حتی خط موبایلم ایرانسل نیست، که هر از گاهی یه اس ام اس بیاد واسم. اونوقت با اعتماد به نفس به خودم بگم ایرانسله.
واقعا من چرا موبایل دارم؟
حتی خط موبایلم ایرانسل نیست، که هر از گاهی یه اس ام اس بیاد واسم. اونوقت با اعتماد به نفس به خودم بگم ایرانسله.
واقعا من چرا موبایل دارم؟
من نمی دونم اونی که این عبارت
مرگ در وبلاگ fivemin
رو سرچ کرده تا به وبلاگ من رسیده چه هدفی داشته؟
خودش بیاد خودش رو معرفی کنه.
راستی تا یادم نرفته، صد هزار تومن هم بدهکار امام رضا هستم، نمی دونم چرا نمیاد بگیره، یعنی نمی خوادش؟
همیشه تو خیالات باطلم فکر میکردم که اگر بمیرم. یه صنم تو زندگیم هست که برام ناراحت میشه و ممکنه واسم گریه کنه. الان میدونم واسم تره هم خورد نمیکنه.
نمی دونم چرا از زمانی که توی یکی از کتابای درسی دانشگاه (یا درس سی بود یا مهندسی نرم افزار) خیلی وقت پیشا اولین قانونش رو خوندم مجذوبش شدم.
واسه همین چندا از قانوناش رو اینجا مینویسم.
اولین قانون مورفی:
اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد، او همان یک راه را پیدا میکند!
قوانین جدید تر
هر کاری دو برابر آنچه فکرش را میکنی وقت میبرَد؛ مگر اینکه آن کار، ساده به نظر برسد، که در آن صورت، سه برابر وقت میگیرد.
هر چیزی که بتواند خراب شود، خراب میشود؛ آن هم در بدترین زمان ممکن.
در صورتی که شانس انجام درست یک کار، پنجاه-پنجاه باشد، احتمال غلط انجام دادن آن، نود درصد است.
وسایل نقلیه، اعم از اتوبوس و قطار و هواپیما و … همیشه دیرتر از موعد حرکت میکنند؛ مگر آنکه تو دیر برسی، که در این صورت درست سر وقت رفتهاند.
چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند، همانهاییاند که چند سال بعد، بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.
فلسفهی مورفی
لبخند بزن … فردا روز بدتری است
کاشکی میتونستم از خواب بیدار شم، نمی دونم از کجاش! ولی از یه جائیش. کاشکی از همون ظهرای گرم توی تهران. دوران بچگیم. بعضی وقتا فکر می کنم همون روز ظهر که خوابیدم، پنج، شش سالگیم رو میگم.، هنوز بیدار نشدم. واسه همینم هست که دیگه ظهرا نمیتونم بخوابم. چون اگر ظهر بخوابم میشه خواب ظهر توی خواب ظهر. شایدم اشتباهم این بود که تو یه ظهر وسط خوابم، خوابیدم. و تو یه حلقه بینهایت افتادم و همه چیز به هم ریخته. شاید پدر و مادرم منتظرند که من از خواب بیدار شم. وای خدا کنه اعضای بدنم رو اهدا نکنند. آخه الآن باید تو کما باشم. بیست سالی میشه از خواب بیدار نشدم. ولی نه! تو خواب نیستم. پدرم اونقدرا پولدار نبود که بتونه هزینه بیمارستان من رو تو این بیست سال بده.
مرا اسب سفیدی بود روزی!
تا جائی که یادمه قاطری سیاهی بیش نبود!