سه‌شنبه، دی ۲۶

فاصله ها

آیا از داست دادن "روابط دوستانه" سخت تر هستش یا "روابط عاشقانه"؟

جمعه هفته پیش داشتیم با همسر جان "شراب" می‌خوردیم، یعنی‌ در واقع یک بطری Pinot Noir رو ۲ نفره تموم کردیم. در عالم مستی، بهم گفت که "آدم دوست فاب" نیستم، بهم گفت که تعداد دوستام زیادن و با خیلی‌‌ها میتونم دوست باشم و حرفی‌ برای گفتن داشته باشم ولی‌ به هیچ‌کسی اونقدر نزدیک نمیشم و نیستم.

یه جورایی جا خوردم!  من هنوز دلتنگ حرف زدن با دوستان قدیمیم هستم. همیشه هم معاشرت با تعداد کمی‌ دوست خوب رو به معاشرت‌های قبیله ای و گله‌ای ترجیح دادم. در بچگی‌ یک دوست خیلی‌ خیلی‌ نزدیک داشتم که هنوز‌م با هم دوستیم ولی‌ دیگه صمیمیی نیستیم و تعداد قابل ملاحظه ای دوست خوب. وقتی‌ تهران دانشگاه قبول شدم، به مرور فازم با فاز دوستان اصفهانیم تغییر کرد. هر دفعه که میرفتم اصفهان، با اینکه هنوز خیلی‌ دوست بودیم , تفاوت‌ها مون بیشتر احساس میشد. هنوز با هم دوست بودیم و هستیم ولی‌ دیگه صمیمی‌ نیستیم.

بعدش مهاجرت کردم به کانادا، اون جا هم بعد از ۲-۳ سال چند تا دوست خوب غیر ایرانی‌ پیدا کردم و یه دوست و همکلاسی قدیمی‌ که اون هم اومد دانشگاه ما. بعدش تا اومد رابطه‌ها قوام پیدا کنه، دوباره مهاجرت کردم و اومدم آمریکا. یعنی‌ وقتی‌ آدم ۳ بار کشور عوض می‌کنه و همه زندگیش رو، روابطش رو "ریست" می‌کنه آیا میتونه کیفیت روابطش رو مثل قدیم نگاه داره؟ از اون طرف ممکن مهارت‌های دوست یابی‌ ا‌ش بهتر شه ولی‌ مسلما خیلی‌ چیز‌ها رو این وسط از دست میده.

اینجایی که ما هستیم، تعداد خوبی‌ از بچه‌های مهندسی‌ رو میشناسم که سمپادی بودن، بعد همه رفتن با هم "صنعتی‌ شریف"، بعد کلی شون از ایران خارج شدن و همگی‌ آخر جمع شدن در حومهٔ "سان فرنسیکو - سن حوزه" که مرکز کار‌های مهندسی‌ هستش. اون‌ها هنوز دارن با دوستان بچگیشون معاشرت می‌کنن. یجورایی ایران رو اوردن آمریکا.

جالبیش اینجاست که در این لحظه از زندگیم، خیلی‌ به روابط قبلیم فکر نمیکنم. شاید دلیلش اینه که از رابطه الان خیلی‌ راضیم یا اینکه رابطه های‌ قبلی‌ خیلی‌ جالب نبودن ولی‌ هنوز به تمام دوستان دختری که یه زمانی‌ به هم نزدیک بودیم و دیگه نیستیم فکر می‌کنم. حتی بعضی‌ از شب ‌ها خوابشون رو هم میبینم.

سه‌شنبه، دی ۱۹

گلدن گلوب

یکشنبه‌ مراسم گلدن گلوب بود: "اپرا وینفری" به عنوان اولین زن سیاهپوست, جایزه "Cecil B. DeMille" رو دریافت کرد و یک سخنرانی بسیار جذاب و گیرا ارائه داد که احتمالا از بهترین‌های مراسم اون شب  بود. صرفنظر از علاقه‌ شخصیم به "اپرا وینفریِ"، اهمیت داستان metoo و مسائل نژادی در آمریکای امروزِ بعد از "ترامپ"،  که اپرا همه رو در یک سخنرانی‌ موجز بیان کرد, کلی‌ ها آدم شروع کردن به ایده پردازی و سناریو سازی برای نامزد شدن احتمالی‌ "اپرا" در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰.



 بعد از ۱۳ سال زندگی‌ در آمریکای شمالی هنوز تعجب می‌کنم که چرا مردم دوست دارند که آدم‌هایی‌ مثل "ترامپ" که از نوع فاجعه آمیز "celebrity" هستند تا "اپرا وینفریِ" دوست داشتنی - وارد سیاست بشن؟ این شیفتگی‌ امریکایی‌ها به این فرهنگ "celebrity"  از کجا ناشی می‌شه؟  

حالا این سوال پیش میاد که خانم "اپرا" در مورد مالیت، بهداشت همگانی، مسائل خاورمیانه، اسرائیل، اسلحه، محیط زیست و هزار یک مساله مهم دیگه که یک رئیس جمهورِ در موردش باید صاحب نظر و صاحب مطالعه باشه، چه جور فکر میکنه؟ 

یادمه وقتی‌ که انتخابات قبلی‌ بود، خیلی‌‌ها پتیشن امضا کرده بودند که "جان استوارت" مدیر سابق برنامه Daily Show بیاد و نامزد شه! بعد میبینی‌ که " رونالد ریگان" رئیس جمهورِ محبوب جمهوری‌خواه‌ها هم هنرپیشه بوده. یا مثلاً در ایالت لیبرال و مترقی، کالیفرنیا، آرنولدِ هنرپیشه رو به عنوان فرماندار، انتخاب کرده بودند که انگار هم کلی‌ افتضاح بوده. البته بماند که زنش از "کندی ها" بوده. بعدش از اون ور "اوباما" رو داشتن .... کلا آمریکا، همه چیزش بزرگه، خوبیهاش، بدیهاش، جای بسیار غریبیه .....

جمعه، دی ۱۵

بازگشت


امروز جمعه است و هفته اول بعد از تعطیلات داره تموم می‌شه. رو‌به رو میز کارم، یه پنجره گنده است. دارم با آرامش به قطرات بارون که دارن میرزن پایین نگاه می‌کنم. خوشحالم که داره بارون میاد. سال ۲۰۱۸ میلادی شد و نمیدونم چرا فکر کردم که دوباره بیام اینجا و بنویسم. فکر کردم اول یک وبلاگ جدید درست کنم. نه اینکه اینجا رو هیچ‌کسی نمیخونه، برای همین هیچ لزومی نداره که برگردم اینجا. بعد دیدم حسش نیست و احتمالا دوباره یه جایی‌ بی‌خیال نوشتن میشم، برای همین چه کاریه 

یه جورایی احساس اینکه یه روزی ممکن بمیرم و هیچ اثری ازم نمونه، خیلی‌ وقت که ذهنم رو اشغال کرده. شاید بعد از کار کردن در بیمارستان این اتفاق برام افتاد. شاید زلزله ۲ شب پیش ..... شاید هم آروم روم پا به سنّ گذاشتن. 

دوشنبه، اردیبهشت ۱۲


So long everyone, .....