FUCK THEM ALL
آخی ، نازی خدا کوچولو . چقدر تو نازی . اصلا آدم دلش می خواد بغلت کنه فشارت بده له بشی :x:x:x:x چقدر گوگولی و ملوس و عسلی و خوردنی و بوس شدی امروز . بیا بغلم ببینم کوچولو >:D< :*:*:*:*:* هشت تا ... نه ، هفت تا بوس !
چیه خوب ؟ یهو ازش دوستم اومد ! (:|
داشتم بهش اعتراض می کردم که چرا جای بهتری و زمان بهتری از محرم و عاشورا و دسته و هیئت برای پسربازی پیدا نکرده ، که حرفم تموم نشده گفت ببین تو یکی دیگه واسه من جانماز آب نکش که همه برنامه هاتو هیچ کس ندونه من می دونم !
اوهوم ... آره دوست عزیزم ، من یه کثافت لجن متعفنم ، ولی یه تار موی گندیده م می ارزه به هزار تای تو و همه ی کسایی که مثل توئن ... من اگه عزادار نیستم و هیچ جای قلبم اپسیلن احساس ناراحتی نمی کنم ، تظاهر به عزادار بودن نمی کنم ... حداقل من چشم و همچشمیها و تظاهرا و ولگردیها و دختر تور کردنا و جنده بازیامو زیر علم امام حسین و به اسم عزاداری برای اون در نمیارم !
از عفت کلامم معلومه که چقدر عصبانی ام ، یا باید داد بزنم ؟!
حالا که خوب فکر می کنم می بینم سرچشمه ی عصبانیت و بغض و حرص و اعصاب خردیی که از دیشب باهامه همون صحنه ی چندش آوریه که دیدم : خانومه پشت تویوتا لند کروزش رو به اندازه ی شام و ناهار دو هفته ش با غذاهای نذریی که گرفته بود پر کرده بود و بازم داشت بهشون اضافه می کرد ... و من یهو یاد اون بچه هه افتادم که معلممون می گفت سر کلاس از گرسنگی از حال رفته . یاد اون شاگرد مامانم افتادم که می گه همیشه تو مدرسه چشماش از خواب سرخ سرخه چون پدرش فوت کرده و برای خرج زندگیش تا ساعت 3 نصفه شب با مادرش قالی می بافه . همه ی اینا یادم اومد و خانومه هنوز داشت ظرفهای غذا رو پشت ماشین N میلیونیش روی هم می چید ...
راستی من بودم می گفتم نی نی می خوام ؟!
گه خوردم ! به قبر هفت جد و آبادم خندیدم ! غلط کردم ایییییییییییییییییییییینقدر !
( این جملات بعد از 8 ساعت به فاک رفتن توسط یک نی نی 18 ماهه ی آرام و گوگولی (!) نوشته شده است ! )
خوب البته بعد از این که دختر عموی دو سال و نیمه م رو بعد از شش هفت ماه دیدم مجددا نظرم تغییر کرد ...! :)) من همچنان نی نی می خوام !
از حرف و تعارف آبکی بیخود توخالی متنفرم .
مثلا موقعی که با یه نفر میری بیرون کمکش کنی برای دوست دخترش یه چیزی کادو بگیره ، آقای یه نفر 6 ساعت متوالی تو خیابون می چرخونتت و آخر وقتی یکی از چیزایی رو که انتخاب می کنی می پسنده و می خره تو راه برگشت می پرسه : اِ راستی خودت چیزی نمی خواستی ؟!
آخه مسخره ! مزخرف ! چندش ! احمق ! عوض این تعارف مزخرف مسخره ی چندش آور احساس نمی کنی بهتر بود یه کم آسونتر می گرفتی و زودتر یه چیزی انتخاب می کردی و منو 6 ساعت ذله نمی کردی ؟ آخه الاغ نفهم من اگه چیزی بخوام به تو می گم ؟! نه به تو می گم ؟!
این اتفاق مال 6 ماه پیش بود البته ولی من الان یادم افتاد و حالم به هم خورد !
از تمام نظرهای یادداشت قبلی بگذریم ، من به شدت از ایده ی هیچ کس جان استقبال می کنم ....! :))
به تایتل این یادداشت دقت کنید .
Them بر می گرده به همون خانومه و دخترپسرهای ژیگولی ای که تو دسته ها و هیئت ها با هم آشنا شده بودند و دیشب کنار شمعهای شام غریبان داشتند آخرین مراحل آشنایی رو طی می کردند و اون حاج آقاهای شکم گنده یی که الان کلی خوشحالن و روحشون آسوده ست که با اون شام و ناهارهایی که از روی چشم و همچشمی و تظاهر داده شده و یک دهمش هم به دست و دهن مستحقهای واقعی نرسیده و فقط ملت خوردن و بردن و انبار کردن ، امامشون ازشون راضی شده و یه خونه دوبلکس تو خوش آب و هواترین نقطه ی بهشت براشون رزروه الان !
خوب ... من داشتم این سطور رو تایپ می کردم و خواهرجان و نامزدشون هم طبق معمول تو اتاق من ( به دلیل وجود کامپیوتر و کمد لباس ! ) داشتن صحبت می کردن و منم فونت نوت پد رو عوض کرده بودم که توی نوشته هام فضولی نشه ، که یهو دیدم جیغ جفتشون در اومد که این تایتل یادداشتت رو توضیح بده بی تربیت !!!!!
شانس به این می گن ، واقعا !
تو دلم رخت می شورن ...
ببین هاپو جونم ، تا حالا هی قار قار کردی هی هیچی نگفتم ...
حالا دیگه یا ببر اون قار قارتو یا می زنم تو دهنت !
تو هم خفه شو دیگه . نکبت .
حس آپدیت هم ندارم بیشتر از این ... بابای .
جمعه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۲
They say it's my fault but I want her so much ...
به برکت این سایت ، دو سه روزیه به طرز خفنی عاشق این دو تا دختر کوچولوی روس شده م . ولی از صبح به هر کی گفتم از اینا خوشم اومده یه جور خیلی خاص و بدی نگاهم کرده ..!
ای بابا ! من نمی دونم ما کی می خوایم یاد بگیریم این قدر فضول و کوته فکر نباشیم ؟! لزبین هستن که باشن ! وقتی من فقط آهنگاشونو گوش میدم یا کلیپهاشونو نگاه می کنم ، لزبین بودنشون چه ضرری به من می زنه ؟! من که خیلی ازشون خوشم اومده و یه جورای خاصی هم احساس می کنم لز بودنشون فقط به خاطر جلب توجه و شهرت و محبوبیت نیست و واقعا همدیگه رو دوست دارن و اینم مزید علاقه م شده . دوست داشتن توی هر قالبی باشه چیزی از تقدس توی خودش داره مگه این که باعث صدمه زدن به کسی یا چیزی بشه که در اکثر موارد همجنس گرایی ، ضرری به کسی نمی رسونه . فکر کنم دیگه کم کم وقتشه یاد بگیریم همجنس گرایی هم نوعی از روابط انسانیه که یه عده از مردم فقط توی این قالب ارضای روحی و جسمی می شن ، و در ضمن جزو بخش خصوصی زندگی ملت هستش و به ما ربطی نداره ( البته خصوصی بودن این مساله در مورد این دو تا دخترک که همه چیشون سر بوق و کرناست صدق نمی کنه ) پس بی زحمت دیگه تا می شنویم فلانی همجنسگراست _ حتی اگه از این قالب رابطه متنفریم _ اینقدر شدید و کوته فکرانه واکنش نشون ندیم . از قدیم گفتن عیسی به دین خود موسی هم به دین خود !
به عنوان حسن ختام هم All the things she said رو گوش بدید . لیریکسش رو هم باز کنید . به شدت بوسه . همچنین 30 Minutes .
آهان ، داشت یادم می رفت . در راستای این که فردا ملت میان و میگن من یه دختر همجنس باز کثیف بی شرم فاسد هستم ، پیشاپیش همه ی این اتهامات رو می پذیرم تا خیالتون راحت بشه . اصلا هم از این همه کثافت و عفن وجودی خودم شرمسار نیستم . پس بی زحمت وقتتون رو صرف موعظه کردنم نکنید . اوکی ؟
به برکت این سایت ، دو سه روزیه به طرز خفنی عاشق این دو تا دختر کوچولوی روس شده م . ولی از صبح به هر کی گفتم از اینا خوشم اومده یه جور خیلی خاص و بدی نگاهم کرده ..!
ای بابا ! من نمی دونم ما کی می خوایم یاد بگیریم این قدر فضول و کوته فکر نباشیم ؟! لزبین هستن که باشن ! وقتی من فقط آهنگاشونو گوش میدم یا کلیپهاشونو نگاه می کنم ، لزبین بودنشون چه ضرری به من می زنه ؟! من که خیلی ازشون خوشم اومده و یه جورای خاصی هم احساس می کنم لز بودنشون فقط به خاطر جلب توجه و شهرت و محبوبیت نیست و واقعا همدیگه رو دوست دارن و اینم مزید علاقه م شده . دوست داشتن توی هر قالبی باشه چیزی از تقدس توی خودش داره مگه این که باعث صدمه زدن به کسی یا چیزی بشه که در اکثر موارد همجنس گرایی ، ضرری به کسی نمی رسونه . فکر کنم دیگه کم کم وقتشه یاد بگیریم همجنس گرایی هم نوعی از روابط انسانیه که یه عده از مردم فقط توی این قالب ارضای روحی و جسمی می شن ، و در ضمن جزو بخش خصوصی زندگی ملت هستش و به ما ربطی نداره ( البته خصوصی بودن این مساله در مورد این دو تا دخترک که همه چیشون سر بوق و کرناست صدق نمی کنه ) پس بی زحمت دیگه تا می شنویم فلانی همجنسگراست _ حتی اگه از این قالب رابطه متنفریم _ اینقدر شدید و کوته فکرانه واکنش نشون ندیم . از قدیم گفتن عیسی به دین خود موسی هم به دین خود !
به عنوان حسن ختام هم All the things she said رو گوش بدید . لیریکسش رو هم باز کنید . به شدت بوسه . همچنین 30 Minutes .
آهان ، داشت یادم می رفت . در راستای این که فردا ملت میان و میگن من یه دختر همجنس باز کثیف بی شرم فاسد هستم ، پیشاپیش همه ی این اتهامات رو می پذیرم تا خیالتون راحت بشه . اصلا هم از این همه کثافت و عفن وجودی خودم شرمسار نیستم . پس بی زحمت وقتتون رو صرف موعظه کردنم نکنید . اوکی ؟
چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۲
You have no choice but having it , dear !
آقای صاحب مغازه تقریبا خوش قیافه و خوش تیپ هست و یه ته لهجه ی ترکی داره و بهش می خوره مثلا 50 و خرده ای سال داشته باشه . من هم مثل خواهرم و نامزد خواهرم فکر می کنم پسری که کنار دستش ایستاده پسر خودشه ، تا این که می گه که نه ازدواج نکرده و : اگه بخوام ازدواج کنم ، میرم این کشور ( با دست به یه کت شلوار دوخت ایتالیا که جلوشه اشاره می کنه ) و اونجا ازدواج می کنم . خانمهای ایرانی با این روشنفکر بازیها و استقلال خواهی هاشون که حتما اصرار دارن بیرون کار کنن و حساسیتهای بیش از حدشون و این که هی از صبح تا شب ده دفعه زنگ می زنن به شوهرشون که کجایی و چرا دیر کردی و با کی داری حرف می زنی و کجا میری و با کی میری و کی میای باعث میشن آدم بیماری عصبی بگیره ! من تو این سن و سال دیگه حوصله این جینگولک بازیا رو ندارم ... از زن توقع دارم زن زندگی باشه ، به جای سر کار رفتن و توقع استقلال و این چیزا بشینه خونه خانمیشو بکنه ، نجیب باشه ... خونه تمیز ، لباسها شسته ، زندگی مرتب ، سر شب هم که آدم میاد خونه یه غذای خوب و پرس و جو هم نکنه که کجا رفتی چیکار کردی . همین که بگه خسته نباشی و کار و بار چطور بود . برای همینه که می گم می خوام با یه خانم ایتالیایی ازدواج کنم ......!
خوب عزیزم ، اگه فکر کردی با این سن و قیافه و مخصوصا لهجه ت (!) می تونی یه خانم ایتالیایی پیدا کنی که صبح تا شب بشینه خونه برات آشپزی و خونه داری و رختشویی کنه و شبم بهت سرویس بده و همین و همین رو از زندگی بفهمه .... باش تا صبح دولتت بدمد !
