گوشه ای از قداست
خداوندا تو بشری آفریدی که بر روی زمین فساد و خونریزی کند؟ و خدا پاسخ داد: من آنی میدانم که شما نمیدانید و سفیر پاسخ گوید که این سخنان نیست جز توهمات کودکان یهودی که سینه به سینه به کتاب مقدس ما رسیده است.
جهالت
ای سفیر من! هر آنچه مجهول های تو کمتر، جهالت تو بیشتر خواهد بود. پس وای بر آن روزی که برای جاهل نبودن، پی مجهول بگردی پس جاهل ترینی. اینک تو را روانه ایشان کنم پس این راز را بر ایشان باز گو. باشد که تعقل کنند.
می رسم
من انتها را می بینم. گوی بزرگی است پر زرق. من حرکت جریان ذهن را می بینم. همچون ماده ای لزج که مهم نیست به چه می چسبد. آرام هستم چون باد در خلا و سیل در دریا. کیست که مرا دریابد؟ گوشه ای از وجودم، قتل دیگر گوشه ها را بر عهده می گیرد. و اینجاست که به جرم قتل محکوم به زنده بودن می شوم. کیست که مرا دریابد؟
تفاوت
بگو بر ایشان ای سفیر که تفاوت زن و مرد جز آلت تناسلی شان است. باشد که تعقل کنند.
سرزمین خیال
تو روز را در تاریکی به سر می بری و شب را در شهوت و بوی چوب و قو. پس چگونه می خواهی طراوت و اراده را بفهمی؟ کوچ کن از وهم افسار گسیخته و به سوی ما بیا. سرزمین خیال.
آیات 8
پس کاپیتالیسم را مایه عبرت انسان خواهیم ساخت همانطور که کمونیسم را در گذشته. برای انسان هیچ حکومتی نیست جز حکومت مردم. اما گروهی بر تو فرود آیند که مردم اکثرا نادانند. پس بر ایشان بازگو که آری مردم اکثرا نادانند اما در حیطه دروغ و سیاست. پس اگر جامعه ای سیاست زده باشد مردم اکثرا راه خطا در پیش میگیرند و اکثر ایشان نادان جلوه می نمایند. پس ای سفیر! بر ایشان بازگو که راز سعادت جمعی ایجاد جامعه آزاد بدور از دروغ و نیرنگ سیاست است. پس خواهید دید که مردم در این جامعه از هم پیشی میگیرند و خرد جمعی را بر تو نمایان خواهند ساخت.
آیات 7
بدان ای سفیر که جبر سرنوشت، بر انسان و انسانیت نیست. تنها حصاری کوچک بر گرد ایشان است و بس و آن قانون روان و فیزیک است. و اما هرگز! که قانون همان «حق» نباشد و قانون، زاده «حق» است. از تو می پرسند که «حق» چیست! پس بگو بدیشان که «حق» همان هیچ است ولی موجود و دور از عدم و هیچ کس بر کنه وجودش آگاهی نخواهد یافت. تنها باید در آن زیست و بر جریان آن غوطه خورد. همان است که تو را به هر چه در هستی است آگاه میکند. همان است که خود را خدا می نمایاند و زمینیان برآیند کنشگر آن را دستمایه علم خود کنند و «حق» آنست که شعف از کشف جدید را بر ایشان محتوم دارد. حلول «حق» بر کودک خنده را، بر دژخیم ظلم را، بر جسم شهوت و آز را، بر عقل خرد را، بر تجسم خلاقیت را، بر اراده قدرت را، و بر تیرگی کدورت را، بر خواهد انگیخت. «حق» است که بر خویشتن، واکنش نا موزون دارد همچون شکستن شیشه از سنگ در حالی که هر دو کوارتز هستند. «حق» نا آگاه است بر خویش و این بر خلاف آنچه است که تو تاکنون آموخته ای. پس ای سفیر پیش از اینکه بیشتر گیج و منگ شوی دست بردار و بر زندگی خویش بازگرد که هیچ حرجی بر تو نیست در حالی که نادانی.
