چرا روزنامه ایران به این روز افتاد؟

بیل کلینتون: باید ببینیم در دفتر مدیر عاملش چه اتفاقاتی زخ داد!

سیمون دوبوآر: چون ایران اسم و نماد زن است همه به خود اجازه میدهند که هویت اون را پایمال کنند. تنها ترین راه برای گشایش راه فرار از این وضعیت مردسالارانه، تغییر نام اوست.

نیما یوشیج: صبح هر صبح با چشمهایم،  زیر سایه ی آن کوه،  و در آن دشت پر از لاله سرخ، من تو را می خوانم، (نیما یوشیج – 17 اردیبهشت 1352– در حال خواندن روزنامه همشهری!)

فوکویاما: چون تاریخ این روزنامه برای روزنامه نگارانش به پایان خود نزدیک شده است

یک خانم خانه دار: وای نه!! خیلی هم خوبه! قدرت شیشه پاک کُنیش حرف نداره

ضرب المثل انگلیسی: برای اینکه پیش روی قاضی نایستد، پشت سر قانون راه می رود

افلاطون: طبیعت رسانه این است که به این روز بیافتد

فرهاد مجیدی: چون بارها با قلعه نوعی مصاحبه کرد

کروبی: در روزنامه ایران، هم به ایران هم به خود روزنامه تجاوز معنوی شده

کارل پوپر: فرق بین جامعه باز و روزنامه بسته در همین است

حسام الدین سراج: روزها فکر من این است و همه شب سخنم، که واقعا چی شد روزنامه به این روز افتاد!

خرزو خان: این روزنامه ها نیستند که به این  روز می افتند، این روزها هستند که به این روزنامه می افتند

ضرب المثل ایرانی: خود گوید و خود خندد، عجب روزنامه ایرانی!

فروغ فرخزاد: به احترام ایران قیام میکنم.. اما پا درد اجازه ام نمیدهد.. پس می نشینم!

جین شارپ: اصلی ترین ابزار جنگ نرم، ابزار رسانه ای است، وای به روزی که در خود رسانه ای جنگ نرم بشود! بقیه مطلب را خودتان بگیرید..

وزیر بهداشت: احتمالا در موقع معین واکسن شان را نزده بودند

علی اکبر جوانفکر: چه اشکالی داره؟ خیلی هم خوبه!

فروید: همه اتفاقات روزانه مردم از عقده ها و اختلالات روانی ناشی از روابط ناسالم جنسی افراد ناشی می شود! کسی که در کودکی مخ مادرش را تیلیت کرده در جوانی به دنبال تیلیت کردن مخ ملتی بر میآید و برای درمان او راهی جز هدونیسم وجود نخواهد داشت

علی اکبر استاد اسدی: روزنامه ایران نشان داد گل به خودی برای کاهش فشار حریف یک امر بدیهی است، اما در هر صورت ما بازنده ایم

خاتمی: باید در چهارچوب قانون و بدون پیش شرط با آنها گفتگو کنیم

ماکیاولی: مهم این است که جوانفکر به هدف خود رسید! از چه راهی به آن رسید چه اهمیتی دارد؟

یک آدم روانی: روزنامه ایران سالم ترین و بی نقص ترین و صالح ترین فیلمی بود که در سال 98 دیدم

کانت: باید دید ابتدا روزنامه وجود داشت یا ایران؟

مارک توآین: بهتر است روزنامه  را ببندند و احمق بنظر برسند، تا اینکه باز باشد و همه بفهمند که واقعاً (...)!

ناپلئون: به این روز افتاد چون موقعی که دائما در حال اشتباه بود در کارش وقفه نیانداختند

احمد پورمخبر: از من نظر خواستند، من هم اجازه دادم به این روز بیافتند

انیشتین: دو چیز را پایانی نیست: یکی جهان هستی و دیگری حماقت روزنامه ایران. البته در مورد اولی مطمئن نیستم! ولی دومی را بدجور هستم!

هانا آرنت: بر مبنای فلسفه اگزیستانس معلوم نیست کسی "وجود" داشته باشد که دَر این روزنامه را ببندد

استالین: باید گردنشان را بزنند

علی دایی: وقتی در ایران بدون توجه به علائم ایمنی و سرعت مطمئنه برانید هر اندازه به خود مطمئن باشید باز هم چپ می کنید

امیر منصور آریا: چون در راه خدا خیرات نکردند به این روز افتادند!

کالباس (حفظ الله): چون به سوسیس اهمیت بیشتری دادند !!!

جون مامانم !!!

کالباس میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم !!!

!!!

رفیقم زنگ زده میگه viski سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم.

ما ایرانیها !!!

ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!

خودکار قرمز !!!