ترجمه ی روان اون مصراع هم یه انگشت شسته ، در ضمن !
باز سوءتفاهم شد که . ای بابا .
نخیر دوست من ، هیچم برای من افتخار نیست از سکس و تابوهایی مثل سکس بنویسم برای جلب توجه ملت و ادای روشنفکر ها رو درآوردن . با راحت نوشتنم هم نمی خوام افه شجاعت و جسارت و این مزخرفات بیام . من فقط خودمم ، همین . به هیچی هم تظاهر نمی کنم . توئم اگه فکر می کنی من با 4 تا کلمه حرف می خوام تظاهر به روشنفکری و شجاعت و صراحت بکنم و توی وبلاگم از خودم شخصیت کاذب بسازم ... اولا خیلی خری ، بعدشم مجبور نیستی اینجا رو بخونی . حَلّه ؟
یه توصیه ای می کنم ، همیشه آویزه ی گوشتون باشه .
حتی الامکان هیچ وقت نی نی های شیرخوره رو در حضور جمع بغل نکنید . اگر بغل کردید 30 ثانیه ای پسش بدید به مامانش . ابدا مسئولیت نگهداریشو در طول مدت نماز خوندن مامانش قبول نکنید .
حالا اگه مثل من کشته مرده ی نی نی هستید اقلا قبلش مطمئن شید که نی نی مذکور شیرش رو خورده و گرسنه ش نیست .
وگرنه در حضور یه ایل آدم ( مسئولین مدرسه ! ) و یک فقره آخوند ( که به عنوان پیش نماز توی نماز خونه وایساده ) نی نی جان شما رو با مامانش اشتباه می گیره و مداوما با سر و کله و دهن و لب و لوچه شیرجه می زنه توی یقه تون ....!!!!!
هاپو می گه قار قار ، کلاغه می گه بع بع ، گاوه می گه واق واق ، پیشی هم می گه کواک کواک .
دیوونه خودتی . اگه یه اپسیلن عمیق نگاه می کردی می فهمیدی که این جمله ها مفهوم دقیق و روشنش اینه که تو ذهن یا زندگی من یه چیزی اون طوری که باید پیش نمی ره . یه جای کار خرابه . تو ذهن من ... یه هاپوی کوچولو به جای واق واق کردن داره می گه قار قار ... این یعنی این که یه چیزی به جای صاف پیش رفتن داره کج میره جلو ...
حالا این که کجای کار خرابه ... خودمم نمی دونم !
حالا که فکر می کنم می بینم به قول بچه ی فامیلمون یه نموله (!) ضایعست آدم برای هیدروژن دلسوزی کنه .
ولی خیلی ضایعترش اینه که با هفده سال سن موقع دیدن Finding Nemo تو همون صحنه اولش که کوسه هه مامان نیمو و خواهر برادراشو می خوره بغض کنه ....!
ولی خداییش این نیمو خیلیییییییییییییییییی بوس نیست ؟:X:X:X
می گن مرغ همسایه غازه ، راست می گن .
همین آقاهه ی اول یادداشت ، بدون این که خودش بدونه تصویر زن ایده آلش دقیقا تصویر سنتی زن ایرانی بود . هیچ زن دیگه ای هیچ جای دنیا نمیاد بشینه از صبح تا شب واسه آقا خونه تمیز کنه و لباسشویی و ظرفشویی و بچه داری بکنه .
اون وقت ایشون می فرمودن خانمهای ایرانی اخ ، من میخوام زن ایتالیایی بگیرم ....! ( هر چند چه بخواد و چه نخواد بیلاخه تو حلقشه چون همچین زنی عمرا پیدا کنه ! )
معلمه از موسسه ی آموزشی شوهرش ( البته نگفته که طرف شوهرشه ، ما خودمون فهمیدیم ! ) به زور برامون جزوه فیزیک آورده ، بهش میگیم خانم این مساله رو تو این جزوه غلط حل کردن ، می گه به شما چه ربطی داره ....!
کریس دی برگ بوس .
اصلا من چرا هی یادآوری می کنم فلانی بوس و بهمانی بوس ، آقا جون ، یه قاعده ی کلی تو مرام ما هست ...
اونم این که همه ی مخلوقات خدا بوس اند ، مگه این که خلافش ثابت بشه .
بعضی هاشون ( مثل کیانو ریوز :X ) بوس ترند ، البته ...! اصلا هم ربطی به تریپ و قیافه نداره ! :-"
من نی نی می خوام ...
حتی الامکان قدر دو تا سیب هم لپ داشته باشه . تپل و نرم و گوگولی هم باشه . هر چی هم فشارش بدی و بوسش کنی و قورتش بدی هم گریه نکنه .
مهمترین فاکتور یادم رفت : بعد دو ساعتم مامانش بیاد ببرتش .
از غروب هی هی احساس می کنم نشسته م روی یه دسته جارو ....!
- زهرا زهرا زهرا !
* بله ؟!
- یه لباس پیدا کردم واسه نامزدی دوستم ... خیلی قشنگ و پوشیده ست ! آخه می دونی که سمانه اینا چقدر مذهبین !
* خوب چه ریختیه ؟
- ببین ... یه چادره ... تمام بدن رو می پوشونه ، فقط گردیِ صورت معلومه . بعد اینو تا می کنی میندازی رو دستت ، لخت میری مهمونی ...!!!
کاشف این لباس : خواهرم !
آپدیتم نمیاد دیگه ...
شب خوش .
آقای صاحب مغازه تقریبا خوش قیافه و خوش تیپ هست و یه ته لهجه ی ترکی داره و بهش می خوره مثلا 50 و خرده ای سال داشته باشه . من هم مثل خواهرم و نامزد خواهرم فکر می کنم پسری که کنار دستش ایستاده پسر خودشه ، تا این که می گه که نه ازدواج نکرده و : اگه بخوام ازدواج کنم ، میرم این کشور ( با دست به یه کت شلوار دوخت ایتالیا که جلوشه اشاره می کنه ) و اونجا ازدواج می کنم . خانمهای ایرانی با این روشنفکر بازیها و استقلال خواهی هاشون که حتما اصرار دارن بیرون کار کنن و حساسیتهای بیش از حدشون و این که هی از صبح تا شب ده دفعه زنگ می زنن به شوهرشون که کجایی و چرا دیر کردی و با کی داری حرف می زنی و کجا میری و با کی میری و کی میای باعث میشن آدم بیماری عصبی بگیره ! من تو این سن و سال دیگه حوصله این جینگولک بازیا رو ندارم ... از زن توقع دارم زن زندگی باشه ، به جای سر کار رفتن و توقع استقلال و این چیزا بشینه خونه خانمیشو بکنه ، نجیب باشه ... خونه تمیز ، لباسها شسته ، زندگی مرتب ، سر شب هم که آدم میاد خونه یه غذای خوب و پرس و جو هم نکنه که کجا رفتی چیکار کردی . همین که بگه خسته نباشی و کار و بار چطور بود . برای همینه که می گم می خوام با یه خانم ایتالیایی ازدواج کنم ......!
خوب عزیزم ، اگه فکر کردی با این سن و قیافه و مخصوصا لهجه ت (!) می تونی یه خانم ایتالیایی پیدا کنی که صبح تا شب بشینه خونه برات آشپزی و خونه داری و رختشویی کنه و شبم بهت سرویس بده و همین و همین رو از زندگی بفهمه .... باش تا صبح دولتت بدمد !
ترجمه ی روان اون مصراع هم یه انگشت شسته ، در ضمن !
باز سوءتفاهم شد که . ای بابا .
نخیر دوست من ، هیچم برای من افتخار نیست از سکس و تابوهایی مثل سکس بنویسم برای جلب توجه ملت و ادای روشنفکر ها رو درآوردن . با راحت نوشتنم هم نمی خوام افه شجاعت و جسارت و این مزخرفات بیام . من فقط خودمم ، همین . به هیچی هم تظاهر نمی کنم . توئم اگه فکر می کنی من با 4 تا کلمه حرف می خوام تظاهر به روشنفکری و شجاعت و صراحت بکنم و توی وبلاگم از خودم شخصیت کاذب بسازم ... اولا خیلی خری ، بعدشم مجبور نیستی اینجا رو بخونی . حَلّه ؟
یه توصیه ای می کنم ، همیشه آویزه ی گوشتون باشه .
حتی الامکان هیچ وقت نی نی های شیرخوره رو در حضور جمع بغل نکنید . اگر بغل کردید 30 ثانیه ای پسش بدید به مامانش . ابدا مسئولیت نگهداریشو در طول مدت نماز خوندن مامانش قبول نکنید .
حالا اگه مثل من کشته مرده ی نی نی هستید اقلا قبلش مطمئن شید که نی نی مذکور شیرش رو خورده و گرسنه ش نیست .
وگرنه در حضور یه ایل آدم ( مسئولین مدرسه ! ) و یک فقره آخوند ( که به عنوان پیش نماز توی نماز خونه وایساده ) نی نی جان شما رو با مامانش اشتباه می گیره و مداوما با سر و کله و دهن و لب و لوچه شیرجه می زنه توی یقه تون ....!!!!!
هاپو می گه قار قار ، کلاغه می گه بع بع ، گاوه می گه واق واق ، پیشی هم می گه کواک کواک .
دیوونه خودتی . اگه یه اپسیلن عمیق نگاه می کردی می فهمیدی که این جمله ها مفهوم دقیق و روشنش اینه که تو ذهن یا زندگی من یه چیزی اون طوری که باید پیش نمی ره . یه جای کار خرابه . تو ذهن من ... یه هاپوی کوچولو به جای واق واق کردن داره می گه قار قار ... این یعنی این که یه چیزی به جای صاف پیش رفتن داره کج میره جلو ...
حالا این که کجای کار خرابه ... خودمم نمی دونم !
حالا که فکر می کنم می بینم به قول بچه ی فامیلمون یه نموله (!) ضایعست آدم برای هیدروژن دلسوزی کنه .
ولی خیلی ضایعترش اینه که با هفده سال سن موقع دیدن Finding Nemo تو همون صحنه اولش که کوسه هه مامان نیمو و خواهر برادراشو می خوره بغض کنه ....!
ولی خداییش این نیمو خیلیییییییییییییییییی بوس نیست ؟:X:X:X
می گن مرغ همسایه غازه ، راست می گن .
همین آقاهه ی اول یادداشت ، بدون این که خودش بدونه تصویر زن ایده آلش دقیقا تصویر سنتی زن ایرانی بود . هیچ زن دیگه ای هیچ جای دنیا نمیاد بشینه از صبح تا شب واسه آقا خونه تمیز کنه و لباسشویی و ظرفشویی و بچه داری بکنه .
اون وقت ایشون می فرمودن خانمهای ایرانی اخ ، من میخوام زن ایتالیایی بگیرم ....! ( هر چند چه بخواد و چه نخواد بیلاخه تو حلقشه چون همچین زنی عمرا پیدا کنه ! )
معلمه از موسسه ی آموزشی شوهرش ( البته نگفته که طرف شوهرشه ، ما خودمون فهمیدیم ! ) به زور برامون جزوه فیزیک آورده ، بهش میگیم خانم این مساله رو تو این جزوه غلط حل کردن ، می گه به شما چه ربطی داره ....!
کریس دی برگ بوس .
اصلا من چرا هی یادآوری می کنم فلانی بوس و بهمانی بوس ، آقا جون ، یه قاعده ی کلی تو مرام ما هست ...
اونم این که همه ی مخلوقات خدا بوس اند ، مگه این که خلافش ثابت بشه .
بعضی هاشون ( مثل کیانو ریوز :X ) بوس ترند ، البته ...! اصلا هم ربطی به تریپ و قیافه نداره ! :-"
من نی نی می خوام ...
حتی الامکان قدر دو تا سیب هم لپ داشته باشه . تپل و نرم و گوگولی هم باشه . هر چی هم فشارش بدی و بوسش کنی و قورتش بدی هم گریه نکنه .
مهمترین فاکتور یادم رفت : بعد دو ساعتم مامانش بیاد ببرتش .
از غروب هی هی احساس می کنم نشسته م روی یه دسته جارو ....!
- زهرا زهرا زهرا !
* بله ؟!
- یه لباس پیدا کردم واسه نامزدی دوستم ... خیلی قشنگ و پوشیده ست ! آخه می دونی که سمانه اینا چقدر مذهبین !
