بدليل فيلتر شدن، جابجا شديم

با درود: بينندگان گرامی، اين وبلاگ و آينۀ آن در بلاگفا هردو فيلتر شده‌اند، لطفاً برای دسترسی به مطالب جديد، از آدرسهای جديد ما استفاده کنيد. لطفاً در اطلاع رسانی و پخش آدرسهای جديد وبلاگ فرهنگی و هنری ما را ياری کنيد تا بتوانيم ارتباط خود را با شما حفظ و برقرار نگه‌داريم.

آدرس جدید در ورد پرس: http://honari6.wordpress.com

آدرس جديد ما در بلاگفا :  http://www.honarei8.blogfa.com

 

۲۵

بز ریش سفید – صمد بهرنگی

بز ریش سفید

babakdallalimamaghan.jpg

شنیدم كه در همین ده خودمان روزی بز حاجی مهدی آقا گر شد و آن را ول كردند توی صحرا، بعد بره ی خل میرزا كدخدای ده دیگر، بعد سگ حاجی قاسم خودمان و بعد هم گوساله ی مشهدی محمد حسن. این چهار تا وسط بیابان همدیگر را پیدا كردند و رفیق شدند. اینجا و آنجا خوردند و خوابیدند و حسابی چاق و چله شدند، گری هم رفت پی كارش.
شبی توی مزرعه ی «داشلو» نشسته بودند حرف می زدند. دیدند از دور روشنایی می آید. بز كه ریش سفیدشان بود گفت: آخ!.. كاشكی قلیانی چاق می كردیم!..
دیگران گفتند: این كه كار سختی نیست. آقا سگ آب می آورد، آقا گوساله تنباكو، آقا بره آتش، آنوقت قلیان را چاق می كنیم.
آقا بره پاشد رفت دنبال آتش. رفت و رفت و نزدیك روشنایی كه رسید، دید اوهو، دوازده تا گرگ دوره زده اند و نشسته اند خودشان را گرم می كنند. ترس برش داشت. سلام، علیك السلام! گفتند: رفیق بره، تو كجا و اینجا كجا؟ ادامه مطالعه