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند کالباس را توی تبریز

  به جرم نقض قانون اساسی

  و بعضی گفتمان های سیاسی

  ولی کالباس دور اندیش، از پیش

  قراری را نهاده با زن خویش

  که از زندان اگر آمد زمانی

  به نام من پیامی یا نشانی

  اگر خودکار آبی بود متنش

  بدان باشد درست و بی غل و غش

  اگر با رنگ قرمز بود خودکار

  بدان باشد تمام از روی اجبار

  تمامش از فشار بازجویی ست

  سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

  گذشت و روزی آمد نامه از مرد

  گرفت آن نامه را بانوی پر درد

  گشود و دید با حال و مآبی

  نوشته شوهرش با خط آبی:

  عزیزم، عشق من، حالت چطور است؟

  بگو بی بنده احوالت چطور است؟

  اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

  ملالی نیست غیر از دوری تو

  من این جا راحتم، کیفور  ِ کیفور

  بساط عیش و عشرت جور و واجور

  در این جا سینما و باشگاه است

  غذا، آجیل، میوه رو به راه است

  کتک با چوب یا شلاق و باطوم

  تماما شایعاتی هست موهوم

  هر آن کس گوید این جا چوب دار است

  بدان این هم دروغی شاخدار است

  در این جا استرس جایی ندارد

  درفش و داغ معنایی ندارد

  کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

  کجا سلول های انفرادی  ست؟

  همه این جا رفیق و دوست هستیم

  چو گردو داخل یک پوست هستیم

  در این جا بازجو اصلا نداریم

  شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم

  به جای آن اتاق فکر داریم

  روش های بدیع و بکر داریم

  عزیزم، حال من خوب است اینجا

  گذشته عمر، مطلوب است اینجا

  کسی را هیچ کاری با کسی نیست

  نشانی از غم و دلواپسی نیست

  همه چیزش تماما بیست اینجا

  فقط خودکار قرمز نیست اینجا...!!

پنجره چشمانت را تمیز کن !!!

زن و مرد جوانی ...

 برگرفته از: هفته نامه خانواده کالباسی
ادامه نوشته

دیدگاه زیبای گاندی: ۷ مورد خطرناک !!!

 
برگرفته از: گاندی و کالباس هندی
ادامه نوشته

رئیس جدید سرخ پوست ها و زمستان !!!

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که …

بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!

برگرفته از: کتاب آن سرخپوست کالباس خود را قورت داد

سوالات تست کنکور هنر تربیت بدنی کامپیوتر !!!

برای ورود به دانشگاه، در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید.

ادامه نوشته

ایرانی !!!

مردی ...
برگرفته از: کالباس نیوز
ادامه نوشته

حسین هنوز مظلوم است !!!

 

چون ...

ادامه نوشته

رساله کالباسیه

هنگام نوشيدن آب سه تا بسم الله بگوييد. زيرا در آب سه تا جن وجود دارد: دوتا
هيدروجن و یک اوکسي جن!
------------------------------------------------------------------------
به کالباس ميگن اگه سردت باشه جه كار مي كني؟ ميگه نزديك بخاري مي نشينم. ميگن اگه خيلي سردت باشه چه كار مي كني؟ ميگه به بخاري مي چسبم.
ميگن اگه خيلي خيلي سردت باشه چكار مي كني؟ ميگه معلومه ديگه! بخاري رو روشن مي كنم!

------------------------------------------------------------------------
به کالباس ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر.
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟
حیف نون ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه!

------------------------------------------------------------------------

مي دوني نصف النهار چيه؟ شامي است كه از نهار باقي مانده.

------------------------------------------------------------------------

به کالباس ميگن شنيديم آدم شدي! کالباس ميگه: نامردا شايعه كردن!

------------------------------------------------------------------------

به جناب کالباس (حفظ الله) ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

------------------------------------------------------------------------

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي گرفته. از کالباس مي پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي كنه مي پرسه: يعني چي؟ کالباس ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

------------------------------------------------------------------------

پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

------------------------------------------------------------------------

کالباس وقتی پشت کنکور بود نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

قیمت جهنم !!!

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار


پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.


فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این


کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...


به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و


گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ


را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم


مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.


به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست


بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم...!
 
برگرفته از: کشف الکالباس دیلمی

!!!

                اي قوم به حج رفته کجاييد کجاييد


                                                            معشوق همين جاست بياييد بياييد

آغاز خروج ثروت از ایران و ورود آن به عربستان سعودی عزیز به ویژه جیب سلطان عبدالمریض را به عموم بچه های خیابانی و فقرا و حلبی نشینان ایران و شاهزاده های کاخ نشین و بی درد عربستان تبریک می گوییم.

