آدرس جدید ملیت:http://ourkiosk.wordpress.com/

آدرس جدید ملیت:http://ourkiosk.wordpress.com/

دوباره فیلتر شدم.آن هم در حالیکه به 22 بهمن نزدیک می شویم.باکی نیست بزودی بر می گردم و این بار بهتر از قبل.منتظر باشید.
راستی دیروز اکبر منتجبی بازداشت شد.از بازداشت اش ناراحتم بیشتر از فیلتر شدن وبلاگم.به امید آزادی اکبر و اکبرها .

خشونت هرگز.

1. خشونت هرگز.
کمتر کسی ست که در ایران دیگر نام جین شارپ را نشنیده باشد. جين شارپ، دكتر فلسفه دانشگاه آكسفورد، استاد ارشد در موسسه آلبرت انيشتين در كمبريج ماساچوست است .وي همچنين پروفسور افتخاري علوم سياسي از دانشگاه ماساچوست دارتموند، و عضو پيوسته مركز امور بين الملل دانشگاه هاروارد است . وي نويسنده كتاب هاي زيادي است از جمله، سياست هاي اقدام غيرخشونت آميز، قدرت اجتماعي و آزادي سياسي و دفاع مبتني بر اشخاص غير نظامي .پس از حوادث بوجود آمده ناشی از انتخابات ریاست جمهوری حکومت معترضان را متهم به پیروی از آموزه های جین شارپ نمود و آنان را به انقلاب مخملی نمود.کتاب از دموکراسی تا دیکتاتوری شارپ یکی از کتاب هایی ست که شارپ در آن ضمن بیان خصوصیات دیکتاتورها و کشورهای دیکتاتوری به بیان روش بدونه خشونت مقابله با دیکتاتوری می پردازد.پیش از انتخابات ریاست جمهوری تنها چکیده ای از این کتاب را خوانده بودم ولی به لطف تبلیغات حکومت و نام بردن چندین و چندین باره ی نام این کتاب و جین شارپ متن کامل این کتاب را خواندم و نکاتی در این کتاب دیدم که برایم جالب آمد.تصمیم گرفتم به تعدادی از این نکات در وبلاگ ملیت اشاره کنم تا شما هم اگر این کتاب را نخوانده اید،استفاده کنید.
شارپ در ابتدا به بیان تجربیات و مطالعات خود از کشورهای دیکتاتوری چون شوروی ،پاناما و شیلی و دیکتاتورهایی چون استالین و پینوشه می پردازد و می گوید: علاوه بر اين نبايد از اين تحليل برداشت شود که با سرنگوني يک ديکتاتور ، تمامي مشکلات ديگر نيز حل خواهد شد. سقوط هيچ رژيم تماميت خواه به مدينه فاضله نمي انجامد بلکه تنها راهي را مي گشايد که مردم از طريق سخت کوشي و تلاشهاي طولاني بتوانند روابط اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديدي برقرار کنند و اين روابط جديد به نوبه خود بتوانند بي عدالتي ها و جور را نابود سازند .
شارپ براي به زانو درآوردن ديکتاتور با کمترين هزينه ، چهار قدم اصلي را پیشنهاد می کند :

1.اعتماد به نفس در مردم تقویت شود.2.گروههای اجتمعای ویژه تقویت شوند.3.نیروهای داخلی قدرتمند شوند.3.طرح استراتژیک خردمندانه ای تدوین واجرا شود.

