سه هفته سردرد! هفته قبلی رفته بودم داکتر چندتا آزمایش گرفت. بعد گفت برو هفته بعدی چهارشنبه بیا گفتم: صبح با سردرد بیدار میشوم، تمام روز سردردم و شب هم با سردرد جنجال دارم برای خوابیدن فقط برایم یک مسکن خیلی ساده و یک روز استراحت نوشت.
خسته شدهام از اینهمه درد بدتر از همه این است که اگر درفضایی که کمی سر و صدا باشد درد دو برابر میشود.
روز سه شنبه از داکتر زنگ زدند که وقتت تغییر کرده از چهارشنبه به جمعه 🤢 هرچی مسکن میخوردم اصلا فایده ندارد. از یک طرف کوچ کشی داریم خانه بهم ریخته است از یک طرف باید کورسهای زبان و دو روز کارتمرینی را بروم همه چیز بهم ریخته است.
منتظرم فردا که جمعه است بیاید تا ببینم نتایج آزمایشات چه بوده؟
این روزها را فقط خودم میدانم که چقدر سخت میگذرد. بیشتر دلتنگ میشوم، روی هرچیزی بهانه میگیرم، زود عصبانی میشوم و زود گریه میکنم.
میدانم برای حمیدام هم خیلی سخت میگذرد وقتی من همیشه سردردم.
امروز هم کورس زبان نرفتهام از صبح فقط روی تخت غلط میخورم و با هر تکان حس میکنم چیزی داخل سرم تکام میخورد.
کاش چیزی به نام درد و سردرد وجود نداشت!