آیات 6
و ما گروهی را بر مسند قدرت بر زمین بر انگیختیم. شما ایشان را دایناسار نام نهادید. پس جریان حیات را به صورت خطی مفروض داشتیم بدین سان که ابتدای سیر رحمت بر انتهای آن یکی نیست. پس چاره جز این نبود که فروخواهی و کاهش آنتروپی را گرداننده جریان حیات مقرر داشتیم و بالنتیجه این خلقت زوال و پایانی خواهد داشت. دایناسار بی هبوت عقل، پایان زود به هنگام خویش را رقم زد. پس از آن، ما عقل را پاسدار بهین زندگی قرار دادیم و انسان را بر این بار سنگین فرا خواندیم اما او خود را صاحب زمین و حیات پنداشت. وه! هرگز چنین مباد. باشد که بنی بشر بر قدرت اصیل خویش آگاهی یابد.
پی نوشت: با عرض پوزش به دلیل وجود پارازیت و گرمی هوا و اینکه کلا زمینه تحصیلات سفیر در مسائل فیزیک به کل دور است، آنتالپی را با آنتروپی اشتباه گرفته می باشد. شما هر جا به آنتروپی رسیدید آنتالپی بخونید.
آیات 5
ای سفیر از تو سوال میکنند از زنان. پس بگو ایشان گمشدگانی هستند در دنیای اثیری و بی هیچ مردی، بر ایشان توان گریز نخواهد بود مگر خروج از کالبد زنانگی خویش. چون مرد را در دنیای پست تری از مواد سنگین قرار دادیم؛ پس مرد خلیفه من بر زمین و زن خلیفه من بر دنیای اثیری و خیال است و بدان سان تخیل مردان واقعیت زنان است. مرد بی هیچ گزاری از خیال، توان عروج نخواهد داشت مگر به خروج از کالبد مردانگی خویش. پس ای زن؛ از پس آن مباش که مرد را تسلیم خویش کنی چون همو و تو، بر اوهام خویش جاودان خواهید ماند و ای مرد بر تو مباد که زن را به زمین سفت گره بزنی که هیچ سودی بر تو نخواهد داشت جز وحشی گری ذهنت بی تخیل.
پس خون ها خواهد ریخت در این گزار و جنگ هایی بی پایان بر تاریخ خواهد گذشت.
آیات 4
ای سفیر! بر ایشان باز گو که چون دروغ گویند، بر توفیق خویش امیدوار نباشند چون که ما تابع دروغ را نمایی آفریدیم. هر دروغ، اساس دروغیست دیگر که چون از این تابع مشتق گیری خود را برنماید و هرگز مباد همگرایی ایشان به آرامش درون.
Holy Quotes
Never try to change others thinking. They may think about to change your thinking after.
زنان ایران
توی این پست میخوام نظر مثبت خودم رو در مورد حقوق زنان و تلاش ایشان را، ابراز کنم و البته در پست بعدی کژفهمی های این قشر را خواهم گفت.
وقتی در توده، ظلم بر علیه یک گروه خاصی شکل بگیرد (از قبیل کارگر، قشر ضعیف، زن،…) مسلما گروه هایی برای احقاق حقوق ایشان تشکیل میشود. یکی از همین ظلم ها که پیشینه ای بیشینه دارد ظلم علیه زنان است. اگر بر تاریخ گوشه نظری کنیم میبینیم هر نوع پلشتی علیه ایشان صورت گرفته از قبیل خرید و فروش، طعمه های سیاسی، خانه نشینی اجباری، ستیز فیزیکی و البته روانی و… که این موارد عموما در سراسر تاریخ و در سراسر دنیا اتفاق افتاده. همچنین به صورت منطقه ای هم مواردی داریم از قبیل زنده به گور کردن، تعدد زوجات مرد، ارزش دیه کمتر از مرد و…
و اما چیزی که در کشور خودمان مشهود است و آنها را میتوان در مقوله حقوق زنان جای داد مواردی است از قبیل ستیز فیزیکی، تعدد زوجات مردان، ارزش دیه کمتر، حجاب و جدیدا نیز تبعیضات تحصیلی. صد البته که این موارد نژندی یک جامعه را گویا است ولی برای بر طرف کردن هر کدام بستری لازم است که نبود برخی پیش نیازهای فرهنگی، ترمیم این نژندی را به تاخیر می اندازد و حتی بعضا اقدام برای ترمیم را غیر منطقی می نمایاند.
ستیز فیزیکی: این کنشی است که در قانون خانواده ایران در نظر گرفته شده و بی هیچ اجحافی، حق را به زن می دهد. مراجعه کنید به قسمتهای عسر و حرج در قانون خانواده و البته این معضل در فرهنگ هنوز ریشه دارد و خوشبختانه رو به بهبود است. بنده معتقدم ستیز را میتوان به صورت کلی بیان کرد که ستیز علیه زنان قسمتی از آن است. چرا که در جامعه افراد قدر، ستیز منشانه با افراد دیگر برخورد میکنند و مخاطب ستیز ایشان میتواند زن، کودک، یا مرد نیز باشد.
تعدد زوجات: متاسفانه قانون ایران پشتیبان این معضل روانی و فرهنگی است و بی هیچ اغماضی باید چنین مواردی از متن قانون حذف و تک همسری برای مردان نیز اعمال گردد. بر کسی پوشیده نیست که مرد تنوع طلب است و در زمینه زن، جسور و غریزی عمل میکند. این خصیصه تکوینی مرد است اما می بایست مورد اعتدال قرار گیرد. (در برخی جاها با اومانیست ها مخالفم مثل اینجا و فکر کنم خودشون هم اینو قبول داشته باشن)
ارزش دیه کمتر: والا من تا کنون فلسفه چنین قانونی را در اسلام نفهمیدم که چرا دیه زن از یکی از بیضه های مرد کمتره.
حجاب: در جامعه عرب های قبیله ای، اگر حجاب نبود ایشان همچون گرگ برای تصاحب زنان یکدیگر، همدیگر را میدریدند. به طور کلی در هر فرهنگ و قومی، پوشش خاصی مد نظر ایشان است. مثلا اگر در فرهنگی، زنان حجاب را خواهان هستند این حجاب قابل نقد نیست. همچنین در هر فرهنگی، اقشار مختلف جامعه پوشش خاص خود را دارند. مثلا زنان کارمند، زنان خواننده و زنان روسپی پوششی کاملا متفاوت را دارند. همچنین مردان روسپی با مردان کارمند پوششی متفاوت دارند و اما نکته ای قابل توجه اینکه چنین پوشش هایی اجباری نیستند. در ایران پوشش اجباری یا همان حجاب، موجب پریشانی روان زنان شده و نتیجه این کنش و واکنش، رفتار لجوجانه زنان علیه این اجبار است و البته تمایل ایشان به کم حجابی. چنین رفتاری و پوشش منتج از آن، برای فرهنگ جامعه تفسیری غیر دارد و قضاوت جامعه در برابر چنین زنانی، ایشان را به بزه نمایی محکوم میکند که البته چنین نیست ولی منطقی است که اختلاط زنان خوش منش و بزه منش را در بر خواهد داشت و منطقا بهای چنین اختلاطی را زنان خوش منش و سود این اختلاط را زنان بزه منش خواهند برد. اکثر مردان نیز برای پیشنهاد پوشش به همسران خود بر اساس واقعیت یعنی قضاوت موجود در جامعه عمل میکنند که نمیتوان بر ایشان خرده گرفت چون بر اساس یک واقعیت هر چند تلخ عمل میکنند. مسئله دیگر اینکه چنین زنانی ناخواه، افراد سودجو و کژمنش را به سوی خود جلب مینمایند که به مرور زمان، ناخودآگاه منش خوب خود را فراموش میکنند. نتیجه اینکه اجبار در پوشش، موجبات نژندی منش جامعه را فراهم می آورد و انتخاب پوشش را باید به عهده مردم گذاشت.
تبعیضات تحصیلی: اخیرا اخباری به گوش می رسد مبنی بر جلوگیری از تحصیل زنان در برخی رشته ها. البته جامعه ای که به این مرحله برسد که به اجبار از تحصیل عده ای جلوگیری کند جامعه ای فرو خورده است. و اما مسئله اینجاست که مقداری از این واکنش دولت، به نا به جا بودن جایگاه تحصیل در بین مردم است چرا که تحصیل، مبنای قضاوت مردم از شخصیت یکدیگر شده و بالطبع، مردم برای خرید شخصیت، روی به تحصیلات عالی می آورند. مثلا آمار دانشجویان رشته معدن تفکیک تقریبا برابر زن و مرد را نشان میدهد و لکن آمار شاغلین در این رشته، چیرگی آمار مردان در برابر زنان را نشان می دهد و این چیزی نیست جز لطمه به منابع کشور. بنابراین علیرغم اینکه من چنین معضلی را تبعیض علیه زنان می دانم لکن، ممانعت از تحصیل ایشان در برخی رشته ها را دور از منطق نمی دانم.