به عقیده ی شارپ مذاکرات ابزاري بسيار مفيد در حل رده خاصي از مشکلات هستند و در زماني که کارآيي دارند، به هيچ وجه نبايد فراموش يا نفي شوند . در بعضي از موقعيت ها و به هنگامي که صحبت بر سر موضوعات بنيادين نيست ‐ و به همين خاطر مصالحه قابل قبول است ‐ مذاکره يکي از بهترين راه هاي حل نمودن کشمکش ها است.هنگامي که بحث بر سر موضوعات بنيادين مرتبط با اصول ديني، آزادي انساني يا پيشرفت و توسعه آينده يک جامعه است، مذاکره ديگر راه حلي مناسب براي رسيدن به نتيجه اي رضايت بخش براي دو طرف نيست . بر سر بعضي موضوعات نمي توان مصالحه نمود . تنها تغيير در روابط قدرت به نفع آزاد ي خواهان مي تواند آ ن گونه که شايسته است ، مي تواند از کيان موضوعات پايه اي حراست نمايد . اين تغيير نتيجه مبارزه است، نه مذاکره .البته اين به آن معنا نيست که هيچگاه نبايد از مذاکره استفاده کرد بلکه نکته اين است که بدون وجود يک نيروي قدرتمند دموکرات و مخالف ، مذاکره راهي واقع بينانه براي حذف ديکتاتورهاي نيرومند نيست.مطمئنا در بسياري مواقع مذاکره اصولا گزينه قابل انتخابي نيست . ديکتاتورهايي که کاملا در موقعيت خود احساس اطمينان مي کنند، احتمالا پيشنهاد مذاکره از سوي رقباي دموکرات را رد خواهند کرد يا پس از شروع، مذاکره ناپديد می شوند و ديگر هرگز خبري از آ نها به گوش نرسد .
جین شارپ معتقد است هر دیکتاتوری ضعف هایی دارد که باید به آنها حمله کرد،ضعف هایی مثل:
(ممکن است هم ياري تعداد زيادي از مردم، گروه ها و موسساتي که براي عملکرد سيستم ضروري هستند،محدود شده يا قطع شود . روشنفکران و دانشجويان ممکن است در برابر شرايط،محدوديت ها، دکترين گرايي ها و سرکوب ها بي طاقت شوند.توده مردم ممکن است در طول زمان نسبت به رژيم بي تفاوت، شکاک و حتي دشمن شوند. سلسله مراتب قدرت در حکومت هاي استبدادي هميشه داراي درجاتي از بي ثباتي است، ممکن است مقامات به سطوح بالاتر يا پايين تر منتقل شوند يا اصولا حذف شده، کسان ديگري جاي آنان را بگيرند.بخش هايي از نيروهاي نظامي و پليس ممکن است براي رسيدن به اهداف خود حتي در تضاد با اراده ديکتاتور ‐ مثلا کودتا ‐ عمل نمايند.)
شارپ مبارزه ی غیر خشونت آمیز را رمز پیروزی می داند و می گوید بروز کمی خشونت البته گریزناپذیر است.
شارپ در پایان روشهای غیر خشونت آمیز را بیان می کند که به تعدادی از آنها اشاره می کنم:
(اعلام بيانيه هاي رسمي. ايجاد ارتباط با مخاطبين گسترده تر مثل:استفاده از نمادها، پرچم ها، پوسترها و ديوار نويسی.اقدامات گروهي نمادين مثل: راهپيمايي و تظاهرات مردمي. استفاده از پرچمها و رنگهاي نمادين، اجراي نماز و دعا.اعمال فشار بر روي افراد.تشييع جنازه.عدم همكاري اقتصادي:مثل تحريم هاي اقتصادي.اقدام از سوي مصرف كنندگان.اقدام از سوي كارگران و توليد كنندگان.اقدام از سوي دولتهای خارجی.اعتصاب ها:اعتصاب هاي نمادين.اعتصاب هاي كشاورزي یا کارگران.عدم همكاري سياسي:نفي مشروعيت.عدم همكاري شهروندان حکومت.اقدام از سوي كارمندان دولت.اقدامات دولت در سطح داخلي و سطح بين المللي.)

ایران ، انقلاب و چند روایت.

1. مهندس موسوی: قانون اساسی وحی منزل نیست.
میرحسین موسوی دیروز در مصاحبه‌ای با سایت کلمه نظرات خود را درباره ی جنبش سبز،انقلاب و 22 بهمن اعلام کرد.نکات کلیدی این سخنان به عقیده ی من این 6 نکته است:
.مردم به دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجهند که دستگیری‌ها و اعدام‌ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می‌گیرد.

.رژیم [گذشته] مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیمی داشت و مخصوصاً کشتار ۱۷ شهریور تعیین‌کننده بود. اما می‌توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی‌ها به میراث مشروطیت خیانت نمی‌کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رأی مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذاشته بود، می‌توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پیدا کند.

