ایدازلیای عزیز دوست گمنام من

من تا چندی پیش اطلاعی از وجود کسی به مانند تو نداشتم ولیکن  اندکی بعد از وقتی که شروع به نوشتن افکارم در قالب کلمات کردم با تو آشنا شدم به جرعت می توانم بگویم رویایی ترین لحظاتی بود که تا به اکنون گذرانده بودم به وضوح یادم است تو رو به آسمان بی انتهایی که ارام ارام به سوی تاریکی می رفت ایستاده بودی و برایم از عجایب خلقت اسمان ها می گفتی تو با ظرافت تک تک اجرام اسمانی را برایم توصیف می کردی بی انکه اندکی از اشتیاق تو کم بشود. در لحنت شور و شوقی پیدا بود که تا به اکنون نظیرش را ندیده بودم در چشمانت زیبایی عمیقی نهفته بود تو بی انکه به این فکر کنی که حرف هایت برای کسی به سن من سنگین باشند می گفتی و مرا جدی می گرفتی دوست من دیدار با تو و گوش دادن به سخنان عمیقت  باعث می شد سکوت کنم و به سخنانت فکر کنم بعد از اتمام سخنانمان با اینکه اطرافمان در تاریکی غرق بود اما ذهن من روشن بود سخنانت تاثیر خوشان را گذاشته بودند از ان موقع به بعد هر لحظه مشتاق دیدار دوباره با تو هستم

                                                                                  دوستدارت : نیروانا