش «شریف و محترمی» که خردجال به راه می‌اندازند حمایت می‌کنند.   البته هم‌اینان در تبلیغات‌شان،   به راه انداختن خردجال‌های حکومتی،  و به ویژه آتش زدن اموال عمومی،  بمب‌گزاری و قتل نیروهای نظامی و آتش زدن مقامات قضائی را به حساب آمریکا و اسرائیل می‌نویسند!

 

ولی کیست که نداند حکومت آخوند در سایة خردجال استعماری و با حمایت لندن و واشتگتن در ایران مستقر شده،   و اراذل و اوباشی که از 21 آذرماه تا هم امروز،  فضای اجتماعی کشور را با شعارهای ضداجتماعی و انسان‌ستیزشان مصادره کرده‌اند،  در واقع «راه الهی» خردجال پائیز و زمستان 1357 را ادامه می‌دهند،   و همچون خردجال کذا با مطالبات  انسانی بیگانه‌اند!

 

یک هفته پس از قتل،   یا مرگ طبیعی «خسرو علیکردی»،   عضو رسمی جبهة به اصطلاح ملی،   همانطورکه شاهد بودیم،  حکومت ملایان اراذل و اوباش را به خیابان‌های مشهد هی‌کرد تا مراسم بزرگداشت وی را به «تظاهرات سیاسی» بر علیه خود تبدیل کند.  و به صراحت دیدیم که این سناریوی گسترش خشونت،  مورد تأئید چماقدار و چپ‌نما ـ  رضا پهلوی و مهرداد درویش‌پور ـ  قرار گرفت.

 

در گام بعد،  اراذل و اوباش را به عنوان «معترض» به خیابان‌ها هی ‌کردند تا از طریق مغازلة «سیاسی ـ ایدئولوژیک» مابین نئاندرتال شیعی و ارباب آمریکائی،  حقوق انسانی ایرانیان را به «حق حقارت» و فریاد زدن در خیابان‌ها تقلیل دهند.   همانطورکه شاهد بودیم این ابتکار «استعماری ­ـ استحماری» نیز با استقبال همان چماقدار و همان چپ‌نما ـ  رضا پهلوی و درویش‌پور ـ روبرو شد.  رضا پهلوی روزی پنج نوبت «مردم را به شعار دادن» فرامی‌خواند و نوع شعارها را هم مشخص نمی‌کند،   مبادا «رشد و توسعة»‌ حماقت و بی‌شعوری مخدوش شود! 

 

به موازات جان‌فشانی‌های رضا پهلوی در راه سربلندی و اعتلاء ایران،   خردجال حکومتی به تخریب اموال عمومی،  قتل مأموران انتظامی،  و ... ادامه می‌دهد؛   آخوند اژه‌ای مشغول پاک کردن جای پای استعمار در درون رژیم است و عوامل حکومت را به عنوان جاسوس اسرائیل اعدام می‌کند؛  رهبر حکومت ملایان نیز با زدن نعل‌وارونه از اعضاء شریف و محترم و متعهد و مکتبی خردجال به عنوان اراذل و اوباش یاد می‌کند،  باشد تا نور پهلوی بتواند ضمن رویت «شهروند» در حکومت «مسجد ـ روسپی‌خانۀ» شیعی،   تعظیم غرائی به آخوند بکند،  و در نقش «حامی اوباش» پای به صحنه بگذارد: 

 

« شاهدخت نور پهلوی به همراه گروهی از چهره‌های شناخته‌شده و کنشگران مدنی و سیاسی ایرانی مقیم خارج از کشور،   با انتشار یک پیام ویدیوئی تأکید کردند جمهوری اسلامی شهروندان عادی را با برچسب‌هائی مانند اراذل و اوباش، جاسوس و عامل بیگانه متهم می‌کند تا زمینه سرکوب آن‌ها را فراهم کند.»

منبع:‌  ایندیپندنت فارسی،  مورخ 9 ژانویه 2026

 

بله همه بدانند اراذل و اوباشی که با شعارهای پوچ و انسان‌ستیز «مرگ بر خامنه‌ای، جاوید شاه و مزخرفات مشابه»،   فضای اجتماعی را اشغال کرده‌اند و به تخریب اموال عمومی مشغول‌اند، برای نور پهلوی و شرکاء «شهروند» شمرده می‌شوند!   به عبارت دیگر نورپهلوی و همراهان هنوز چند اصل اساسی را نشناخته‌اند.   نخست اینکه «شهروند» فقط در دمکراسی‌ها می‌تواند وجود داشته باشد؛ ‌ در عرصۀ توحش اسلام،   جز «بنده و برده و کافر» هیچ نیست!  دیگر آنکه «شهروند» بنابرتعریف،‌  نمی‌تواند مطالبات ضداجتماعی را در نقش شهروندی‌اش بگنجاند. پس نور و همراهان را رها کنیم و برویم به سراغ بابای نور که تشنۀ دخالت نظامی آمریکا در ایران شده!         

