به قلم سید کریم قاسم زاده:
فرهنگ ، همان راه و روش های زندگی مردم است که از گذشته ها ، در رویارویی با شرایط محیط زیست وحوداث تاریخی شکل گرفته است و هرنسل آن را از نسل های پیشین خود آموخته و به کار می برد. اگر ما دچار ولنگاری فرهنگی هستیم ریشه در گذشته ما دارد. غالب مردمان جامعه ما حرفی را می زنیم که در حقیقت غیر از آن فکر می کنیم. به عبارتی دیگر ما شدیدا دچار عارضه "ریا" هستیم. پیچیده فکر می کنیم.خود را آنچنان می نمایانیم که نیستیم. تظاهر به آنچه وجود ندارد موجب می شود تا واقع پوشی از یکدیگر، صورت بگیرد و افراد جامعه این مخفی کاری را به عنوان یک فرهنگ بپذیرند. حافظ شاید یکی از بزرگترین منتقدان این ویژگی فرهنگی جامعه ما ست بطوری که غزلیات او مشحون از نقد دورویی و تزویر است: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند/ چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. جدیدترین نمونه این نوع فرهنگ تزویر که ظاهرا قدمتی به دارازای تاریخ ایران دارد را همین چند وقت پیش در روزنامه جمهوری مطالعه کردم ( روزنامه جمهوری اسلامی. چهارشنبه 2/ تیر/95 ص 2: طبق گفته مدیر کل کمیته امداد استان تهران، 1935 خانوار در مناطق 1 تا 3 تهران که جزو مناطق مرفه نشین شهر محسوب می شوند ساکن هستند که تحت پوشش کمیته امداد قرار دارند.) وقتی این خبر و امثال این خبر را در کنار خبر خودداری مردم سوییس از گرفتن یارانه ده میلیونی قرار دهیم به یک اختلاف فاحش فرهنگی بر میخوریم که حاکی از اختلاف وسیع نوع تفکر مردم است. اختلافی که از گذشته به ارث رسیده است. ما مردمی هستیم که مخفی کاری می کنیم. و به احادیثی نظیر ( استر عن الناس ذهبک ، ذهابک و مذهبک) ( که از نظر حدیثی ضعیف بوده و با نص صریح قرآن در تعارض است) به خوبی عمل میکنیم. رفت و آمدهایمان، اموالمان و عقیده هایمان را مخفی نگه میداریم و جامعه این مخفی کاری را به عنوان یک فرهنگ پذیرفته است. نمونه این ظاهرسازی ها و تزویر ها را در فعالیت های عمرانی خصوصا هنگام بازدید رسانه ها یا مقامات مسوول را می توان به عینه مشاهده کرد. این نوع برخورد فقط منحصر به جامعه کنونی نیست در زمان رضا خان نیز خوانده ام که از جایی میخواستند عبور کنند که روستایی درمسیر جاده بوده و نمای خانه ها زشت و مخروبه بوده ، مسوولین برای خشنودی رضا خان دستور میدهند که مردم دیوار خانه ها را با ماست سفید کنند!
بی تفاوتی نسبت به امورات کل جامعه و فردگرایی شدید، عامل اصلی دیگری است که اختلال در حرکت و موفقیت فرهنگ عمومی را موجب می شود. کشور ایران در طی تاریخ همواره بی ثبات بوده است( ودر نتیجه آن فرهنگش نیز بی ثبات بوده است) از دیرباز به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی اش محل تاخت و تاز بوده است . از عرب و مغول گرفته تا ترک و یونان. این بی ثباتی همراه با اظطراب دایم موجب شده است که یک نوع بی تفاوتی نسبت به فرهنگ بوجود بیاید. حافظ که انگار آینه تمام نمای تاریخ مردمان این سرزمین است در این باره می گوید که: مجو، درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه،عروس هزار داماد است.
او دراین شعرش به جای اینکه مخاطب را دعوت به قیام برای نشر حقیقت و درستی جامعه کند یک جورایی موضع بی تفاوتی فرهنگی را پیش میگیرد.