* خوب چه ریختیه ؟
- ببین ... یه چادره ... تمام بدن رو می پوشونه ، فقط گردیِ صورت معلومه . بعد اینو تا می کنی میندازی رو دستت ، لخت میری مهمونی ...!!!
کاشف این لباس : خواهرم !
آپدیتم نمیاد دیگه ...
شب خوش .
سهشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۲
با توجه به آخرین کامنت نوشته ی قبل ... مثل این که لازمه من یه ذره توضیح بدم . نظر به این که این تنها نمونه از این نظرات نیست و فقط من تا حالا ندیده شون گرفته بودم .
( با یادآوری این موضوع که این توضیحات داد و فریاد نیست و از روی عصبانیت و توجیه هم نیست _ هر کسی که منو بشناسه می دونه که سر این قبیل چیزها اصلا و ابدا دچار ناراحتی و عصبانیت و هیچ چیز دیگه نمی شم _ و صرفا برای اینه که یه سری از خواننده های عزیز روشن بشن )
ببینید دوستان !
اگه از نظر شما ، کسی که خودش رو درگیر این مزخرفات که دختر نباید حرف بد (!) از دهنش بیرون بیاد نکنه و راحت حرف بزنه و تو وبلاگش تظاهر به چیزی که نیست نکنه ؛ بی شرم و بی ادب و فاسده ، من تمام این القاب رو به جون می خرم .
اگه نوشتن هر چی که تو ذهنمه نشونه ی خراب بودن منه ، آره من خرابم .
اگه راحت به زبون آوردن کلمه ی سکس نشوندهنده ی اینه که من مفسد فی الارضم و لابد چون اتفاقی به یه سایت اروتیک لینک دادم فاحشه هم هستم ، کاملا حق با شماست . من تمام این ها رو می پذیرم .
اگه مثلا این که من نوشتم از سوتین متنفرم (!) مفهومش فساد اخلاقی و بی حیایی منه ، باشه هر چی تو میگی .
آره من تمام این چیزها رو قبول می کنم ، ولی چیزی رو توی خودم عوض نمی کنم ....! نه خودم و نه نوشته هام ...!
این جا قلمرو شخصی منه . جایی که بیشتر از هر جای دیگه توی دنیا به من تعلق داره . جایی که من می خوامش برای این که خود واقعیمو توش بروز بدم . جایی که اگه چهار کلمه حرف دارم که جلوی دیگران نمی تونم بزنم این جا بریزم بیرون و سبک بشم . جاییه برای تخلیه عصبی و روانیم و کمک به شناخت بیشتر خودم . هیچ توقع دیگه ای بیشتر از این ( مثلا این که بنویسم تا ملت بیان نظر بدن که خودم رو فلان جور عوض کنم تا بهتر بشم ) ندارم از وبلاگم . من این جا رو نه برای بهتر بودن که برای خودم بودن می خوام .
حالا اگه از نظر شما ، من ِ نویسنده ی این کلمه ها فاسدالاخلاقم ، اگه بی شرمم ، اگه بی حیا و بی تربیتم ، اگه هر چیز دیگه ای هستم .... anyway ، این منم . خودِ خودِ من . و خیال هم ندارم خودم رو به خاطر نظر یه عده که سهله ، حتی به خاطر نظر همه ی دنیا عوض کنم . شما هم اگه از همچین دختر بچه ی نفهم بی عقل بی شرم فاسدی چندشتون می شه دوستانه و صمیمانه بهتون توصیه می کنم با خوندن این جا اعصاب خودتون رو خراب نکنید . فرض کنید این فضای مجازی یه دنیای واقعیه و تک تک وبلاگها هم آدمهای دنیا . اگه یه آدم به نظرتون خراب و بی ارزشه و ازش حالتون بهم می خوره هیچ اجباری ندارید باهاش معاشرت کنید ، بلکه عقل سلیم حکم می کنه ازش دوری کنید . اگه من و نوشته هامم به نظرتون کثیف و بی شرمانه و غیر اخلاقی هستیم این صفحه رو ببندید و دیگه هیچ وقت باز نکنید . اوکی ؟
* من اصولا آدمی نیستم که نظرات ملت رو درباره ی خودم جایی غیر از کفشم حساب کنم ، اگرم این توضیح رو دادم نه از روی عصبانیت و ناراحتی بوده نه هیچ چیز دیگه ، فقط برای این بوده که ظاهرا هر آدمی ... نه ، متاسفانه هر دختری در طول دوره ی وبلاگ نویسیش اقلا یه دفعه باید از این قبیل توضیحات به ملت بده ! :))
( با یادآوری این موضوع که این توضیحات داد و فریاد نیست و از روی عصبانیت و توجیه هم نیست _ هر کسی که منو بشناسه می دونه که سر این قبیل چیزها اصلا و ابدا دچار ناراحتی و عصبانیت و هیچ چیز دیگه نمی شم _ و صرفا برای اینه که یه سری از خواننده های عزیز روشن بشن )
ببینید دوستان !
اگه از نظر شما ، کسی که خودش رو درگیر این مزخرفات که دختر نباید حرف بد (!) از دهنش بیرون بیاد نکنه و راحت حرف بزنه و تو وبلاگش تظاهر به چیزی که نیست نکنه ؛ بی شرم و بی ادب و فاسده ، من تمام این القاب رو به جون می خرم .
اگه نوشتن هر چی که تو ذهنمه نشونه ی خراب بودن منه ، آره من خرابم .
اگه راحت به زبون آوردن کلمه ی سکس نشوندهنده ی اینه که من مفسد فی الارضم و لابد چون اتفاقی به یه سایت اروتیک لینک دادم فاحشه هم هستم ، کاملا حق با شماست . من تمام این ها رو می پذیرم .
اگه مثلا این که من نوشتم از سوتین متنفرم (!) مفهومش فساد اخلاقی و بی حیایی منه ، باشه هر چی تو میگی .
آره من تمام این چیزها رو قبول می کنم ، ولی چیزی رو توی خودم عوض نمی کنم ....! نه خودم و نه نوشته هام ...!
این جا قلمرو شخصی منه . جایی که بیشتر از هر جای دیگه توی دنیا به من تعلق داره . جایی که من می خوامش برای این که خود واقعیمو توش بروز بدم . جایی که اگه چهار کلمه حرف دارم که جلوی دیگران نمی تونم بزنم این جا بریزم بیرون و سبک بشم . جاییه برای تخلیه عصبی و روانیم و کمک به شناخت بیشتر خودم . هیچ توقع دیگه ای بیشتر از این ( مثلا این که بنویسم تا ملت بیان نظر بدن که خودم رو فلان جور عوض کنم تا بهتر بشم ) ندارم از وبلاگم . من این جا رو نه برای بهتر بودن که برای خودم بودن می خوام .
حالا اگه از نظر شما ، من ِ نویسنده ی این کلمه ها فاسدالاخلاقم ، اگه بی شرمم ، اگه بی حیا و بی تربیتم ، اگه هر چیز دیگه ای هستم .... anyway ، این منم . خودِ خودِ من . و خیال هم ندارم خودم رو به خاطر نظر یه عده که سهله ، حتی به خاطر نظر همه ی دنیا عوض کنم . شما هم اگه از همچین دختر بچه ی نفهم بی عقل بی شرم فاسدی چندشتون می شه دوستانه و صمیمانه بهتون توصیه می کنم با خوندن این جا اعصاب خودتون رو خراب نکنید . فرض کنید این فضای مجازی یه دنیای واقعیه و تک تک وبلاگها هم آدمهای دنیا . اگه یه آدم به نظرتون خراب و بی ارزشه و ازش حالتون بهم می خوره هیچ اجباری ندارید باهاش معاشرت کنید ، بلکه عقل سلیم حکم می کنه ازش دوری کنید . اگه من و نوشته هامم به نظرتون کثیف و بی شرمانه و غیر اخلاقی هستیم این صفحه رو ببندید و دیگه هیچ وقت باز نکنید . اوکی ؟
* من اصولا آدمی نیستم که نظرات ملت رو درباره ی خودم جایی غیر از کفشم حساب کنم ، اگرم این توضیح رو دادم نه از روی عصبانیت و ناراحتی بوده نه هیچ چیز دیگه ، فقط برای این بوده که ظاهرا هر آدمی ... نه ، متاسفانه هر دختری در طول دوره ی وبلاگ نویسیش اقلا یه دفعه باید از این قبیل توضیحات به ملت بده ! :))
یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۲
یه سر به این صفحه بزنید .
حالا بگذریم از این که برای جیگر هم این قدر از گوگل ویزیتور با سرچ کی سکس نمیاد ، ولی خداییش ... کدومتون تارزان + سکس رو سرچ کرده و چه جوری رسیده به این جا !؟!؟
خسته شدم از پراکنده نوشتن .
هی هی جوونی ... کجا رفت اون موقع ها که درباره ی یک کلمه سوژه ی مزخرف و بیخود شونصد خط همشم تو یه پست می نوشتم و تازه به زور جلوی دستمو می گرفتم بیشتر ننویسم ؟
یکی یه موضوع توپ بده من یه یادداشت مفصل درباره ش بنویسم ، پیلیز .
ببین عزیزم
خر خودتی .
خوب ؟
در ضمن خیلی هم داری اشتباه می کنی . اصلا از این خبرها نیست .
وایسا بینم اصلا چرا این قدر بد درباره ی من فکر می کنی ؟! این قدر من لجن و پست و عقده ای ام ؟ بعد این همه وقت ... هنوزم منو نشناختی بی انصاف ؟
خلاصه این که داری اشتباه می کنی دیوونه . حالا اگه دوست داری با این اشتباهت هی اعصاب خودتو خرد کنی بکن .
من در یکی از موزیک چت روم های یاهو ( طبق معمول برای پرسیدن اسم خواننده ی آهنگ لاو استوری ! )
اون دفعه هم که رفتم همین سوال رو بپرسم یه گند دیگه به بار آوردم ! می گم من اصولا بی خیال این لاو استوری شم سنگین ترم نه؟:))
مادرها بعضی اوقات موجودات خیلی جالبی هستند ...!
مثلا وقتی بهش می گم مامان جان امشب می خوام برم دوش بگیرم ... میری بیرون سر راه یه شامپو بچه (!) و فلان پماد و فلان کرم رو بخر برام باشه ؟ اونم می گه باشه .
بعد بر می گرده یه چیچک نارگیلی میده دستم می گه مسیرم به داروخانه نیفتاد شامپو هم یادم رفت ... بیا این شکلات رو بگیر به جاش ......!
خوب حالا بی زحمت دوستان کمک کنید و یه راهی پیدا کنید من سرم رو با شکلات بشورم !
من و ایشون پای تلفن :
* آی !
- چی شد ؟
* هیچی ... پتو وسط الاغ ولو بود سنجاقشم باز بود رفت تو پام ...
- هااااان ؟! پتو کجا ولو بود .....؟!
* ( من تازه متوجه شدم که چه گاف عظیمی دادم ) چیزه ... منظورم اتاق بود ......!
ولی جدی نیلوفر جان بیا و مرام بذار منو برای بابات بگیر . قول می دم به ولایتعهدی گولی انتخابت کنم ...!:))
مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند ...
هووو
بوس .
مجددا هوووووو
دوستت دارم .
خوب ؟
still هاپو می گه قار قار ...
آره خودمم احساس می کنم که دارم مزخرف می نویسم . و تکراری .
ولی از اولین کلمه ای که توی این وبلاگ نوشتم به خودم قول دادم این تو خود خودم باشم . بدون هیچ کنترلی . هر چی که به ذهنم میاد و دلم می خواد بنویسم بی خیال این که درست هست یا نه . خلاصه این که اونی باشم که هستم نه اونی که باید باشم .
ولی خوب ... زیادی داره مزخرف می شه . توصیه می کنم نخون .
من از اعماق قلبم از موجود نکبت و عذاب آوری موسوم به سوتین متنفرم .....!
آخیییییییییش . با وجود این که خیلی بی شرمانه بود ولی یه کم تخلیه عصبی شدم تنفرم رو این جا داد زدم !
نه آخه یازده شب هم وقت حمله ی وحشیانه ی این میگرن پدرسگه !؟ یازده شب ؟! وقتی من باید خبر مرگم بخوابم که فردا سر کلاس چرت نزنم !؟
تا دو نصفه شب تو خواب و بیداری سیر کن و هی درد بکش و بعدشم بلند شو و ببین سرت درست مثل قلبت و حتی شاید شدیدتر داره
می زنه ! بعدشم تا پنج و نیم صبح خواب و بیدار هی غلت بزن و مجددا درد بکش و خوابهای مزخرف و اعصاب خرد کن ببین .