 

در این محشر خر که اراذل و اوباش حکومتی با شعارهای «پهلوی بر می‌گرده؛  مرگ بر خامنه‌ای؛‌ جاوید شاه» و مزخرفات مشابه گوش فلک را کر کرده‌اند،   رضا پهلوی کاسة گدائی به دست گرفته و «برای حمایت از مردم ایران» دست تکدی «دخالت نظامی» به سوی رئیس‌جمهور آمریکا دراز کرده!

 

افسوس و صدافسوس که حماقت و خودفروختگی و سرسپردگی باعث مرگ نمی‌شود. یادآور شویم رضا پهلوی که در پی شکست کودتای 13 ژوئن «ملا،  خاخام، کدخدا» نیز از تهاجم نظامی به ایران حمایت کرده بود،   همچنان زنده است و از شعارهای پوچ و ابله‌پسند سیاهی لشکر استعمار حمایت جانانه می‌کند!  حال رضاپهلوی را به کاسۀ گدائی‌اش بسپاریم و  برویم به سراغ «پدر معنوی ایشان» یعنی بی‌بی‌سی!   

 

بنگاه بی‌بی‌سی که خیزش «زن،  زندگی،‌ آزادی» برق از چشم کارفرمایانش پرانده بود،   بیکار ننشسته و تلاش دارد خردجال را به ابزار تخریب این خیزش،  و لجن‌پراکنی به آن تبدیل نماید.   از اینرو به خواهر «منصوره شجاعی» تریبون داده تا از ایشان برای تخلیة چاهک 300 ساله کاخ باکینگهام کمک بگیرد!  و باید اذعان کنیم که «خواهر» فرهیخته و خودفروخته و ‌لچک‌برداری شده در «تخلیة چاه کذا» تخصص چشم‌گیری دارند؛   با یک چرخش زبان خردجال استعماری را تداوم جنبش «زن،  زندگی، آزادی» می‌خوانند و این جنبش را به یک تکه پارچه و «دیگرموضوعات» وصله می‌فرمایند:

 

«راه خیابان از جنبش زن زندگی آزادی شروع شد و در این اعتراضات ادامه پیدا کرد.  مردم نتیجه اعتراض خود [را] در آن جنبش دیدند،  به ویژه در موضوع حجاب و دیگران موضوعات [ دیگر موضوعات]»

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 8 ژانویه 2026 

      

اینهمه بدون اینکه در نظر بگیرند،  برخلاف تحرکات استعماری‌ای که با هدف ستایش گذشتۀ دینی،  یا بومی و به ارزش گذاشتن یکجانبه‌گرائی و استبداد در ایران به راه افتاد،  جنبشی که پس از قتل مهسا امینی با شعار «زن،  زندگی، ‌آزادی» آغاز شد،  نخستین خیزش غیرایدئولوژیک در تاریخ معاصر ایران است که روی به زندگی و آینده دارد.  و اینکه خردجال حکومتی با شعارهای «مرگ و نفی» به هیچ عنوان نمی‌تواند تداوم این حرکت زندگی‌بخش باشد!   کاروان خردجالی که قریب سه هفته است در ایران به راه افتاده،  دست‌دردست همان بازیگران خودفروخته،   همان مسیر شوم خردجال 1357 را دنبال می‌کند،  باشد تا از طریق تخریب و جنایت و تحمیل فضای ماتم و سوگواری بر جامعه،   مطالبات استعمار غرب را بجای مطالبات انسانی ملت ایران بنشاند!   

 

به همین دلیل است که بجای مطالبة آزادی‌ رسانه‌ها،  آزادی ادبی،  هنری و فرهنگی،  و برخورداری از امکانات بهتر زندگی برای انسان،  این هیاهوی ضدایرانی فضای جامعه را با شعار «مرده باد و زنده باد و مزخرفات مشابه» اشغال کرده.   بله،  راه دور نرویم!   این اراذل به سرکوب فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در کشور ایران اعتراضی ندارند،   می‌خواهند سرکوبگری تازه‌نفس را بجای سرکوبگر فرسوده و از کاراوفتاده بنشانند.  و بهار آزادی‌شان را همچون 22 بهمن 57 در شوره‌زار مرگ جشن بگیرند.