.در سال‌های اول انقلاب اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می‌توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود، از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم، ولی الان چنین اعتقادی ندارم.

.مردم متوجهند که با داد و ستدهای بی‌اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی عده‌ای ممکن است به کام مرگ فرستاده شوند تا امام جمعه بی‌رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب حمایت کرده است به قوه قضائیه دست مریزاد بگوید.برای احمد جنتی مهم نیست که شایعات گسترده‌ای برای اعتراف‌گیری‌های غیرقانونی وجود دارد و مهم نیست که این افراد ربطی به جریان انتخابات ندارند. مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است.

.قوه قضائیه‌ای که فرزند فرهیخته و مؤمن شهید بهشتی و آزادی‌خواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می‌نشاند، خیلی از اهداف تعریف‌شده انقلاب دور شده است، ما از قوه قضائیه قطع امید کرده‌ایم.

.قانون اساسی وحی منزل نیست و همان طور که در سال ۶۸ تغییر کرد، می‌توان گام‌های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت.
2. ایران ، انقلاب و چند روایت.
مهدی خلجی همکار رادیو فردا چند سال پیش مجموعه از یادداشت ها و گفتگوها با چهره های مطرح در رابطه با انقلاب اسلامی ایران و ایران پیش از انقلاب منتشر کرد .در بخش آخر این مجموعه به انقلاب ایران و سقوط پادشاهی پرداخته شده است.در زیر به بعضی از نقل قولهای چهره های نام آشنایی می پردازم که در بخش پایانی این مجموعه ی خواندنی آمده است:
داریوش همایون وزیر اطلاعات در دهه 50 در رابطه با رابطه ی دانشگاه و رژیم شاهنشاهی می گوید: خیلي زود بسیاري از نهادهاي فرهنگي، آموزشي، و پژوهشي به ویژه، از دست حکوت خارج شدند و با همه کنترلي که حکومت مي خواست بر آن ها اعمال بکند، کار خودشان را انجام مي دادند و به درجه اي از دست حکومت خارج شدند مثلا در مورد دانشگاه ها تبدیل شدند به مراکز عمده اصلي مبارزه با رژیم و یکي از پدیده هاي بسیار شگفت انگیز آن دوره است و این هم در تاریخ رژیم هاي استبدادي بي نظیر است به نظر من که یک رژیمي در درون خودش، در نزدیکترین جاها به خودش،به اماکني میدان بدهد که آن ها در اساس با رژیم مخالف وي مي خواهند آن را با یک نیروي دیگری در این مورد با یک نیروي ارتجاعي،جانشین بکنند.
مسعود بهنود روزنامه نگار و از دست اندرکاران جشنواره ی فستیوال فیلم تهران هم در باره ی سانسور در سینما و برگذاری جشنواره ی فیلم توسط رژیم در پیش از انقلاب می گوید: در زمینه انتخاب ها سانسور به خصوصي حکمفرما نبود، یا اگر بود به نوعي بود که ما به عنوان هیات انتخاب در جریانش نبودیم وبحث کیفي مي کردیم، نه بحث سیاسي. گرچه که از بین گروهي که در آن جا بودند، تنها کسي که احیانا یک سبقه سیاسي داشت و مي توانست از جهت سیاسي یک نظري بدهد و مي داد، من بودم. بقیه هنرمندان بودند و افراد اهل فرهنگ به خصوص و از مقوله سیاست به دور.غیر از بعضي از صحنه هاي پورنوگرافي که در فیلم هاي خارجي دیده مي شد، یادم مي اید فیلمي از چکسلواکي آمده بود که چنین وضعي داشت، این موضوع هم بیشتر براي ما مطرح بود از جهت این که مي خواستیم رعایت کرده باشیم معدل پذیرش جامعه را تا یک مرتبه از حدودمتعارف خارج نشده باشیم. این ملاحظه هم یک نوع ملاحظه حکومتي نبود، بلکه ملاحظه آزاد ما بود که بعصي ها هم با ان موافق نبودند.