بعدش صبح که میری سر کلاس و از درد و خواب گیج گیجی و همچنان دو تا قلب تو تنت دارن می زنن (!) و خلاصه fucked up ، معلمه برگرده بگه آره عزیزان من ... قدر زندگی به این شادی و زیبایی و دلپذیری رو بدونید ....
هوس نمی کنی جفت پا بری تو دهنش ؟!
حوصله ندارم ...
تا بعد .
حالا بگذریم از این که برای جیگر هم این قدر از گوگل ویزیتور با سرچ کی سکس نمیاد ، ولی خداییش ... کدومتون تارزان + سکس رو سرچ کرده و چه جوری رسیده به این جا !؟!؟
خسته شدم از پراکنده نوشتن .
هی هی جوونی ... کجا رفت اون موقع ها که درباره ی یک کلمه سوژه ی مزخرف و بیخود شونصد خط همشم تو یه پست می نوشتم و تازه به زور جلوی دستمو می گرفتم بیشتر ننویسم ؟
یکی یه موضوع توپ بده من یه یادداشت مفصل درباره ش بنویسم ، پیلیز .
ببین عزیزم
خر خودتی .
خوب ؟
در ضمن خیلی هم داری اشتباه می کنی . اصلا از این خبرها نیست .
وایسا بینم اصلا چرا این قدر بد درباره ی من فکر می کنی ؟! این قدر من لجن و پست و عقده ای ام ؟ بعد این همه وقت ... هنوزم منو نشناختی بی انصاف ؟
خلاصه این که داری اشتباه می کنی دیوونه . حالا اگه دوست داری با این اشتباهت هی اعصاب خودتو خرد کنی بکن .
من در یکی از موزیک چت روم های یاهو ( طبق معمول برای پرسیدن اسم خواننده ی آهنگ لاو استوری ! )
* ... aaha ... by the way , have you seen that old lovely movie ... love story ?
- yeah ... do u like to chat about sex?!
* hey i just wanna know that who's the singer of the love story song ! and i think it's a music chat room not sex chat room !
- so u don't like hot chat ... i just ask 'n u answer me ok ? do u shave ur pussy!??!?!?!?!
* .................!
اون دفعه هم که رفتم همین سوال رو بپرسم یه گند دیگه به بار آوردم ! می گم من اصولا بی خیال این لاو استوری شم سنگین ترم نه؟:))
مادرها بعضی اوقات موجودات خیلی جالبی هستند ...!
مثلا وقتی بهش می گم مامان جان امشب می خوام برم دوش بگیرم ... میری بیرون سر راه یه شامپو بچه (!) و فلان پماد و فلان کرم رو بخر برام باشه ؟ اونم می گه باشه .
بعد بر می گرده یه چیچک نارگیلی میده دستم می گه مسیرم به داروخانه نیفتاد شامپو هم یادم رفت ... بیا این شکلات رو بگیر به جاش ......!
خوب حالا بی زحمت دوستان کمک کنید و یه راهی پیدا کنید من سرم رو با شکلات بشورم !
من و ایشون پای تلفن :
* آی !
- چی شد ؟
* هیچی ... پتو وسط الاغ ولو بود سنجاقشم باز بود رفت تو پام ...
- هااااان ؟! پتو کجا ولو بود .....؟!
* ( من تازه متوجه شدم که چه گاف عظیمی دادم ) چیزه ... منظورم اتاق بود ......!
ولی جدی نیلوفر جان بیا و مرام بذار منو برای بابات بگیر . قول می دم به ولایتعهدی گولی انتخابت کنم ...!:))
مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند ...
هووو
بوس .
مجددا هوووووو
دوستت دارم .
خوب ؟
still هاپو می گه قار قار ...
آره خودمم احساس می کنم که دارم مزخرف می نویسم . و تکراری .
ولی از اولین کلمه ای که توی این وبلاگ نوشتم به خودم قول دادم این تو خود خودم باشم . بدون هیچ کنترلی . هر چی که به ذهنم میاد و دلم می خواد بنویسم بی خیال این که درست هست یا نه . خلاصه این که اونی باشم که هستم نه اونی که باید باشم .
ولی خوب ... زیادی داره مزخرف می شه . توصیه می کنم نخون .
من از اعماق قلبم از موجود نکبت و عذاب آوری موسوم به سوتین متنفرم .....!
آخیییییییییش . با وجود این که خیلی بی شرمانه بود ولی یه کم تخلیه عصبی شدم تنفرم رو این جا داد زدم !
نه آخه یازده شب هم وقت حمله ی وحشیانه ی این میگرن پدرسگه !؟ یازده شب ؟! وقتی من باید خبر مرگم بخوابم که فردا سر کلاس چرت نزنم !؟
تا دو نصفه شب تو خواب و بیداری سیر کن و هی درد بکش و بعدشم بلند شو و ببین سرت درست مثل قلبت و حتی شاید شدیدتر داره
می زنه ! بعدشم تا پنج و نیم صبح خواب و بیدار هی غلت بزن و مجددا درد بکش و خوابهای مزخرف و اعصاب خرد کن ببین .
بعدش صبح که میری سر کلاس و از درد و خواب گیج گیجی و همچنان دو تا قلب تو تنت دارن می زنن (!) و خلاصه fucked up ، معلمه برگرده بگه آره عزیزان من ... قدر زندگی به این شادی و زیبایی و دلپذیری رو بدونید ....
هوس نمی کنی جفت پا بری تو دهنش ؟!
حوصله ندارم ...
تا بعد .
شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۲
It's Gonna Be Me
عجب اعتماد به نفسی داری تو . تحسین برانگیزه واقعا .
لازم نیست یادآور شم اعتماد به نفس زیادی همون پرروییه که ، لازمه ؟
تازگیها به نتایج جالبی درباره آزادی رسیدم .
من آزادم که هر چی دلم می خواد درباره ی هر کی دلم می خواد این تو بنویسم . چاردیواری اختیاری .
تک تک کسایی که این کلمه ها رو می خونند آزادند که چیزایی رو که می نویسم به خودشون بگیرند .
خوب ... چون من خیلی بزرگوارم این آزادی رو هم بهتون میدم که بیاین و ازم توضیح بخواین که فلان نوشته م درباره ی کی بوده .
ولی ... من هم در مقابل آزادم که یه لبخند ملیح بهتون بزنم و جواب ندم .
و شما هم آزادید که هر فکری دلتون می خواد بکنید . در کمال بزرگواری این آزادی رو هم بهتون می دم که از دستم عصبانی بشید و دلتون بخواد سر به تنم نباشه و تو دلتون هر چی فحش بلدید نثارم کنید . حتی اگه وبلاگ دارید ، آزادید که برید و بدون این که اسممو بیارید هر چی فحش دلتون می خواد بارم کنید ؛ یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید درباره م بنویسید تا دلتون خنک شه .
و دوباره ، زنجیره از سر شروع می شه . من آزادم که هر برداشتی دوست دارم از حرفهای شما بکنم و بیام ازتون توضیح بخوام . شما آزادید که چیزی نگید . من آزادم که ...
خوب ، الان من موندم کدوم درست تره : ای مرده شور این آزادی رو ببره ، یا زنده باد آزادی ؟!
هاپو می گه قار قار ....
میگما عزیزم ... وقتی می گی می خوای بری ... حالا فوقش پنج دقیقه وایسا و مزخرف بگو ... دیگه max ده دقیقه حرفو بپیچون و چرت و پرت بپرس ... نه این که یه ربع بعد از این که گفتی خوب ، کاری باری ؟ ، تازه بپرسی خوب چه خبرا ، خوش می گذره ؟!
اخبار که گوش میدم احساس می کنم با افتضاحترین کلمات و حتی فحش ناموس(!) به شعورم توهین می شه ....
حضور پرشور و گسترده ی مردم در انتخابات ... مشت محکم به دهان استکبار ... حماسه آفرینی ملت شریف ایران ... انتخاباتی وسیع و بی نظیر .... بار دیگر افتخار آفرینی مردم برای نظام جمهوری اسلامی ...
نمی دونم ، این گوینده های اخبار مگه چقدر تمرین کردن که می تونن بدون سرخ شدن و لکنت زبون و من و من و کوچیکترین علامت ظاهری ، و با آرامش کامل و لبخند ، دروغ هایی به این بزرگی بگن ؟!؟!؟!
بابا به خدا ما فقط دو تا پا داریم ، گوش هم نداریم ....! رویهم رفته هیچ شباهتی به خر نداریم که این جوری مزخرف بارمون می کنین که آخه !
در همین راستا گزارش شراگیم و یادداشت امیر رو بخونید .
آخییییییییییییییییییییییییییییییییییش !
5 نفر آدم . اِ نه ببخشید ، 6 تا .
بعد از یک سال و نیم ، این اولین دفعه ست که همشون _ بین هم ، البته _ کاملا در آرامشند و روابط همه با هم حسنه ست و هیچ کس با هیچ کس توی قهر و دعوا به سر نمی بره ...! البته یه هفته رو اون وسطا فاکتور می گیریم .
خداییش ، انسان هم موجودیست بس چموش ....
منو ببخش دوستم .
می بخشی ؟
نمی شه این یکی به فاک نره ؟
آخه گناه داره طفلی . ببینش ! خیلی طلفونکیه . به خدا گناه داره . مثل قبلیه ... مثل همه ی قبلیا . نمی شه این یکی به فاک نره ؟
یه آدمی رو تصور کن که توی یه اتاق پر از سوسک خوابیده باشه . تنها راهی هم که می تونه از شر سوسکها در امان بمونه اینه که پتوشو کاملا بکشه رو سرش و خودشو تماما توش بپیچه . ولی می دونه که هیچ وقت نتونسته زیر پتو نفس بکشه و اگه پتوهه رو بکشه سرش دو دقیقه ای خفه می شه .
خوب ... خدا رو شکر که هنوز وضع اون قدر بد نیست که الان بخوام بنویسم و این آدم منم .
وای !
من به نشانه ها بدفرم اعتقاد دارم .
و این که تایتل این یادداشت با سه خط بالایی ترکیب تهدید آمیزی رو تشکیل میده نشونه ی بدیه ...
I'll make you take your clothes off
and go dancing in the rain
I'll make you live my crazy life
or I'll take away your pain
like a bullet to your brain ....
تا بعد .
بعدالتحریر : \:d/ !
عجب اعتماد به نفسی داری تو . تحسین برانگیزه واقعا .
لازم نیست یادآور شم اعتماد به نفس زیادی همون پرروییه که ، لازمه ؟
تازگیها به نتایج جالبی درباره آزادی رسیدم .
من آزادم که هر چی دلم می خواد درباره ی هر کی دلم می خواد این تو بنویسم . چاردیواری اختیاری .
تک تک کسایی که این کلمه ها رو می خونند آزادند که چیزایی رو که می نویسم به خودشون بگیرند .
خوب ... چون من خیلی بزرگوارم این آزادی رو هم بهتون میدم که بیاین و ازم توضیح بخواین که فلان نوشته م درباره ی کی بوده .
ولی ... من هم در مقابل آزادم که یه لبخند ملیح بهتون بزنم و جواب ندم .
و شما هم آزادید که هر فکری دلتون می خواد بکنید . در کمال بزرگواری این آزادی رو هم بهتون می دم که از دستم عصبانی بشید و دلتون بخواد سر به تنم نباشه و تو دلتون هر چی فحش بلدید نثارم کنید . حتی اگه وبلاگ دارید ، آزادید که برید و بدون این که اسممو بیارید هر چی فحش دلتون می خواد بارم کنید ؛ یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید درباره م بنویسید تا دلتون خنک شه .
و دوباره ، زنجیره از سر شروع می شه . من آزادم که هر برداشتی دوست دارم از حرفهای شما بکنم و بیام ازتون توضیح بخوام . شما آزادید که چیزی نگید . من آزادم که ...
خوب ، الان من موندم کدوم درست تره : ای مرده شور این آزادی رو ببره ، یا زنده باد آزادی ؟!
هاپو می گه قار قار ....
میگما عزیزم ... وقتی می گی می خوای بری ... حالا فوقش پنج دقیقه وایسا و مزخرف بگو ... دیگه max ده دقیقه حرفو بپیچون و چرت و پرت بپرس ... نه این که یه ربع بعد از این که گفتی خوب ، کاری باری ؟ ، تازه بپرسی خوب چه خبرا ، خوش می گذره ؟!
