1. مهندس موسوی: قانون اساسی وحی منزل نیست.
میرحسین موسوی دیروز در مصاحبهای با سایت کلمه نظرات خود را درباره ی جنبش سبز،انقلاب و 22 بهمن اعلام کرد.نکات کلیدی این سخنان به عقیده ی من این 6 نکته است:
.مردم به دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجهند که دستگیریها و اعدامها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت میگیرد.
.رژیم [گذشته] مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیمی داشت و مخصوصاً کشتار ۱۷ شهریور تعیینکننده بود. اما میتوان به قطع و یقین گفت که اگر پهلویها به میراث مشروطیت خیانت نمیکردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رأی مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذاشته بود، میتوانست مثل بعضی از کشورها ادامه پیدا کند.
.در سالهای اول انقلاب اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که میتوانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود، از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم، ولی الان چنین اعتقادی ندارم.
.مردم متوجهند که با داد و ستدهای بیاهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی عدهای ممکن است به کام مرگ فرستاده شوند تا امام جمعه بیرحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب حمایت کرده است به قوه قضائیه دست مریزاد بگوید.برای احمد جنتی مهم نیست که شایعات گستردهای برای اعترافگیریهای غیرقانونی وجود دارد و مهم نیست که این افراد ربطی به جریان انتخابات ندارند. مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است.
.قوه قضائیهای که فرزند فرهیخته و مؤمن شهید بهشتی و آزادیخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها مینشاند، خیلی از اهداف تعریفشده انقلاب دور شده است، ما از قوه قضائیه قطع امید کردهایم.
.قانون اساسی وحی منزل نیست و همان طور که در سال ۶۸ تغییر کرد، میتوان گامهای مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت.
2. ایران ، انقلاب و چند روایت.
مهدی خلجی همکار رادیو فردا چند سال پیش مجموعه از یادداشت ها و گفتگوها با چهره های مطرح در رابطه با انقلاب اسلامی ایران و ایران پیش از انقلاب منتشر کرد .در بخش آخر این مجموعه به انقلاب ایران و سقوط پادشاهی پرداخته شده است.در زیر به بعضی از نقل قولهای چهره های نام آشنایی می پردازم که در بخش پایانی این مجموعه ی خواندنی آمده است:
داریوش همایون وزیر اطلاعات در دهه 50 در رابطه با رابطه ی دانشگاه و رژیم شاهنشاهی می گوید: خیلي زود بسیاري از نهادهاي فرهنگي، آموزشي، و پژوهشي به ویژه، از دست حکوت خارج شدند و با همه کنترلي که حکومت مي خواست بر آن ها اعمال بکند، کار خودشان را انجام مي دادند و به درجه اي از دست حکومت خارج شدند مثلا در مورد دانشگاه ها تبدیل شدند به مراکز عمده اصلي مبارزه با رژیم و یکي از پدیده هاي بسیار شگفت انگیز آن دوره است و این هم در تاریخ رژیم هاي استبدادي بي نظیر است به نظر من که یک رژیمي در درون خودش، در نزدیکترین جاها به خودش،به اماکني میدان بدهد که آن ها در اساس با رژیم مخالف وي مي خواهند آن را با یک نیروي دیگری در این مورد با یک نیروي ارتجاعي،جانشین بکنند.
مسعود بهنود روزنامه نگار و از دست اندرکاران جشنواره ی فستیوال فیلم تهران هم در باره ی سانسور در سینما و برگذاری جشنواره ی فیلم توسط رژیم در پیش از انقلاب می گوید: در زمینه انتخاب ها سانسور به خصوصي حکمفرما نبود، یا اگر بود به نوعي بود که ما به عنوان هیات انتخاب در جریانش نبودیم وبحث کیفي مي کردیم، نه بحث سیاسي. گرچه که از بین گروهي که در آن جا بودند، تنها کسي که احیانا یک سبقه سیاسي داشت و مي توانست از جهت سیاسي یک نظري بدهد و مي داد، من بودم. بقیه هنرمندان بودند و افراد اهل فرهنگ به خصوص و از مقوله سیاست به دور.غیر از بعضي از صحنه هاي پورنوگرافي که در فیلم هاي خارجي دیده مي شد، یادم مي اید فیلمي از چکسلواکي آمده بود که چنین وضعي داشت، این موضوع هم بیشتر براي ما مطرح بود از جهت این که مي خواستیم رعایت کرده باشیم معدل پذیرش جامعه را تا یک مرتبه از حدودمتعارف خارج نشده باشیم. این ملاحظه هم یک نوع ملاحظه حکومتي نبود، بلکه ملاحظه آزاد ما بود که بعصي ها هم با ان موافق نبودند.مرحوم خسرو هریتاش، کارگردان سینما، معتقد بود که باید همه فیلم ها را نشان داد علي رغم این که مثلا من و آقاي انتظامي و تا اندازه ايهم آقاي ممیز معتقد بودیم که بهتر است که صحنه هاي بي پروا در رسانه هاي عمومي نشان داده نشود.در جشنواره ی آن زمان هنرمندان خارجی افتخار می کردند در آن حضور داشته باشند.(و این را مقایسه کنید با جشنواره فیلم فجر)
احمد کاظمي موسوي استاد حقوق اسلامي دانشگاه بین المللي اسلامي مالزي در رابطه با نظریه ی ولایت فقیه که اوایل انقلاب توسط روحانیونی چون آیت الله خمینی مطرح شد می گوید:ولایت فقیه به صورت سیاسي الان که مطرح شده است، از درون فقه شیعه در نیامده است و از درون عرفان نیز در نیامده است، گو این که عرفان اثر گذاشته است. بیشتر همان ایدئولوژي هایي که بعد از شکست مدرنیسم در خاورمیانه و در دنیاي اسلام پیدا شده است، آن ایدئولوژي ها باعث پیدایش این نظریه شده است و این نظریه به صورت این که فقیه و یا عارف در یک دنیاي مثالي، سلطه دارد، این خوب بوده و در عرفان ما هم بوده است. نمونه اش خود سرگذشت و نوشته هاي آیت الله خمیني است. آیت الله خمیني در اولین کتابي که مي نویسد، حوزه عرفاني دارد و براي آقاي شیخ محمدعلي شاه آبادي مي نویسد و تحت تاثیر ایشان در ۲۷ سالگیشان به اسم الولایة و الخلافة. ولایة به معناي قدرت و خلافت هم باز هم بر مي گردد به قدرت. در این کتاب صحبت اصلي صحبت قدرت است، البته با زبان محي الدین عربي و عبدالرزاق کاشاني ایشان صحبت مي کردند. اما صحبت بر تسلط بر بلاد و شهرها است.
مهدی خلجی خود در پایان می نویسد: انقلاب ایران در ۲۲ بهمن ماه سال ۵۷ پیروز شد و حکومت مذهبي در ایران به جاي نظام سلطنت نشست. صاحبنظران انقلاب ایران را فرآورده عوامل بسیاري مي دانند، از جمله عدم توازني که در بخش هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و سیاسي کشور پدید آمده بود. برنامه مدرن سازي محمدرضا شاه پهلوي اگرچه از نظر اقتصادي نیز به انتقادهاي کارگزاران و کارشناسان همان دوران مواجه بود، به عرصه سیاسيگام نگذاشت. ساختار سیاسي عصر پهلوي همچنان خودکامه باقي ماند و به ریشه دواندن نهادهاي مدني مفهوم قانون و مشارکت آزادانه شهروندان در انتخاب سرنوشت سیاسي خود، بي اعتنایي کرد. حتي بسیاري از صاحب نظران باور دارند که انقلاب ایران گرچه حکومتپادشاهي را سرنگون کرد، شاید نتوانست به طور ریشه اي از بازسازي و بازتولید آن در اشکال تازه جلوگیري کند. چنین است که شماري از تاریخ نگاران اندیشه سیاسي در ایران، مانند جواد طباطبائي، مي گویند مسائل تارخ معاصر ایران خود معاصر نیستند و برآمده از بن بست ها و دشواري هاي تاریخي و کهن هستند. عصر پهلوي نتوانست طرح مدرن سازي ایران را با برخورد انتقادي با سنت و خنثي کردن نیروي ویرانگر نهفته در میراث فرهنگي و سیاسي پیش ببرد. سنت دیني خاموش شده در آمیزش با ایدئولوژي هاي زمانه جان گرفت و شالوده انقلابي را علیه تجددي مثله شده پي ریخت. انقلاب ایران شورشي بود برخواسته از تناقض هاي جامعه ایراني که شاید ندانسته به تناقض هاي موجود پاسخي سرشار از تناقض مي داد.
Filed under: ملیت، اندیشه، تاریخی، سیاسی | Tagged: قانون اساسی، مهدی خلجی، موسوی و قوه قضائیه، مسعود بهنود، مصاحبه ی موسوی با کلمه، انقلاب ایران، داریوش همایون، رادیو فردا | 3 Comments »