ستاد توزیع کالباس یارانه ای بین الدول ایران و عربستان

شهری که همه مردمش دزد بودند !!!

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند....

برگرفته از : نقل احوالات مردان کالباسی (فصل۸- ايتالو کالوينو)

ادامه نوشته

اندر حکایت سفر کالباس (حفظ الله) به کیش !!!

در پی پیغام و پسغام اهالی کیش به جناب کالباس (حفظ الله) جهت رفع و رجوع موارد مطرحه شان، جناب کالباس تصمیم به مراجعت به آن دیار محصور نمودند و با چهارچرخی از دیار سپاهان عازم طهران شدندی و بواسطه طیاره ای از آن مکان پر دود خود را به دیار کیش رسانیدندی. البت که 1000 بار بر فرشتگان و اجنه سلام و درود فرستادندی که طیاره، نیک طیران کند و نیک سکنی گزیند که به حمدالله دعایش به بار نشست و نگاهش به یار.

کیش در پیش بود و ریش [همریش = باجناق] در فکر نیش ! جیش فراوان همی گرفتندش و پول در پی خرید فیش !

در انجمنی فرو نشست که بدو گفتندی، تو که در کلام بر ما سر آمدی چیزی بفرما که ما را خوش آید. به آنها فرمود : در پی خرید درهم امارات باشید که روزی خود و رزق مردم در آن باشد. به ایشان گفتند که جستجو کردیم و نیافتیم. کالا از سین [چین] می آوریم. کالباس (حفظ الله) نیک بر اطراف نگریست و بانگ سر داد: خدایا، خداوندا، مملکت سین را از ما نگیر که خلق از نبودش لت و پار می شوند. زمین ببوسید و برفت.

برگرفته از: کالباس نامه

چهار سخنی که کالباس را تکان داد !!!

کالباس (حفظ الله) گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

برگرفته شده از: بحارالکالباس

رتبه اول در تولید علم !!!

چند روزی هست که دوستان در برنامه های رادیویی اصرار دارند که به ما تحمیل کنند که ایران در تولید علم در سال گذشته رتبه اول شده است !!! نظر جناب کالباس (حفظ الله) را در این مورد بخوانید:

علم چیز خوبی است. من پارسال و امسال خیلی آن را در اطرافم احساس کردم. دارم علم زده می شوم. من امسال به بلاد کفر بسیار سفر کردم تا آنها را ارشاد کنم ولی اینقدر علم ندیدم. این مردم ما خیلی ناشکر هستند که نمی فهمند که علم زیاد شده. من پراید ۸۹ سوار شدم دیدم خیلی علمی تر شده. تازه این که چیزی نیست. من یک نفر را سر چها راه دیدم که علم می فروخت ! شاکر باشید که ما در دنیا اولیم. به دور و اطراف خود نگاه کنید و آثار علم را که ما در آن اولیم خوب ببینید. نمی بینید؟؟؟ خب حتما کور هستید. خدای عز و وجل، شفای عاجل دهد شما را.

برگرفته از: کالباس شرق

حق خود را گدایی کنید !!!

چند روز گذشته، در یک برنامه رادیویی، چند جانباز جنگ تحمیلی با برنامه تماس گرفتند و گفتند که دارای بیماری های صعب العلاج شده اند و یا از پس هزینه های خرید داروهای خارجی برای بیماریشان بر نمی آیند و "بنیاد شهید"، هیچ کمکی به آنها نکرده یا کمک های خود را قطع کرده است !!!

یاد این سخن حضرت علی افتادم که فرموده اند: "حق دادنی نیست، حق گرفتنی است."

مسئولین دلسوز ما (!!!!) از گرفتن حق چه برداشتی دارند !؟ انتظار دارند این شهیدان زنده به زور حق خود را بگیرند یا حق مسلم خود، که نه انرژی هسته ای و مانند آن است، بلکه فقط تعدادی دارو است را از جنابین ایشانین، گدایی کنند !!!

ای آقایان، این بزرگ مردان را که با یک دنیا، با دست خالی روبرو شدند و سیلی محکمی به دشمنان ایران و ایرانی زدند را به التماس و گدایی وا ندارید. خدایا تو خود، ما را به راه راست هدایت کن.

برگرفته از: دل نوشته های کالباس

روز گفتگوی تمدن ها از تاریخ حذف شد !!!

شورای فرهنگ عمومی جمهوری اسلامی، روزهای «گل و گیاه»، «اسناد ملی» و «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها»  از تقویم رسمی سالانه کشور را حذف کرده و روزهای «مبارزه با استعمار انگلستان»، «روز غزه»، «مقاومت و پایداری» را به تقویم‌ ملی کشور افزود !!!

.

پیشنهاد جناب کالباس (حفظ الله) برای جایگزینی روز "گفتگوی تمدن ها" در تقویم:

۱- جنگ تمدن ها

۲- جنگ تمدن ها با بی تمدن ها

۳- گفتگوی بی تمدن ها

۴- گفتگوی تمدن ها با بی تمدن ها

۵- همه موارد

۶- هیچکدام

و همچنین نمونه های این پیشنهادات نیز برای ذهنیت بخشیدن به مردم عزیز ذکر گردید:

۱- جنگ بین تمدن عراق و تمدن کویت. جنگ بین تمدن بورکینافاسو و تمدن سومالی

۲- جنگ بین تمدن چچن با بی تمدن روسیه

۳- گفتگوی بین بی تمدن فرانسه با بی تمدن آلمان در اجلاس سالانه اتحادییه اروپا

۴- گفتگوی تمدن فلسطین با بی تمدن اسرائیل

۵- مذاکرات ایران با جهان

۶- مذاکرات آمریکا با جهان

برگرفته از کالباس نیوز

کشف جدید انرژی هسته ای !!!

به نقل از خبرگزاری کالباس نیوز روز گذشته جناب کالباس (حفظ الله) مشغول تهیه آش وردنجانی بودند که پیاز و شلغمی را نصف کرده و درون ظرف مسی انداخته و متوجه تشعشع رادیواکتیو شدند. منابع مطلع خبر دادند که جناب کالباس با دفتر آقای .... تماس گرفتند و گفتند که من این را کشف کردم. یک کاریش بکنین !!!  ۳ دانشگاه ایتالیایی و انگلیسی به دنبال انجام مصاحبه علمی با جناب کالباس می باشند.

برگرفته از: کالباس نیوز

سرور هر چی آبیه، نیروی انتظامیه !!!

چند روز پیش جناب کالباس (حفظ الله) برای درمان به بیمارستان مراجعت نمود و حدود یک ساعت در آنجا جلوس نمود. پس از رجعت به سوی اتوموبیل و بازگشایی مجدد صندوق عقب متوجه دستبوسی سارقین محترم (یا حتی محترمه) شدند که اجناسی را از جهت رفع حاجت به عاریه گرفت بودند. بعد از تماس با ۱۱۰ محترم و رجوع آن دوستان با وفا بعد از دقایق کثیری، بدون انگشت نگاری در پی دک کردن جناب کالباس جد فراوان نمودند و خلاصه امر نمودند که به کلانتری محل رو و وقتی کالباس چنان کرد در آن محل گفتند چرا اتوموبیل را جابجا کردی و دیگر اثر انگشت دوستان طیار باقی نمانده و برو پی کارت ای رفیق تا خودت را سارق معرفی نکرده ایم !!! در همان کلانتری یک حادثه فوتی و سرقت دیگر بعلاوه یک خانم مثلا بد حجاب که در همان بیمارستان با مامور نیروی محترم انتظامی در افتاده بود (که احتمالا ور افتاده بود) نیز همراه کالباس اوقات را بر دوستان سبز پوش تلخ کرده بودند !!! ولی جالب اینجاست که فقط به کار خانم بدحجاب رسیدگی می شد !!! و در پی نشان دادن چنگ و دندان به ایشان بودند و ما بقی شاکیان واقعی کشک الیگودرز بودند !!!

در آن هنگام سماغ مکیدن جناب کالباس یاد اشعار دوران شباب در استودیوم های ورزشی- ارزشی افتاد که بعد از کتک خوردن با باتوم (رحمت الله) به دلیل ورزش دوست بودن و برای تکرار نشدن آن می سرود:

نیروی انتظامی، تشکر، تشکر

البته اگر این شعار کارگر نمی افتاد، غضب می نمود و رو به این نیروی پر نیرو بانگ همی داد:

سرور هر چی آبیه..... نیروی انتظامیه (البته متذکر می شوم که فقط سپاهان قهرمان)

چنین شد که جناب کالباس زمین ببوسید و برفت !!!

برگرفته از: کالباس شرق

پیاز یارانه ای  !!!

وزیر جهاد کشاورزی:

مصرف بیش از ۱ عدد پیاز در شبانه روز باعث قطع جیره این ماده خوراکی مغذی برای مصرف کنندگان عزیز می شود.

برگرفته از: کالباس نیوز

ممه عزیز به کشور بازگشت !!!

ممه عزیز که توسط لولو دزدیده شده و به خارج از کشور برده شده بود، توسط دوستان گمنام کالباس و به همراه لوح حقوق بشر کورش به کشور بازگردانده شد.

برگرفته از: کالباس نیوز

آیا می دانید !!!

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟  

 آیا میدانید : ...

برگرفته از: کالباس نامه

 

ادامه نوشته