اخبار که گوش میدم احساس می کنم با افتضاحترین کلمات و حتی فحش ناموس(!) به شعورم توهین می شه ....
حضور پرشور و گسترده ی مردم در انتخابات ... مشت محکم به دهان استکبار ... حماسه آفرینی ملت شریف ایران ... انتخاباتی وسیع و بی نظیر .... بار دیگر افتخار آفرینی مردم برای نظام جمهوری اسلامی ...
نمی دونم ، این گوینده های اخبار مگه چقدر تمرین کردن که می تونن بدون سرخ شدن و لکنت زبون و من و من و کوچیکترین علامت ظاهری ، و با آرامش کامل و لبخند ، دروغ هایی به این بزرگی بگن ؟!؟!؟!
بابا به خدا ما فقط دو تا پا داریم ، گوش هم نداریم ....! رویهم رفته هیچ شباهتی به خر نداریم که این جوری مزخرف بارمون می کنین که آخه !
در همین راستا گزارش شراگیم و یادداشت امیر رو بخونید .
آخییییییییییییییییییییییییییییییییییش !
5 نفر آدم . اِ نه ببخشید ، 6 تا .
بعد از یک سال و نیم ، این اولین دفعه ست که همشون _ بین هم ، البته _ کاملا در آرامشند و روابط همه با هم حسنه ست و هیچ کس با هیچ کس توی قهر و دعوا به سر نمی بره ...! البته یه هفته رو اون وسطا فاکتور می گیریم .
خداییش ، انسان هم موجودیست بس چموش ....
منو ببخش دوستم .
می بخشی ؟
نمی شه این یکی به فاک نره ؟
آخه گناه داره طفلی . ببینش ! خیلی طلفونکیه . به خدا گناه داره . مثل قبلیه ... مثل همه ی قبلیا . نمی شه این یکی به فاک نره ؟
یه آدمی رو تصور کن که توی یه اتاق پر از سوسک خوابیده باشه . تنها راهی هم که می تونه از شر سوسکها در امان بمونه اینه که پتوشو کاملا بکشه رو سرش و خودشو تماما توش بپیچه . ولی می دونه که هیچ وقت نتونسته زیر پتو نفس بکشه و اگه پتوهه رو بکشه سرش دو دقیقه ای خفه می شه .
خوب ... خدا رو شکر که هنوز وضع اون قدر بد نیست که الان بخوام بنویسم و این آدم منم .
وای !
من به نشانه ها بدفرم اعتقاد دارم .
و این که تایتل این یادداشت با سه خط بالایی ترکیب تهدید آمیزی رو تشکیل میده نشونه ی بدیه ...
I'll make you take your clothes off
and go dancing in the rain
I'll make you live my crazy life
or I'll take away your pain
like a bullet to your brain ....
تا بعد .
بعدالتحریر : \:d/ !
جمعه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۲
چون پرده بر افتد ، نه تو مانی و نه من ...
خوب ، حقیقت گاهی وقتا خیلی تلخه . گفتنش هم بی رحمانه ست .
بنابراین اصول انسانیت حکم می کنه از خیر حقیقت گویی بگذرم .
ببینم ، مرضی به نام فوبیای ورود ضربه ناگهانی به کلیه وجود داره ؟!
به هر حال ، چه وجود داره و چه نداره من به این مرض مبتلا شدم ! از وقتی کلیه هام مشکل پیدا کرده به طور مداوم احساس می کنم ملت می خوان از پشت یهو بکوبن تو کلیه م و به محض این که یکی اتفاقی پشتم قرار می گیره سریع دستامو می ذارم رو کلیه هام تا در برابر ضربه ی احتمالی محافظتشون کنم ...!
مرضمون هم به آدم نمی مونه ....
راستی ترس از خورده شدن به وسیله ی هاپو رو هم به مرض قبلی اضافه کنید ...! این بیماری به این صورته که تو خونه یا خیابون که راه میرید همش می ترسید از یه گوشه ای یه سگ یا یه حیوون درنده یا یه آدم وحشی بپره بیرون گازتون بگیره و پاره پوره تون کنه .
حالا نمی دونم ، این ترسهای مزخرف هم مثل بقیه درد و مرضام گذرا هستند یا جدی باید یه روانپزشک برم ؟!
خوب ، بی اعتنایی هم یکی از روشهای رسوندن پیام نکبت جان ، حالم از ریختت بهم می خوره هست .
راستی کی بود که ترسو بود و جرات نداشت حرفشو صاف و رک بزنه ؟!
تو نبودیا عزیزم ...! اصلا ...!
به کفشم ، البته .
جدی من اگه این کفشو نداشتم که همه چیو بهش حواله بدم چیکار باید می کردم ؟:))
راستی اون مصراع رو نشنیده بودی دوستم ، نه ؟
کاملا مشخصه البته ، احتیاجی به پرسش نداره .
ملت غر می زنند که مزخرفاتت اونقدر مبهمه که نمی شه فهمید . یکی هم اضافه کرده بود که مثلا احساس می کنی این جوری نوشتن باکلاسه ؟!
ببین دوست من ، من این جا برای دل خودم می نویسم . هر کسی هم یه سبک نوشتن تخلیه ش می کنه و روش تخلیه عصبی و روانی منم این جوریه . به قدری این سبک نوشتن رو دوست دارم که هر جای دیگه هم ببینم هر قدرم که مبهم باشه خوشم میاد . خیلی ها هم حرفم رو می فهمند . منم هنوز اونقدر چیپ و مزخرف و عقده ای نشدم که تو وبلاگم بخوام کلاس بذارم ... ! حالا تو عزیزم اگه حرفای منو نمی فهمی یا خوشت نمیاد ، بالای اکسپلوررت یه ضربدر کوچولو هست . این وبلاگ مزخرف مبهم چرت رو با نویسنده ی عقده ایش که می خواد با این طوری نوشتن کلاس بذاره ببند و دیگه هیچ وقت سراغش نیا و اعصاب خودتو الکی خرد نکن . اوکی ؟
در راستای توضیح قبلی ...
آرامش خودتون رو حفظ کنين. وبلاگ فقط يه روزنه است به دنيای شخصی آدما. اينقدر جدی نگيريدش. اينجا برای همه سليقه ها خوراک فکری هست. به سليقه های هم احترام بذارين و بيخود اعصاب خودتون رو با خوندن نوشته های من که با سليقه فکريتون نمی خونه ناراحت نکنين.
یه زمانی ( یعنی تا همین پریروز ) به شدت دلم می خواست توی زندگی آینده م اگه امکانات کافی داشته باشم و همسر آینده هم موافق باشه 6 7 تا پسر داشته باشم ...! یعنی هر چی بیشتر بهتر ( وای فکر کن چقدر بوس می شه من با یه گله پسر تخس شیطون آتیشپاره برم این ور اون ور :x ! ) این تمایل شدید هم بر می گرده به همون قضیه اشتباه آفرینش در مورد جنسیت من و دختر شدنم با این همه اخلاق پسرونه و عقده ی نهفته ی پسر بودن در اعماق وجودم !
ولی وقتی دیروز سه چهار ساعت یه پسربچه ی تخس هشت ساله رو دادن دستم که مواظبش باشم ، بعد از چند ساعت توی تصمیمم تجدید نظر کردم ....! و ایمان آوردم که هیچ بمب اتمی از نظر قدرت تخریبی به پای یه پسربچه ی هشت نه ساله ی شیطون وروجک نمی رسه ! :))
دلم داره جلز و ولز به حال یه طفلک بی خبر از همه چی و همه جا که قربانی حماقتهای یه نفر دیگه شده می سوزه ...
تا حالا فکر می کردم اون یه نفر دیگه داره تقاص کارای قبلیشو پس میده ، ولی حالا می بینم نوچ ! تقاص کاراش خیلی خیلی بیشتر از ایناست ! و دلم به حال خودشم می سوزه که باید یه روزی همشو بدون کم و کاست پس بده ...
چیزی نفهمیدید نه ؟ خیلی دلم می خواست می تونستم روشنتر حرف بزنم ولی هنوز این قدر بی رحم نشدم !
مجددا به دلیل ریده شدن ناگهانی به حال اینجانب از تموم کردن درست حسابی این آپدیت معذوریم .
تا بعد .
خوب ، حقیقت گاهی وقتا خیلی تلخه . گفتنش هم بی رحمانه ست .
بنابراین اصول انسانیت حکم می کنه از خیر حقیقت گویی بگذرم .
ببینم ، مرضی به نام فوبیای ورود ضربه ناگهانی به کلیه وجود داره ؟!
به هر حال ، چه وجود داره و چه نداره من به این مرض مبتلا شدم ! از وقتی کلیه هام مشکل پیدا کرده به طور مداوم احساس می کنم ملت می خوان از پشت یهو بکوبن تو کلیه م و به محض این که یکی اتفاقی پشتم قرار می گیره سریع دستامو می ذارم رو کلیه هام تا در برابر ضربه ی احتمالی محافظتشون کنم ...!
مرضمون هم به آدم نمی مونه ....
راستی ترس از خورده شدن به وسیله ی هاپو رو هم به مرض قبلی اضافه کنید ...! این بیماری به این صورته که تو خونه یا خیابون که راه میرید همش می ترسید از یه گوشه ای یه سگ یا یه حیوون درنده یا یه آدم وحشی بپره بیرون گازتون بگیره و پاره پوره تون کنه .
حالا نمی دونم ، این ترسهای مزخرف هم مثل بقیه درد و مرضام گذرا هستند یا جدی باید یه روانپزشک برم ؟!
خوب ، بی اعتنایی هم یکی از روشهای رسوندن پیام نکبت جان ، حالم از ریختت بهم می خوره هست .
راستی کی بود که ترسو بود و جرات نداشت حرفشو صاف و رک بزنه ؟!
تو نبودیا عزیزم ...! اصلا ...!
به کفشم ، البته .
جدی من اگه این کفشو نداشتم که همه چیو بهش حواله بدم چیکار باید می کردم ؟:))
راستی اون مصراع رو نشنیده بودی دوستم ، نه ؟
کاملا مشخصه البته ، احتیاجی به پرسش نداره .
ملت غر می زنند که مزخرفاتت اونقدر مبهمه که نمی شه فهمید . یکی هم اضافه کرده بود که مثلا احساس می کنی این جوری نوشتن باکلاسه ؟!
ببین دوست من ، من این جا برای دل خودم می نویسم . هر کسی هم یه سبک نوشتن تخلیه ش می کنه و روش تخلیه عصبی و روانی منم این جوریه . به قدری این سبک نوشتن رو دوست دارم که هر جای دیگه هم ببینم هر قدرم که مبهم باشه خوشم میاد . خیلی ها هم حرفم رو می فهمند . منم هنوز اونقدر چیپ و مزخرف و عقده ای نشدم که تو وبلاگم بخوام کلاس بذارم ... ! حالا تو عزیزم اگه حرفای منو نمی فهمی یا خوشت نمیاد ، بالای اکسپلوررت یه ضربدر کوچولو هست . این وبلاگ مزخرف مبهم چرت رو با نویسنده ی عقده ایش که می خواد با این طوری نوشتن کلاس بذاره ببند و دیگه هیچ وقت سراغش نیا و اعصاب خودتو الکی خرد نکن . اوکی ؟
در راستای توضیح قبلی ...
آرامش خودتون رو حفظ کنين. وبلاگ فقط يه روزنه است به دنيای شخصی آدما. اينقدر جدی نگيريدش. اينجا برای همه سليقه ها خوراک فکری هست. به سليقه های هم احترام بذارين و بيخود اعصاب خودتون رو با خوندن نوشته های من که با سليقه فکريتون نمی خونه ناراحت نکنين.
یه زمانی ( یعنی تا همین پریروز ) به شدت دلم می خواست توی زندگی آینده م اگه امکانات کافی داشته باشم و همسر آینده هم موافق باشه 6 7 تا پسر داشته باشم ...! یعنی هر چی بیشتر بهتر ( وای فکر کن چقدر بوس می شه من با یه گله پسر تخس شیطون آتیشپاره برم این ور اون ور :x ! ) این تمایل شدید هم بر می گرده به همون قضیه اشتباه آفرینش در مورد جنسیت من و دختر شدنم با این همه اخلاق پسرونه و عقده ی نهفته ی پسر بودن در اعماق وجودم !
ولی وقتی دیروز سه چهار ساعت یه پسربچه ی تخس هشت ساله رو دادن دستم که مواظبش باشم ، بعد از چند ساعت توی تصمیمم تجدید نظر کردم ....! و ایمان آوردم که هیچ بمب اتمی از نظر قدرت تخریبی به پای یه پسربچه ی هشت نه ساله ی شیطون وروجک نمی رسه ! :))
دلم داره جلز و ولز به حال یه طفلک بی خبر از همه چی و همه جا که قربانی حماقتهای یه نفر دیگه شده می سوزه ...
تا حالا فکر می کردم اون یه نفر دیگه داره تقاص کارای قبلیشو پس میده ، ولی حالا می بینم نوچ ! تقاص کاراش خیلی خیلی بیشتر از ایناست ! و دلم به حال خودشم می سوزه که باید یه روزی همشو بدون کم و کاست پس بده ...
چیزی نفهمیدید نه ؟ خیلی دلم می خواست می تونستم روشنتر حرف بزنم ولی هنوز این قدر بی رحم نشدم !
مجددا به دلیل ریده شدن ناگهانی به حال اینجانب از تموم کردن درست حسابی این آپدیت معذوریم .
تا بعد .
دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۲
Mixed Up
- ببین عزیزم ، چه لزومی داره اول زندگی این همه خرج عروسی بندازیم گردن خودمون ؟! تو که می دونی بابای من چقدر روی این چیزا حساسه . به این راحتیا نمی تونم برای همچین عروسی ای که تو می خوای راضیش کنم . از اون گذشته ، می تونیم به جای این که این همه خرج الکی بندازیم گردن خودمون مثل اون دوستت ... اسمش چی بود ؟ آهان صبا ... تو یکی از این ازدواجهای دانشجویی عروسی کنیم ، کلی هم امکانات بهمون میدن ! بعدشم می تونیم یه جشن کوچیک و جمع و جور بگیریم و بریم سر زندگیمون !
* آرررررره ! کور خوندی عزیزم ....! برو یه دختر از اون دهات تبریزتون وردار بیار این جوری براش عروسی بگیر !
نه ، خوشم اومد . خدا در و تخته رو خوب به هم جور کرده بود !
من نمی دونم ، مگه قیافه ی من چه جوریه که بین 40 تا دختر ، همشون میان از من و فقط از من می پرسن فلانی راستی ولنتاین برای دوست پسرت چی خریدی ....!
ای بابا ... ! می زنم خودمو می کشما !
در ضمن یاشا جون خسیس خودتی ! :))
با تو رفتم
بی تو باز آمدم
از سر کوی او
دل دیوانه ...
راستی ، اول اولا چقدر بیشتر می نوشتم !
تو تاریخ وبلاگ نویسیم تو همین یه وبلاگ داشتم تو یه روز سیزده چهارده تا آپدیت مشتی کردم . اون آپدیتهای سه متری رو هم که فکر کنم یادتونه !
حالا هی باید زور بزنم افکارمو از گوشه کنار مغزم جمع کنم بنویسم .
جامد جان ، خدا خیرت بده پسرم اون آلوی وبلاگی رو یه سبد دستچین کن بفرست اینور . ایشالا خدا یه زن خوشگل نصیبت کنه !
وقتی که اوضاع بده ، با نفرت یه نگاه به خدا میندازم و بهش می گم : واقعا ممنونم از این همه لطف و مرحمتت با این زندگی که واسم ساختی !
وقتی اوضاع معلقه و نه بده و نه خوب ، باز میشینم یه گوشه غر و غر و غر که اَه ، من از آویزون بودن وسط زمین و هوا و زندگی معمولی آرومِ نه بد و نه خوب عقم می گیره .
وقتی هم که همه چی خوب و شیرینه و بر وفق مراد ، هیچ جور نمی تونم جلوی این حس بدبینی وحشتناک رو بگیرم که داد نزنه : احمق جون ، بهتره باورش نکنی . چون بهتر از اونه که بتونه واقعی باشه .
انصافا خدا هم شاهکار کرده موجودی به چموشی من رو آفریده ...!
هی یو !
تپ .
بدجوری قاطی کردم ...
نخیر عصبانی نیستم ، ولی تمام افکارم قاطی پاطی شده . به شدت !
یکی بیاد این مغز منو یه defrag بکنه لطفا !
قدیم ندیما اگه پسره داشت راه می رفت و یه دختری رو جلوش می دید که باد موهاشو پریشون کرده تو صورتش جا به جا دلش می لرزید و اگه نه صد دل ، اقلا یه دل رو عاشقش می شد . حداقل خوشش میومد . دیگه حتی اگه خوشش هم نمیومد بدون این که چیزی بگه راشو می کشید می رفت .
این پسرهای امروزی ... عشق پیشکش ! در کمال بی احساسی یه نگاه به سر تا پای آدم میندازن و با تمسخر می گن : میرزا کوچک خان جنگلی ، یه دقیقه دستتو از تو جیبت در بیار موهاتو درست کن ....!
ههههههههههههههههی ! پسر هم پسرای قدیم !
نخیر ، ظاهرا یبوست کذایی بدجوری شدید شده !
به همین دلیل این وبلاگ تا وقتی جامد اون سبد آلو رو به من برسونه تعطیل می باشد .
تا بعد !
- ببین عزیزم ، چه لزومی داره اول زندگی این همه خرج عروسی بندازیم گردن خودمون ؟! تو که می دونی بابای من چقدر روی این چیزا حساسه . به این راحتیا نمی تونم برای همچین عروسی ای که تو می خوای راضیش کنم . از اون گذشته ، می تونیم به جای این که این همه خرج الکی بندازیم گردن خودمون مثل اون دوستت ... اسمش چی بود ؟ آهان صبا ... تو یکی از این ازدواجهای دانشجویی عروسی کنیم ، کلی هم امکانات بهمون میدن ! بعدشم می تونیم یه جشن کوچیک و جمع و جور بگیریم و بریم سر زندگیمون !
* آرررررره ! کور خوندی عزیزم ....! برو یه دختر از اون دهات تبریزتون وردار بیار این جوری براش عروسی بگیر !
نه ، خوشم اومد . خدا در و تخته رو خوب به هم جور کرده بود !
من نمی دونم ، مگه قیافه ی من چه جوریه که بین 40 تا دختر ، همشون میان از من و فقط از من می پرسن فلانی راستی ولنتاین برای دوست پسرت چی خریدی ....!
ای بابا ... ! می زنم خودمو می کشما !
در ضمن یاشا جون خسیس خودتی ! :))
با تو رفتم
بی تو باز آمدم
از سر کوی او
دل دیوانه ...
راستی ، اول اولا چقدر بیشتر می نوشتم !
تو تاریخ وبلاگ نویسیم تو همین یه وبلاگ داشتم تو یه روز سیزده چهارده تا آپدیت مشتی کردم . اون آپدیتهای سه متری رو هم که فکر کنم یادتونه !
حالا هی باید زور بزنم افکارمو از گوشه کنار مغزم جمع کنم بنویسم .
جامد جان ، خدا خیرت بده پسرم اون آلوی وبلاگی رو یه سبد دستچین کن بفرست اینور . ایشالا خدا یه زن خوشگل نصیبت کنه !
وقتی که اوضاع بده ، با نفرت یه نگاه به خدا میندازم و بهش می گم : واقعا ممنونم از این همه لطف و مرحمتت با این زندگی که واسم ساختی !
وقتی اوضاع معلقه و نه بده و نه خوب ، باز میشینم یه گوشه غر و غر و غر که اَه ، من از آویزون بودن وسط زمین و هوا و زندگی معمولی آرومِ نه بد و نه خوب عقم می گیره .
وقتی هم که همه چی خوب و شیرینه و بر وفق مراد ، هیچ جور نمی تونم جلوی این حس بدبینی وحشتناک رو بگیرم که داد نزنه : احمق جون ، بهتره باورش نکنی . چون بهتر از اونه که بتونه واقعی باشه .
انصافا خدا هم شاهکار کرده موجودی به چموشی من رو آفریده ...!
هی یو !
تپ .
بدجوری قاطی کردم ...
نخیر عصبانی نیستم ، ولی تمام افکارم قاطی پاطی شده . به شدت !
یکی بیاد این مغز منو یه defrag بکنه لطفا !
قدیم ندیما اگه پسره داشت راه می رفت و یه دختری رو جلوش می دید که باد موهاشو پریشون کرده تو صورتش جا به جا دلش می لرزید و اگه نه صد دل ، اقلا یه دل رو عاشقش می شد . حداقل خوشش میومد . دیگه حتی اگه خوشش هم نمیومد بدون این که چیزی بگه راشو می کشید می رفت .
این پسرهای امروزی ... عشق پیشکش ! در کمال بی احساسی یه نگاه به سر تا پای آدم میندازن و با تمسخر می گن : میرزا کوچک خان جنگلی ، یه دقیقه دستتو از تو جیبت در بیار موهاتو درست کن ....!
ههههههههههههههههی ! پسر هم پسرای قدیم !
نخیر ، ظاهرا یبوست کذایی بدجوری شدید شده !
به همین دلیل این وبلاگ تا وقتی جامد اون سبد آلو رو به من برسونه تعطیل می باشد .
تا بعد !
یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۲
جمعه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۲
Night Owl
اوهوم ...
ساعت 5 صبحه و من سه ساعت پیش از مسافرت برگشتم .
و تا حالا پای این بی صاب مونده بودم .
و الانم آپدیتم میاد .
و دیوونه هم خودتی .
ببین عزیزم ، نه که بخوام بهت توهین کنم ، خیلی هم دوستت دارم ، ولی راستشو بخوای خیلی زور داره ببینم سلیطه ای مثل تو این قدر مظلوم و بیگناه و ستمدیده جلوه کنه !
از اينايي که يه مشت حرف گنگ و ديالوگ های مسخره و بی ربط سر هم ميکنن و کلی ام احساس خفن بودن ميکنن حالت تهوع بهم دست ميده...یعنی من جزو اینام ؟:))
من نمی دونم چرا ملت اینقدر نفهمن . دو ساعت زور زدم حالیش کنم من در عین این که اون موجود رو خیلی هم دوست دارم از تک تک کاراش حالم بهم می خوره و می خوام بزنم تو دهنش . بعد هی نمی فهمه می گه برو بابا توئم دیوونه ای .
دیوونه خودِ نفهمتی که نمی تونی منو درک کنی . ( وای مامانم اینا ! )
عزیزم ، یه لطفی کن .
دیگه هر دفعه با اون حالت دلسوزانه به من خاطرنشان نکن که خط چشمم تا به تاست .
آخه احمق جون ، منم مثل بقیه ی شش میلیارد آدم روی زمین دو نیمه بدنم و در نتیجه چشمام با هم یه ریزه کوچلو فرق دارن و تا به تان . بنابراین فکر نمی کنم بشه آرایشش واسه هر دو تا چشم درست مثل هم در بیاد . حالا اگه تو اینو نمی فهمی به من چه . ابله !
ببینم ، تیر کشیدن قلب و درد بازوی چپ از علائم کدوم مرض قلبی بود ؟
حالا هر کدوم ، ولی خداجون یادت باشه که مرگ ناگهانی دوست ندارم .
ولنتاین ... ؟
منو چه به این رمانتیک بازیا ؟
اگه طبق باور ملت فهیم و شریف ایران ، پشمالو بودن معیار نجابت باشه ، احتمالا حضرت مریم یه شامپانزه ی بزرگ بوده .
با عذرخواهی قبلی از ایشون ، البته .
دلم گم شده پیداش می کنم من
اگه عاشقته ، وای بحالش
رسواش می کنم من ...
یه عالمه چیز می خواستم بگم ، ولی بیشتر از این نمی تونم بنویسم . نمی دونم چرا ...
فعلا ، بای .
اوهوم ...
ساعت 5 صبحه و من سه ساعت پیش از مسافرت برگشتم .
و تا حالا پای این بی صاب مونده بودم .
و الانم آپدیتم میاد .
و دیوونه هم خودتی .
ببین عزیزم ، نه که بخوام بهت توهین کنم ، خیلی هم دوستت دارم ، ولی راستشو بخوای خیلی زور داره ببینم سلیطه ای مثل تو این قدر مظلوم و بیگناه و ستمدیده جلوه کنه !
از اينايي که يه مشت حرف گنگ و ديالوگ های مسخره و بی ربط سر هم ميکنن و کلی ام احساس خفن بودن ميکنن حالت تهوع بهم دست ميده...یعنی من جزو اینام ؟:))
من نمی دونم چرا ملت اینقدر نفهمن . دو ساعت زور زدم حالیش کنم من در عین این که اون موجود رو خیلی هم دوست دارم از تک تک کاراش حالم بهم می خوره و می خوام بزنم تو دهنش . بعد هی نمی فهمه می گه برو بابا توئم دیوونه ای .
