شتک زده ست به خورشید خون بسیاران
بر آسمان که شنیده ست از زمین باران؟
هر آنچه هست به جز کُند و بند خواهد سوخت
از آتشی که گرفته ست در گرفتاران
دریده شد گلوی نیزنان عشقنواز
به نیزهها که بریدندشان ز نیزاران
ز شور و زمزمه شوری چنان نمیشنوند
که رطلهای گران درکشند میخواران
00:00