این بود شمای دیدگاه من نسبتا به برخی تبعیضات علیه زنان. خوشحال میشوم شما خواننده عزیز، مرا برای روشن تر شدن ذهن خود نسبت به این مسئله، یاری نمایید.
آیات 3
«و ایشان گفتند ما را فرصتی دوباره بخش که البته جبران خواهیم کرد. و ما ایشان را فرصتی دوباره دادیم و بر زمین سفت و محکم هبوتشان را شاکر بودند. افسوس که فراموش کردند عهدی را که با ما بستند و در زمین فساد و دروغ و تجاوز پراکندند. ننگ بر ایشان باد در زمین و صد چندان در روز بزرگ. ای سفیر! بر ایشان باز گو چرایی پایان نبوت را. و همانا آفرینشی از درون بر بشر نزول یافت و آغاز عصری بود که توهم ایشان(مردم) بر من(ایزد) تنگی کرد و جایگاهی رفیع تر از برای خویش برگزیدم. باشد که حق را گویا باشند. مردمی گویند که ایزد را نتوان بودن. پس از ایشان دوری مگزین چون که ایشان خود ایزدند اما با خلط ذهن در قالب قوانین نا آرام پیدا در بطن جریان آرام ناپیدا».
آیات 2
» آنان که ظلم را به سخره میگیرند و بر تباهی بر می خروشند بر ماست پاداشی که دلشان و رخسارشان به نیم خندی مزین شود. آنان بر بی ارزشی جریان خون و بول و شهوت و ستیز روان بی پرده دانایند».
شان نزول: اعدام معترضین بی سلاح
جهولیت
هر از گاهی با کسانی برخورد دارم که در منش و کردارشان بسی جهالت نهفته است. کسانی که مصرند به کردارشان و وقتی به ایشان گوشزد میکنی میفرمایند «چرا زودتر نگفتی» و اما دریغ از شعوری که بفهمند اگر زودتر هم میگفتم باز در جواب همین را می گفتند.
آیات 1
«به زمین قسم، به زمان قسم، ایشان جز به اضمحلال خویش مصر نیستند؛ وگرنه کمینه به خویشتن رحم می کردند. بنمای ایشان را در ظلمات خویش تا بزه را برنمایند و آنگاه بر قالب ایشان آتشی افروزیم و هیچ جایگاه و مفری نخواهند یافت»
نیایش اول
خداوندا
بر من باد دانش آن که بی دانش را تحمل توانم کرد
و در زمان مهتری، کهتران را حرمت نگاه داشتن
چالش خداوندی
خداوند در قرآن میفرماید: «اگر میتوانید آیه مثل آن (قرآن) بیاورید». بنده همینجا این دعوت خداوند را میپذیرم و دوستان فقط بفرمایند در چه موردی آیه ای مثل قرآن لازم دارند بنده آیاتی به مراتب زیباتر بر ایشان فرو خواهم فرستاد.
«بنگر ما چگونه انسان را از هیچ می آفرینیم و او بر خود می پندارد که خود را جاوید کند. آیا نمیداند لازمه خلق از هیچ، به عاریت گرفتنی است که زمان باز پس دادن آن فرا میرسد؟ پس او چگونه بر خود ظلم روا می دارد و جنون وار خون میریزد؟ آری برای به یغما بردن آن عاریت و لکن هرگز.»
درود بر شرافت زنان
گاهی در فیسبوک اتفاقاتی میفته که جالبه. این متنیه از یکی که با گذشت 1 ساعت 1115 لایک دریافت کرده و 51 کامنت. متن مذبور را میگذارم همچنین کامنتهای پی آمد این متن را در قسمت کامنت های همین پست گذاشته ام.
این به انتخاب شماست که بخندید یا بگریید.
«درود بر شرافت زنان سرزمینم ، که گیسوهایشان را باد به دست چارقدی سپرده که از آنِ آنها نیست … چارقدی که باید بر سر مردانی باشد ، که شرافتشان را به دست باد سپرده اند … !»
پی نوشت اینکه متاسفانه فیمینیست های ایران آبروی فیمینیسم و در پی آن آبروی فرهنگ ایران را برده اند. ایشان موحشان روانی اند که آرزوی مرگ مردان، آنان را دچار مرگ روان و ذهن کرده است و این بی عدالتی وحشی گونه قانون اسلام را در اسارت مرد می خواهند باز پس گیرند. چه زبون و خرد.