مرحوم خسرو هریتاش، کارگردان سینما، معتقد بود که باید همه فیلم ها را نشان داد علي رغم این که مثلا من و آقاي انتظامي و تا اندازه ايهم آقاي ممیز معتقد بودیم که بهتر است که صحنه هاي بي پروا در رسانه هاي عمومي نشان داده نشود.در جشنواره ی آن زمان هنرمندان خارجی افتخار می کردند در آن حضور داشته باشند.(و این را مقایسه کنید با جشنواره فیلم فجر)
احمد کاظمي موسوي استاد حقوق اسلامي دانشگاه بین المللي اسلامي مالزي  در رابطه با نظریه ی ولایت فقیه که اوایل انقلاب توسط روحانیونی چون آیت الله خمینی مطرح شد می گوید:ولایت فقیه به صورت سیاسي الان که مطرح شده است، از درون فقه شیعه در نیامده است و از درون عرفان نیز در نیامده است، گو این که عرفان اثر گذاشته است. بیشتر همان ایدئولوژي هایي که بعد از شکست مدرنیسم در خاورمیانه و در دنیاي اسلام پیدا شده است، آن ایدئولوژي ها باعث پیدایش این نظریه شده است و این نظریه به صورت این که فقیه و یا عارف در یک دنیاي مثالي، سلطه دارد، این خوب بوده و در عرفان ما هم بوده است. نمونه اش خود سرگذشت و نوشته هاي آیت الله خمیني است. آیت الله خمیني در اولین کتابي که مي نویسد، حوزه عرفاني دارد و براي آقاي شیخ محمدعلي شاه آبادي مي نویسد و تحت تاثیر ایشان در ۲۷ سالگیشان به اسم الولایة و الخلافة. ولایة به معناي قدرت و خلافت هم باز هم بر مي گردد به قدرت. در این کتاب صحبت اصلي صحبت قدرت است، البته با زبان محي الدین عربي و عبدالرزاق کاشاني ایشان صحبت مي کردند. اما صحبت بر تسلط بر بلاد و شهرها است.
مهدی خلجی خود در پایان می نویسد: انقلاب ایران در ۲۲ بهمن ماه سال ۵۷ پیروز شد و حکومت مذهبي در ایران به جاي نظام سلطنت نشست. صاحبنظران انقلاب ایران را فرآورده عوامل بسیاري مي دانند، از جمله عدم توازني که در بخش هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و سیاسي کشور پدید آمده بود. برنامه مدرن سازي محمدرضا شاه پهلوي اگرچه از نظر اقتصادي نیز به انتقادهاي کارگزاران و کارشناسان همان دوران مواجه بود، به عرصه سیاسيگام نگذاشت. ساختار سیاسي عصر پهلوي همچنان خودکامه باقي ماند و به ریشه دواندن نهادهاي مدني مفهوم قانون و مشارکت آزادانه شهروندان در انتخاب سرنوشت سیاسي خود، بي اعتنایي کرد. حتي بسیاري از صاحب نظران باور دارند که انقلاب ایران گرچه حکومتپادشاهي را سرنگون کرد، شاید نتوانست به طور ریشه اي از بازسازي و بازتولید آن در اشکال تازه جلوگیري کند. چنین است که شماري از تاریخ نگاران اندیشه سیاسي در ایران، مانند جواد طباطبائي، مي گویند مسائل تارخ معاصر ایران خود معاصر نیستند و برآمده از بن بست ها و دشواري هاي تاریخي و کهن هستند. عصر پهلوي نتوانست طرح مدرن سازي ایران را با برخورد انتقادي با سنت و خنثي کردن نیروي ویرانگر نهفته در میراث فرهنگي و سیاسي پیش ببرد. سنت دیني خاموش شده در آمیزش با ایدئولوژي هاي زمانه جان گرفت و شالوده انقلابي را علیه تجددي مثله شده پي ریخت. انقلاب ایران شورشي بود برخواسته از تناقض هاي جامعه ایراني که شاید ندانسته به تناقض هاي موجود پاسخي سرشار از تناقض مي داد.

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید