*خوشحالم که فرصتی پیدا شده که نقاشی کنم. دارم با رنگها و ترکیباتش آشنا میشم. اینم یه نمونه از کارام.شرمنده که کیفیتش خوب نیست.
* این ووردپرس هم فقط با فیلتر شکن باز میشه و منو کلافه کرده. واسه همینم هست که حسش نیست بیام.
یه سخنرانی گوش دادم که حاج آقاهه میگفت: صدای دخترا بنیان اخلاقی پسر جامعه ما رو به هم میریزه .
پسر این جامعه ی مثلا مسلمون که قراره با یه صدا بنیان اخلاقیش مختل بشه دیگه چه مسلمونیه؟!!!! یکی نیست به این آقا بگه: اگه مسلمونی و ایمانت قویه و به خودت مطمئنی دیگه نباید از صدای یه دختر بترسی.
چند روز پیش یه مطلبی خوندم. دقیقا یادم نیست تو چه سایت یا وبلاگی بود ولی این جمله ی مطلب برق میزد:
اميرالمومنين عليه السلام تمايل نداشت به زنان جوان سلام کند و ميفرمود: «نگرانم که گناه احتمالي آن بيش از ثوابش باشد.»
حتي گفتن يه سلام؟!!!!!!!!!!!!! چرا فقط این مسائل تو جامعه ی اسلامی ما هست؟!!!
* تو پتو که پیچیدیم. لابد بعدش هم باید لال شیم .
قدیما میگفتن: تا دیدمت مهرت به دلم نشست.
حالا میگن: تا دیدمت کف بر شدم!!
اي برادر تو بيا بشنو حديث پر غم احوال ما
تا بداني تا کجا رفته ست آه سوزناک سينه ها
مرغ و ماهي ، خاويار و خامه و شير و کره مال شما
نان و دوغ و شيره و جغوري بغوري مال ما
آن هواي پل تجريش با آب خنک مال شما
دود واحد مال ما ، بوي زباله مال ما
لاله و باغ و درخت و پارک وي مال شما
چاله و غار و لجن ، خاک خيابان مال ما
شبنم و بوي نسيم ، برف قشنگ مال شما
سيل و سرما و بلا ، خانه خرابي مال ما
روغن حيواني و شهد و عسل مال شما
روغن پيه و نباتي و مگس ها مال ما
خانه و آپارتمان تا آسمان مال شما
سرنگون از چوب بست ساختمان ها مال ما
هر چه باشد جمله و نو جملگي مال شما
آشغال و درب و داغون و قراضه مال ما
قالي و کفش و کلاه و چتر و شال مال شما
کوري و بي پولي و رنج و چلاقي مال ما
کافه و کاباره و قر کمر مال شما
گريه زاري و شيون، داد و بيداد مال ما
اي حبيب من، اي حبيب من
رنج اين دنيا شد نصيب من
** کتاب: همراه آهنگ هاي بابام
علي اشرف درويشيان
فرشاد دعوتم کرده به بازی بیست چهار ساعت بیشتر نمانده به پرواز ابدی
تو این 24 ساعت :
میام اینجا اعلام میکنم که دیگه تشریف نمیارم و شما راحت میشین.
بعدش اتاقمو مرتب میکنم.چون اصولا هیچوقت مرتب نیست.
کتابهایی هم که تا نصفه خوندم تموم میکنم که آخر عمری بدونم پایان داستان چی میشه.
آلبوم عکسها رو میارم و نگاشون میکنم.
آخرشم میشینم پیش مامان بابام و حلالیت می طلبم.فکر کنم اونا تنها کسانی هستن که باید حلالم کنن.
فکر نکنم کار دیگه ای داشته باشم.
منتظر میشینم….
چقدر خوبه که از هیچکس و هیچ جا ، هیچ خبری نیست.
میگن: بی خبری ، خوش خبری. اینه.
بازم دعوت شدم به یه بازی، بازیه هله هوله
فکر نکنم هله هوله ای وجود داشته باشه که من دوست نداشته باشم. از ترشی و شوری گرفته تا شیرینی و تلخی.
انواع لواشک – چیپس- پفک (البته چی توز موتوری) و جدیدا لینای لوله ای با طعم پنیر.نوتلا(عشق من) – بیتر – آبنبات- آدامس- بستنی شکلاتی –آب هویج بستنی و …..
اینم چیزایی که من دوست دارم.
داشتم کتاب فرهنگ لغات زبان مخفی رو برگ میزدم ، بعضی کلمات و معانی به نظرم جالب اومد. این کتاب از انتشارات نشر مرکز هست که توسط دکتر مهدی سمایی نوشته شده.
زبان مخفی تو کتاب به این صورت معنی شده:
زبان مخفی به واژه ها و عباراتی گفته میشه که برخی از قشرهای اجتماعی به قصد پنهان کردن مقاصد، منظورها و اسرار و افکار خود به کار میگیرند.
مولف همه ی واژه ها و اصطلاحات را با انجام مصاحبه با دختران و پسران تهرانی و معانی آنها را نیز با قرار دادن هر واژه و اصطلاح در بافتهای گوناگون به دست آورده.
چند موردی که به نظرم جالب اومد نوشتم:
تاول : به شخص مزاحم و سمج گفته میشه.
*طرف از اون تاولاس
جفت شیش زدن : خوشحال شدن
رپ مخفی : دختر چادری که زیر چادرش شلوار جین پوشیده باشد.
* دختره رپ مخفیه
ژولیت : مامور نیروی انتظامی
ستون : دختر بلند و خوش اندام
ساواکی : معلم بد اخلاق
اسکلت برقی : شخص لاغر
زیروفسکی : دوست دختر یا دوست پسر
شامبوسکولی : شخص غیر عادی، عوضی
شلوار خانواده : ( فکر نکنم نیازی به معنیش باشه)
شمبلقوتی : بچه
فاب فا : صمیمی
فنچول : دختران حدود ده تا چهارده سال
هتل شدن : خود را از هر قیدی رها دانستن و احساس بی مسئولیتی کردن
شیمبل : بی ارزش
سوک شدن : حیرت بسیار کردن
صدای بال پرستو صدای پای بهار!
صدای شادی گنجشک ها صدای بهار!
نگاه و ناز بنفشه تبسم خورشید
ترانه خواندن باد جوانه کردن بید.
صدای بوسه باران صدای خنده ی گل
صدای کف زدن لحظه ها برای بهار.
دوباره معجزه ی آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره ی نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار.
غم زمانه به پایان نمی رسد، برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار
شعر فریدون مشیری
پ ن: هوا بوی بهار میده. بوی عید . هوای خوبیه ولی چرا هوای بهار در عین لذت بخش بودن دلگیره؟