دیوونه خودِ نفهمتی که نمی تونی منو درک کنی . ( وای مامانم اینا ! )
عزیزم ، یه لطفی کن .
دیگه هر دفعه با اون حالت دلسوزانه به من خاطرنشان نکن که خط چشمم تا به تاست .
آخه احمق جون ، منم مثل بقیه ی شش میلیارد آدم روی زمین دو نیمه بدنم و در نتیجه چشمام با هم یه ریزه کوچلو فرق دارن و تا به تان . بنابراین فکر نمی کنم بشه آرایشش واسه هر دو تا چشم درست مثل هم در بیاد . حالا اگه تو اینو نمی فهمی به من چه . ابله !
ببینم ، تیر کشیدن قلب و درد بازوی چپ از علائم کدوم مرض قلبی بود ؟
حالا هر کدوم ، ولی خداجون یادت باشه که مرگ ناگهانی دوست ندارم .
ولنتاین ... ؟
منو چه به این رمانتیک بازیا ؟
اگه طبق باور ملت فهیم و شریف ایران ، پشمالو بودن معیار نجابت باشه ، احتمالا حضرت مریم یه شامپانزه ی بزرگ بوده .
با عذرخواهی قبلی از ایشون ، البته .
دلم گم شده پیداش می کنم من
اگه عاشقته ، وای بحالش
رسواش می کنم من ...
یه عالمه چیز می خواستم بگم ، ولی بیشتر از این نمی تونم بنویسم . نمی دونم چرا ...
فعلا ، بای .
دوشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۲
به طرز عجیب و دیوانه کننده ای دلشوره دارم . یه دلشوره ی توام با ترس که یه لحظه م از صبح راحتم نذاشته .
یه دونه بغض و گریه از سر دلشوره و نگرانی و ترس رو تا حالا تجربه نکرده بودم که اونم شد ...!
و این مدلیاست که آدم دیوونه می شه ...
آقا همه فلاکتا رو بذار کنار ، من بعد از این همه سال زندگی هنوز تو راه رفتنم مشکل دارم ...!
در طول دو ساعت پیاده روی ، اقلا چهار بار پام به سنگفرشهای خیابون و پیاده رو گیر کرد ، یه دفعه نزدیک بود بیفتم تو جوب ، یه دفعه به سیم دریلی که یارو از مغازه ش آورده بود بیرون گیر کردم ، یه دفعه هم به شاخه درختی که رو زمین افتاده بود ، طوری که شاخه هه شکست و یه تیکه شم رفت تو پاچه شلوارم ... !
یکی بیاد به من راه رفتن یاد بده پیلیز !
جوادتر از فرشید امین نبود من ازش خوشم بیاد ....؟!
اِ چرا بود ! فرزین ....! ( الان نیلوفر دسته جاروشو برداشت ...! )
به نظر شما یه نمو خیلی ضایع نیست آدم بره بیرون بعد بره یه جاهایی که بلد نیست پیاده روی کنه بعد راه برگشت رو هم فقط از روی یه خیابون بشناسه ، اون وقت اون خیابونه رو هم گم کنه ؟!
و این آدم بچه دبستانی نیست ، منم با هفده سال سن ...!
بله . همینه که هست . مشکلی داری ؟!
خوب اگرم داری مشکل خودته به من مربوط نمی شه ...!
هو بچه با تو نبودما .
می دونی چیش خیلی جالبه ....؟
طرف دو ساعت حنجره شو جر میده که آزادی اندیشه و عقیده و کوفت و زهرمار ، بعد تا یه کلمه حرف مخالف نظرش بزنی با دسته جارو جوابتو میده !
ای خاک بر سرمون با این رفتارهای عصر حجری مون . عزیزان بی خود زحمت ندید به خودتون . تا وقتی نمی تونیم دو ساعت بحث سیاسی بکنیم و عقیده ای مخالف نظر خودمون رو بشنویم و بهش احترام بذاریم و نپریم تو صورت طرف ، لیاقتمون همین رفتاریه که باهامون می شه .
برید هر وقت آدم شدید برگردید طلب آزادی اندیشه و دموکراسی بکنید ...!
منم باهاتون میام ، البته .
نمونه ی بارز مساله ی بالا خودمم ، که وقتی دختره داشت هر چی تو دهنش بود بار شاملو می کرد و مرتیکه تریاکی احمق نفهم کافر خطابش می کرد به اضافه ی یه خروار فحش دیگه ، بدون یک لحظه تردید و در کمال آرامش بهش گفتم عزیزم ، تو که وقتی می خوای یه انشای دو خطی بنویسی جر می خوری ، بی زحمت خفه شو و به شاعری مثل شاملو توهین نکن .
ولی با وجود همه ی اعتقادی که دارم که باید نظر مخالف خودم رو تحمل کنم ، هیچ پشیمون نیستم از این که بهش گفتم خفه شه .
تازه یه خفه شوی ناقابل که همچین برخورد خشنی نیست ، هست ؟
یه چند روزی دارم میرم مسافرت . کسی دست از پا خطا نکنه تا بیام .
شیرفهم شد ؟ نیام ببینم دوباره ریدمان شده به همه چیا . قاطی می کنم اساسی . حواستونو جمع کنید .
فعلا ... بای .
یه دونه بغض و گریه از سر دلشوره و نگرانی و ترس رو تا حالا تجربه نکرده بودم که اونم شد ...!
و این مدلیاست که آدم دیوونه می شه ...
آقا همه فلاکتا رو بذار کنار ، من بعد از این همه سال زندگی هنوز تو راه رفتنم مشکل دارم ...!
در طول دو ساعت پیاده روی ، اقلا چهار بار پام به سنگفرشهای خیابون و پیاده رو گیر کرد ، یه دفعه نزدیک بود بیفتم تو جوب ، یه دفعه به سیم دریلی که یارو از مغازه ش آورده بود بیرون گیر کردم ، یه دفعه هم به شاخه درختی که رو زمین افتاده بود ، طوری که شاخه هه شکست و یه تیکه شم رفت تو پاچه شلوارم ... !
یکی بیاد به من راه رفتن یاد بده پیلیز !
جوادتر از فرشید امین نبود من ازش خوشم بیاد ....؟!
اِ چرا بود ! فرزین ....! ( الان نیلوفر دسته جاروشو برداشت ...! )
به نظر شما یه نمو خیلی ضایع نیست آدم بره بیرون بعد بره یه جاهایی که بلد نیست پیاده روی کنه بعد راه برگشت رو هم فقط از روی یه خیابون بشناسه ، اون وقت اون خیابونه رو هم گم کنه ؟!
و این آدم بچه دبستانی نیست ، منم با هفده سال سن ...!
بله . همینه که هست . مشکلی داری ؟!
خوب اگرم داری مشکل خودته به من مربوط نمی شه ...!
هو بچه با تو نبودما .
می دونی چیش خیلی جالبه ....؟
طرف دو ساعت حنجره شو جر میده که آزادی اندیشه و عقیده و کوفت و زهرمار ، بعد تا یه کلمه حرف مخالف نظرش بزنی با دسته جارو جوابتو میده !
ای خاک بر سرمون با این رفتارهای عصر حجری مون . عزیزان بی خود زحمت ندید به خودتون . تا وقتی نمی تونیم دو ساعت بحث سیاسی بکنیم و عقیده ای مخالف نظر خودمون رو بشنویم و بهش احترام بذاریم و نپریم تو صورت طرف ، لیاقتمون همین رفتاریه که باهامون می شه .
برید هر وقت آدم شدید برگردید طلب آزادی اندیشه و دموکراسی بکنید ...!
منم باهاتون میام ، البته .
نمونه ی بارز مساله ی بالا خودمم ، که وقتی دختره داشت هر چی تو دهنش بود بار شاملو می کرد و مرتیکه تریاکی احمق نفهم کافر خطابش می کرد به اضافه ی یه خروار فحش دیگه ، بدون یک لحظه تردید و در کمال آرامش بهش گفتم عزیزم ، تو که وقتی می خوای یه انشای دو خطی بنویسی جر می خوری ، بی زحمت خفه شو و به شاعری مثل شاملو توهین نکن .
ولی با وجود همه ی اعتقادی که دارم که باید نظر مخالف خودم رو تحمل کنم ، هیچ پشیمون نیستم از این که بهش گفتم خفه شه .
تازه یه خفه شوی ناقابل که همچین برخورد خشنی نیست ، هست ؟
یه چند روزی دارم میرم مسافرت . کسی دست از پا خطا نکنه تا بیام .
شیرفهم شد ؟ نیام ببینم دوباره ریدمان شده به همه چیا . قاطی می کنم اساسی . حواستونو جمع کنید .
فعلا ... بای .
یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۲
برای تمام دوستانی که برای آقاهه ی عاشق پیشه ی سیریش دو تا پست پایینتر طلب آمرزش کردند متاسفم ، چون جناب سیریش صحیح و سالم و ساق و سلامت تشریف دارند و امروز هم دوباره یه فصل روی اعصاب من jugging فرمودند ! ( می خواست بدونه وقتی شنیدم مرده چه احساسی داشتم ، منم خیلی ریلکس و در کمال صداقت گفتم هیچی ! ) واقعا من اگه به جای این آدم احمق بودم ترجیح می دادم بمیرم تا اینکه پا روی غرورم بذارم و به گوش طرف مقابلم برسونم که مرده م تا دلش برام بسوزه .
آخ که چقدر از این جور آدمهای احمق که وقتشونو برای کسی که می دونند جوابش نه هست این همه تلف می کنند و اونقدر ضعیفند که نمی تونند واقعیت رو قبول کنند و باهاش کنار بیان عقم می گیره ...
یکی از مزایای نامزد کردنِ خواهره با دوست پسرجانش اینه که دیگه کمتر وقت می کنه به من گیر بده .
یکی از بدیهاشم اینه که دیگه نمی تونم هر وقت بهم گیر میده که چرا با فلانی حرف می زنی بگم خودت هم که این کارو می کنی ، رطب خورده چون منع رطب کند !
really , دیدن شروع دوباره ی این بچه واقعا ذوق مرگم کرد . یکی از بوس ترین و عجیب ترین موجوداتیه که دیده م به عمرم . الان هم کلی شنگولم که می تونم دوباره مزخرفاتش رو بخونم . همایون جان بوس !
توجه کنید به تلفن جواب دادن من :
- الو ؟
* سلام خواهرم (!) معذرت میخواهم مصدع اوقات شریفتان شدم ... حاج آقا تشریف دارند ؟
فکر کردم بابامو میگه ... گفتم کِی باباهه حاج آقا شده من خبر ندارم !
- معذرت می خوام خواب هستن .
* حاجی احمد آقا چطور ؟ ایشونم خواب هستند ؟
در این جا بود که با توجه به این که اصولا حاجی احمد آقایی نمی شناسم چه رسد به این که تو خونمون باشه به ذهنم خطور کرد شاید گاف داده باشم و طرف اشتباه گرفته ... ! ولی نمی شد چیزی بگم که ... می شد ؟
- بله ایشونم خوابند ... لطفا دو ساعت دیگه تماس بگیرید تا اون موقع بیدار می شن حتما !
* ممنون خواهرم ... می بخشید مزاحمتان شدم ... سلام خدمت حاج خانم برسانید ! خدا نگهدارتان !
- ممنون شما هم سلام برسونید ....! خداحافظ !
لازم نیست بگید ، خودم رفتم بمیرم با این IQ درخشانم !
تولد توئم مبارک کوچولو :* ( گیر ندید ! کوچولو افتاده تو دهنم وگرنه خودم می دونم اون موجود یغور به هیچ وجه کوچلو و ظریف نیست ! :)) نیلوفر مخصوصا تو گیر نده ! )
اااااه یه عالمه چیز مهم می خواستم بنویسم چرا یادم نمیاد ....!
آخ که چقدر از این جور آدمهای احمق که وقتشونو برای کسی که می دونند جوابش نه هست این همه تلف می کنند و اونقدر ضعیفند که نمی تونند واقعیت رو قبول کنند و باهاش کنار بیان عقم می گیره ...
یکی از مزایای نامزد کردنِ خواهره با دوست پسرجانش اینه که دیگه کمتر وقت می کنه به من گیر بده .
یکی از بدیهاشم اینه که دیگه نمی تونم هر وقت بهم گیر میده که چرا با فلانی حرف می زنی بگم خودت هم که این کارو می کنی ، رطب خورده چون منع رطب کند !
really , دیدن شروع دوباره ی این بچه واقعا ذوق مرگم کرد . یکی از بوس ترین و عجیب ترین موجوداتیه که دیده م به عمرم . الان هم کلی شنگولم که می تونم دوباره مزخرفاتش رو بخونم . همایون جان بوس !
توجه کنید به تلفن جواب دادن من :
- الو ؟
* سلام خواهرم (!) معذرت میخواهم مصدع اوقات شریفتان شدم ... حاج آقا تشریف دارند ؟
فکر کردم بابامو میگه ... گفتم کِی باباهه حاج آقا شده من خبر ندارم !
- معذرت می خوام خواب هستن .
* حاجی احمد آقا چطور ؟ ایشونم خواب هستند ؟
در این جا بود که با توجه به این که اصولا حاجی احمد آقایی نمی شناسم چه رسد به این که تو خونمون باشه به ذهنم خطور کرد شاید گاف داده باشم و طرف اشتباه گرفته ... ! ولی نمی شد چیزی بگم که ... می شد ؟
- بله ایشونم خوابند ... لطفا دو ساعت دیگه تماس بگیرید تا اون موقع بیدار می شن حتما !
* ممنون خواهرم ... می بخشید مزاحمتان شدم ... سلام خدمت حاج خانم برسانید ! خدا نگهدارتان !
- ممنون شما هم سلام برسونید ....! خداحافظ !
لازم نیست بگید ، خودم رفتم بمیرم با این IQ درخشانم !
تولد توئم مبارک کوچولو :* ( گیر ندید ! کوچولو افتاده تو دهنم وگرنه خودم می دونم اون موجود یغور به هیچ وجه کوچلو و ظریف نیست ! :)) نیلوفر مخصوصا تو گیر نده ! )
اااااه یه عالمه چیز مهم می خواستم بنویسم چرا یادم نمیاد ....!
شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۲
ببینم ، چیزی ضایعتر از اینم هست که آدم بره فرمهای دانشگاه آزادشو بفرسته ، بعد پست کنه و قبض رسیدشو بگیره دستش دوباره بره وایسه تو صف به خیال این که اون قبضه رو هم باید پست کنه ....؟! ( و تازه از ملت هم بپرسه که این قبض رو کجا باید پست کنم !! )
اگه این قضیه که هر کس مسلمونی رو بخندونه و شاد کنه یه قدم به بهشت نزدیک می شه ( یا یه همچین چیزایی ! ) درست باشه ، با توجه به حجم جمعیتی که در اون جا حضور داشتند و شاهد این فوران IQ بودند و همچنین با در نظر گرفتن ولومِ صدای خنده شون ، من الان در بالاترین نقطه ی طبقه هفتم بهشتم ...!
اگه این قضیه که هر کس مسلمونی رو بخندونه و شاد کنه یه قدم به بهشت نزدیک می شه ( یا یه همچین چیزایی ! ) درست باشه ، با توجه به حجم جمعیتی که در اون جا حضور داشتند و شاهد این فوران IQ بودند و همچنین با در نظر گرفتن ولومِ صدای خنده شون ، من الان در بالاترین نقطه ی طبقه هفتم بهشتم ...!
جمعه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۲
Bowling For Columbine
- اگه می تونستید با والدین قربانیان کلمباین صحبت کنید به اونها چی می گفتید ؟
* حتی یک کلمه هم نمی گفتم . فقط گوش می کردم . کاری که فکر می کنم هیچ کس برای اونها انجام نداده .
نمی دونم مریلین منسن کیه ، فقط می دونم یه خواننده ست . هیچ شناختی ازش ندارم و حتی یه آهنگشم گوش ندادم . ممکنه همون جور که همه می گن آدم خیلی بدی باشه و آهنگهاش همه رو به خشونت تشویق کنه ، یا برعکس آدم خیلی خوبی . گفتم که ، نه می دونم کیه و نه می شناسمش ...
ولی به خاطر همون یه جمله دوست دارم برم ببوسمش . هر کسی این فهم و شعور و احساس رو نداره که همچین حرفی رو بزنه ...
* البته اینم بگم ، هرچند دلیل این که این همه ازش دوستم اومده این نیست ، ولی تیپ و قیافه شم بوس بودا ! ; )
** آقا من الان یه چند تا عکس از این آقاهه دیدم .... رسما حرفمو پس می گیرم که گفتم قیافه ش بوسه ...! ( خشایار جان تجدید نظر کردم ! )
*** ولی این چرا اینجوری شده ؟ به خدا دیشب تو فیلم بوس بود ....
- اگه می تونستید با والدین قربانیان کلمباین صحبت کنید به اونها چی می گفتید ؟
* حتی یک کلمه هم نمی گفتم . فقط گوش می کردم . کاری که فکر می کنم هیچ کس برای اونها انجام نداده .
نمی دونم مریلین منسن کیه ، فقط می دونم یه خواننده ست . هیچ شناختی ازش ندارم و حتی یه آهنگشم گوش ندادم . ممکنه همون جور که همه می گن آدم خیلی بدی باشه و آهنگهاش همه رو به خشونت تشویق کنه ، یا برعکس آدم خیلی خوبی . گفتم که ، نه می دونم کیه و نه می شناسمش ...
ولی به خاطر همون یه جمله دوست دارم برم ببوسمش . هر کسی این فهم و شعور و احساس رو نداره که همچین حرفی رو بزنه ...
* البته اینم بگم ، هرچند دلیل این که این همه ازش دوستم اومده این نیست ، ولی تیپ و قیافه شم بوس بودا ! ; )
** آقا من الان یه چند تا عکس از این آقاهه دیدم .... رسما حرفمو پس می گیرم که گفتم قیافه ش بوسه ...! ( خشایار جان تجدید نظر کردم ! )
*** ولی این چرا اینجوری شده ؟ به خدا دیشب تو فیلم بوس بود ....
چهارشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۲
Devilishness....
طبق معمول تلفن درست موقعی که اصلا حوصله شو نداشتم زنگ زد :
- الو ؟
* ...
- الو ... ؟ بفرمایید ؟
* خانوم فلانی ؟
صدای پسر جوونی بود که نمی شناختمش .
- خودمم . شما ؟
* منو نمی شناسین ...
- خوب پس برای چی زنگ زدی !
* اون پسری که دوستتون داشت ... علی ... مُرد ... !
علی ....؟
توی یه لحظه همه چی تو ذهنم جرقه زد . شاید تو مدتی که دو سه ثانیه هم نشد یه کوه ماجرا از ذهنم گذشت . کسی که من به عنوان دوست معمولی قبولش کرده بودم و بهش اعتماد کرده بودم ، ولی به اعتمادم خیانت کرد . کسی که به خاطر منی که روشن کرده بودم که هیچ رابطه ای باهاش نخواهم داشت دل دختری رو که دوستش داشت شکست . کسی که اون قدر با مسخره بازیها و سیریش شدنهاش عذابم داد که می دونم هیچ وقت اون همه حرص و عذاب از یادم نمیره . کسی که وقتی بهش گفتم داره دیوونه م می کنه و بره گم شه و دست از سرم برداره ، به بهونه ی مسخره ی این که " خودکشی می کنم ! " دوباره کنه شد و سه روز تمام شب و روزمو پر از کابوس و عذاب کرد . کسی که به مامانم زنگ زد و به دروغ گفت یک سال و نیم دوست پسر من بوده ....! کسی که باعث شد دو هفته تمام نگاههای خردکننده ی پدر و مادرمو تحمل کنم . کسی که سه سال تمام با پشتکار(!) پروژه ی دیوونه کردن و نیش زدن مداوم به اعصاب منو دنبال کرد . کسی که در برابر همه ی محبتها و دوستی ها و همدردیها و همه ی کوفتهایی که من بهش دادم فقط عصبیت و حرص و مشکل و فلاکت بهم داد .... هیچ احساسی از تصور مرگش بهم _ به منی که واسه یه گربه ی تصادف کرده گریه می کردم ! _ دست نداد . هیچی ! از کجا معلوم که اینم یکی از مسخره بازیاش نباشه . اصلا به درک . مرده باشه هم مهم نیست ....
- خوب ... خدا بیامرزه !
و تق ، گوشی رو گذاشتم .
* نگید به ما چه ربطی داره و این مزخرفات . دارم از بغض این که به یه کثافت سنگدل بی احساس تبدیل شده م می ترکم ... و احتیاج بود این بغض رو یه جا داد بزنم .
طبق معمول تلفن درست موقعی که اصلا حوصله شو نداشتم زنگ زد :
- الو ؟
* ...
- الو ... ؟ بفرمایید ؟
* خانوم فلانی ؟
صدای پسر جوونی بود که نمی شناختمش .
- خودمم . شما ؟
* منو نمی شناسین ...
- خوب پس برای چی زنگ زدی !
* اون پسری که دوستتون داشت ... علی ... مُرد ... !
علی ....؟
توی یه لحظه همه چی تو ذهنم جرقه زد . شاید تو مدتی که دو سه ثانیه هم نشد یه کوه ماجرا از ذهنم گذشت . کسی که من به عنوان دوست معمولی قبولش کرده بودم و بهش اعتماد کرده بودم ، ولی به اعتمادم خیانت کرد . کسی که به خاطر منی که روشن کرده بودم که هیچ رابطه ای باهاش نخواهم داشت دل دختری رو که دوستش داشت شکست . کسی که اون قدر با مسخره بازیها و سیریش شدنهاش عذابم داد که می دونم هیچ وقت اون همه حرص و عذاب از یادم نمیره . کسی که وقتی بهش گفتم داره دیوونه م می کنه و بره گم شه و دست از سرم برداره ، به بهونه ی مسخره ی این که " خودکشی می کنم ! " دوباره کنه شد و سه روز تمام شب و روزمو پر از کابوس و عذاب کرد . کسی که به مامانم زنگ زد و به دروغ گفت یک سال و نیم دوست پسر من بوده ....! کسی که باعث شد دو هفته تمام نگاههای خردکننده ی پدر و مادرمو تحمل کنم . کسی که سه سال تمام با پشتکار(!) پروژه ی دیوونه کردن و نیش زدن مداوم به اعصاب منو دنبال کرد . کسی که در برابر همه ی محبتها و دوستی ها و همدردیها و همه ی کوفتهایی که من بهش دادم فقط عصبیت و حرص و مشکل و فلاکت بهم داد .... هیچ احساسی از تصور مرگش بهم _ به منی که واسه یه گربه ی تصادف کرده گریه می کردم ! _ دست نداد . هیچی ! از کجا معلوم که اینم یکی از مسخره بازیاش نباشه . اصلا به درک . مرده باشه هم مهم نیست ....
- خوب ... خدا بیامرزه !
و تق ، گوشی رو گذاشتم .
* نگید به ما چه ربطی داره و این مزخرفات . دارم از بغض این که به یه کثافت سنگدل بی احساس تبدیل شده م می ترکم ... و احتیاج بود این بغض رو یه جا داد بزنم .
یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۲
مردی که بافرهنگ ومودب بود و دختری که بی فرهنگ وبی ادب بود !
- بوووووق
* ...
- سوار نمی شی ؟
* ( روبرگردوندن )
- چه خودشو می گیره ! سوار شو دیگه ...
* ( چشم غره )
- ببین هر قدر بگی میدما !
* ( فاصله گرفتن از ماشین و اخم غلیظ )
- ببین قول می دم محکم {...} !!!
* خفه شو دیگه مرتیکه عوضی ... هی هیچی نمی گم پررو می شه ! برو پی کارت لجن !
- چرا فحش میدی !؟!؟ واقعا که متاسفم برات خیلیییییییییی بی فرهنگ و بی ادبی ...!!!
- بوووووق
* ...
- سوار نمی شی ؟
* ( روبرگردوندن )
- چه خودشو می گیره ! سوار شو دیگه ...
* ( چشم غره )
- ببین هر قدر بگی میدما !
* ( فاصله گرفتن از ماشین و اخم غلیظ )
- ببین قول می دم محکم {...} !!!
* خفه شو دیگه مرتیکه عوضی ... هی هیچی نمی گم پررو می شه ! برو پی کارت لجن !
- چرا فحش میدی !؟!؟ واقعا که متاسفم برات خیلیییییییییی بی فرهنگ و بی ادبی ...!!!
اشتراک در:
پستها (Atom)