در سنگر دانشگاه – شعر

در سنگر دانشگاه

اردیبهشت را

در سنگر مبارزه و آزادی

کاین بار نیز

همچون گذشته‌ها

از خون پاک یاران

رنگین است

با یاد پر شکوه شهیدان

در راه سرخشان

آغاز می‌کنیم ادامه مطالعه

عمری در کار

سرود عمری در کار

etesaab.jpg

عمری در كار

عمری دركار

عمری دركار

عمری در كار

گاهی خسته

گاهی خسته

گاهی بیمار

دستت از داس

دستت از پتك

بسته پینه

زنجت انبوه ادامه مطالعه

اولدوز و عروسك سخنگو

اولدوز و عروسك سخنگو

behrangi.jpg

به بچه های قالیباف دنیا
رفیق صمد بهرنگی

چند كلمه از عروسك سخنگو:
بچه ها، سلام! من عروسك سخنگوی اولدوز خانم هستم. بچه هایی كه كتاب « اولدوز و كلاغها» را خوانده اند من و اولدوز را خوب می شناسند. قصه ی من و اولدوز پیش از قضیه ی كلاغها روی داده، آنوقتها كه زن بابای اولدوز یكی دو سال بیشتر نبود كه به خانه آمده بود و اولدوز چهار پنج سال بیشتر نداشت. آنوقتها من سخن گفتن بلد نبودم. ننه ی اولدوز مرا از چارقد و چادر كهنه اش درست كرده بود و از موهای سرش توی سینه و شكم و دستها و پاهام تپانده بود.
یك شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درد دل كرد. حرفهایش اینقدر در من اثر كرد كه من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته.
سرگذشت من و اولدوز خیلی طولانی است. آقای « بهرنگ» آن را از زبان اولدوز شنیده بود و قصه كرده بود. چند روز پیش نوشته اش را آورد پیش من و گفت: « عروسك سخنگو، من سرگذشت تو و اولدوز را قصه كرده ام و می خواهم چاپ كنم. بهتر است تو هم مقدمه ای برایش بنویسی.»
من نوشته ی آقای « بهرنگ» را از اول تا آخر خواندم و دیدم راستی راستی قصه ی خوبی درست كرده اما بعضی از جمله هاش با دستور زبان فارسی جور در نمی آید. پس خودم مداد به دستم گرفتم و جمله های او را اصلاح كردم. حالا اگر باز غلطی چیزی در جمله بندیها و تركیب كلمه ها و استعمال حرف اضافه ها دیده شود، گناه من است، آن بیچاره را دیگر سرزنش نكنید كه چرا فارسی بلد نیست. شاید خود او هم خوش ندارد به زبانی قصه بنویسد كه بلدش نیست. اما چاره اش چیست؟ هان؟
حرف آخرم این كه هیچ بچه ی عزیز دردانه و خودپسندی حق ندارد قصه ی من و اولدوز را بخواند. بخصوص بچه های ثروتمندی كه وقتی توی ماشین سواریشان می نشینند، پز می دهند و خودشان را یك سر و گردن از بچه های ولگرد و فقیر كنار خیابانها بالاتر می بینند و به بچه های كارگر هم محل نمی گذارند. آقای « بهرنگ» خودش گفته كه قصه هاش را بیشتر برای همان بچه های ولگرد و فقیر و كارگر می نویسد.
البته بچه های بد و خودپسند هم می توانند پس از درست كردن فكر و رفتارشان قصه های آقای « بهرنگ» را بخوانند. بم قول داده. ادامه مطالعه

عباس سماکار

سازمان­یابی نوین , جمع­بندی از خیزش کنونی مردم ایران

گفتار عباس سماکار در مراسم سالگرد زندانیان سیاسی در استکهلم

خیزشی که اکنون در جامعه ما جریان دارد، گام­های بلندی در راه رهائی از یک ستم دیرپا به شمار می­آید؛ ستمی که، بیش از سی سال است مردم سرزمین ما را در چنگ خود گرفته و به معنی سلطه یکی از پلیدترین رژیم­های سرمایه­داری جهان  است.

اما دلاوری شگفت­انگیز مردم ایران در برابر این رژیم تبه­کار، نشانه از اراده­ای دارد که تصمیم گرفته است بساط این ستم­گری را به هم بریزد.

آن­چه در جامعه ما پدید آمده روی داد شگفت­انگیزی ست که از زوایای گوناگون می­توان آن را مورد نقد و بررسی قرارداد؛

نوع حرکت مردم و برخورد حاکمیت جمهوری اسلامی با آن، ویژگی­های مبارزات مردم ایران در این دوره کوتاه و ضرب آهنگ، توان و شیوه­های این پیکار و هم­چنین شدت سرکوب و شیوه­های هجوم به این مبارزات هرکدام در نوع خود کم نظیر است و بررسی آن آموزه تجربیات گران­بهای تاریخی برای جامعه ما و حتی در سطح جهانی در بر دارد.

کمتر جامعه­ای ست که مانند ایران در سده گذشته این چنین به دفعات دستخوش تحولات و دگرگونی­های سیاسی و اجتماعی شده باشد و هنوز هم جوش و خروش انقلاب در آن با این شدت به چشم بخورد.

از تحولات انقلابی مشروطیت، تا تحولات سیاسی دهه بیست و سی شمسی، دگرگونی­های دهه چهل که رفرم ارضی را در ایران به دنبال داشت، تا تحولات ویژه مبارزات دهه پنجاه شمسی که منجر به انقلاب پنجاه و هفت شد و پس از آن تا اکنون، یعنی در این سی سالی که جامعه ما مدام دستخوش دگرگونی­ها و مبارزات پی درپی و شورشها و خیزش­های بزرگ بوده که هرکدام در نوع خود می­توانست در جوامع پیرامونی حاکمیت­های موجود را سرنگون سازد و به تحولات و انقلاب­ها منجر شود، همگی در این جامعه­ی دارای حکومت سرمایه­داری ِ به غایت عقب­مانده و استبدادی پیش­آمده وهنوز هم مردم جامعه ما دچار سرکوب و شکنجه و کشتار و بی­حقوقی کاملند و همچنان دست از مبارزه نمی­کشند و به راستی پیدا ست که عزم کرده­اند که این جرثومه تباهی و بدبختی جامعه را از ریشه بکنند و از این سرزمین کشور تازه­ای بسازند. ادامه مطالعه

دو سروده از دکتر هوشنگ اعظمی

دو سروده از دکتر هوشنگ اعظمی

دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی

1

مکن گریه، زمان گریه کردن نیست

مکن شادی، که شادی جز نشان ساده لوحی نیست

تفنگ را در دست بفشار

زمان انقلاب خلق محروم است

چه شیرین است تفنگ در دست

سرود بر لب

به سوی آرزو رفتن

کبوترها، زمان سخت پرواز است

زمین تنگ است و راه آسمان باز است

کبوترها!

زمان سخت سنگین است ادامه مطالعه

طرح

دو روح امام زاده گوز در یک بدن

1scan0009.jpg

نينا – رمانی از ثابت رحمان

Image رمانی از ثابت رحمان که در سال ۱۹۴۹ نگارش یافت. 

این رمان در رابطه با مبارزات انقلابی کارگران و زحمتکشان باکو در سالهای ۱۹۰۱-۱۹۰۴ است.

نام این رمان، از چاپخانه‌ای به همین نام گرفته شده که چاپخانه‌ای مخفی بود و بعدها به موزه تبدیل شد.

در طول رمان، تا اواسط آن، از این چاپخانه (به دلیل مخفی بودن آن) طوری صحبت می‌شود که خواننده تصور می‌کند نینا نام یک زن مبارز است.

لينک دانلود از فورشر

مقاله

ای کاش من هم يک پاسدار بودم»! امام خمينی(ره م. ج . د .ظ …)

اندر معجزه های پاسدار و بسيجی بودن

پس از جريان روی کار آمدن محمد خاتمي، و سپس به افول رفتن جنبش اصلاحات، و به سرانجام! رسيدن و يا نرسيدن «مسئوليت»های اين برادران و خواهران در اصلاح امور حکومت، برخی از آنان از حول هليم در ديگ رقبا افتادند و گرفتار شدند.
اکبر گنجی با يکی از ولينعمت های پيشين خود به نام اکبر رفسنجانی و اطرافيانش در افتاد و راهی زندان شد تا مثلا تبديل به قهرمان رهايی مردم و اپوزيسيون واقعی که خود روزی زندانبانش بود بشود. ابراهيم نبوی کيف کش سابق آخوند ناطق نوری نيز، با استفاده از موقعيت هايی که در همان حکومت به دست آورده بود و با طنز نويسی و همراهی با کيومرث صابری  که مدتی هم مشاور فرهنگی محمد علی رجايی نخست وزير پيشنهادی و مورد حمايت حزب جمهوری اسلامی بود – در مجله فکاهی گل آقا، ستون نويس روزنامه های اصلاح طلب شده بود، پس از اينکه از «اصلاحات» اصلاح طلبان، به جايی نرسيد، راهی ديار فرنگ شد تا به مخالفان رژيم بگويد که من هم شريکم! به گفته اعراب «حاجی انا شريک»!
محسن سازگارا نيز پس از اينکه به سازمان دهی سپاه مخوف پاسداران رژيم پرداخت و پس از سال ها خدمت به «حکومت اسلامی»، بعدها جزو گردانندگان اصلی روزنامه های اصلاح طلب شد، پس از بن بست رسيدن «جنبش اصلاحات» به غرب روی آورد تا او نيز از قافله اپوزيسيون و «اپوزيسيون سازی» عقب نماند. و جالب توجه اينجاست که همه ی اين برادران که روزی به تبعيت از «امام راحل»، آمريکا را «شيطان بزرگ» می شناختند، اينک در جعبه جادويی رسمی وابسته به دولت آمريکا – «صدای آمريکا»(۱) – ژست اپوزيسيون می گيرند و همراه با عليرضا نوری زاده  که خودش نيز فراموش کرده است به کجاها وابسته است – برای مردم ايران طرح و برنامه ارائه می دهند.
کوتوله های ديگری از اين دست کم نيستند. از فرشاد ابراهيمی گرفته تا نيما راشدين، و از … تا … همه و همه امروز ادعای مخالفت با رژيمی را دارند که خود سينه چاک آن و امامش بوده اند. و برای حفظ «نظام مقدس اسلامی» از «امام راحل» يک اشاره کافی بوده است تا آنان به سر بدوند! ادامه مطالعه