عامل دیگر که موجب اختلال در فرهنگ عمومی ماست "فرهنگ رابطه" است. از دیرباز کودک ایرانی یادگرفته که مشکلات خودش را با کمک خانواده حل وفصل کند. شما کافی است نگاهی به قصه های مکتوب و تصویری ایرانی و از آنسو انیمیشن های خارجی بکنید. کودک مخاطب قصه ایرانی آنجا که در تنگنا می افتد منتظر دستی از غیب است که او را از مهلکه خلاصی دهد ولی در انیمیشن خارجی، نقطه آغازین داستان از آنجا شروع میشود که کودک قصه دچار مشکل حادی میشود. او با تلاش و کوشش خود به موفقیت دست می یازد( همان گفته قرآن :ماهیچ قومی را تغییر ندادیم مگر اینکه خود خواستند) ولی کودک ایرانی از همان ابتدا مفهوم "خودی" و "غیرخودی" را در خود نهادینه می کند: هرکس به من کمک کند خودی وهرکس به من کمکی نکند ناخودی است! این پارتی بازی و استفاده از اصل رابطه برای رسیدن به موفقیت، به مرور تبدیل به شیوه و روشی ریشه دار شده است . توسل به مقامات و واسطه تراشی و توصیه در فرهنگ از دیرباز بوده. حافظ می گوید:
به حاجب درخلوتسرای خاص بگو فلان، ز گوشه نشینان خاک درگه ماست.
این فرهنگ پارتی بازی چنان در فرهنگ ما ریشه دوانده که به دین نیز سرایت کرده است.برخی از ما به صرف لفظ شیعه بودن چنان تصور می کنیم که تنها ما با اهل بیت علیهم السلام خودی هستیم و برای رسیدن به سعادت و رستگاری فقط کافی است که شیعه بود حتی لفظی و تصور می کنیم که امام حسین (ع) به مسلخ رفت تا فدیه گناهان ما باشد. حال آنکه آنچه موجب توفیق شفاعت معصومین در حق ما می شود دروهله اول ایمان و عمل صالح ماست.
- الو، بفرمایید.
- سلام، ملت ایران؟
- بله، سلام ، امرتون؟
- دعامون کنید.
- ببخشید شما؟
- ۱۲۵.....
- الو.....الو..... شما کجایین؟ صداتون قطع و وصل میشه ...الو!؟
نویسنده: « سید کریم قاسم زاده » در ۱۳۹۵/۱۱/۰۳ موضوع: هر از گاهی |

زندگی ادامه دارد...
با مادر یا بی مادر
ولی
به یقین ، دیگر صفایی ندارد
بی مادر...

تو حاشیه مراسم بیست و دوم بهمن سال 91 بود اگه اشتباه نکنم . مشغول عکاسی بودم یهویی دیدمش. از حالت قلم گرفتنش خوشم آمد. فضولیم گل کرد که بفهمم چی داره می نویسه. با خودم گفتم شاید داره برای رئیس جمهور(سابق!) نامه می نویسه که بعد از مراسم به دستش برسونه و درخواست کمک کنه...منتظر شدم تا از نوشتن دست بکشه. رفتم بالا سرش. حضورم رو که متوجه شد نامه رو یه جوری گرفت که نتونم بخونمش.. حروف را عاشقانه کشیده بود . خط خوبی داشت. یک بیت که در آخر و بزرگتر از همه سطور نوشته بود در ذهنم موند: ای نامه که می روی به سویش ا ز جانب من ببوس رویش..
تکیه به دیوار بلند شد. نور بی رمق خورشید بهمن ماه بر صورتش پاشید و صفای روستایشش را دو چندان کرد. از یکی از روستاهای کوهدشت بود..اسم روستایش را هم گفت،من الان یادم رفته است..گفت یک هفته ایه برای عمل به تهران اومده. تو این مدت تو خونه برادرش ساکنه.. پول عملش جور نشده باید یکی دو هفته دیگه هم صبر کنه... می گفت دلش طاقت زنش نکرده، خواسته براش نامه بنویسه . گفتم پدر جان آخه امروز که باجه های پست تعطیلن...صندوق های پستی هم که خدا رحمتشون کنه دیگه محاله بتونی تو کل شهر یکیشونو پیدا کنی..
بهم لبخندی زد عاقل اندر سفیه و گفتش که : مهم نیست. رفتم روستا بهش میدم. شوخی جدی گفتم: معلومه خیلی دوسش داری.
گفت : از وقتی گرفتمش هیچ وقت از هم جدا نشدیم . فقط دو سال اجباری. اونجا هم براش هر روز نامه می نوشتم. الان هم چون زانوهاش مشکل داره دلم نیومد این همه راه با اتوبوس بیارمش با خودم.
اشک در چشمانش حلقه زد...رفت و مرا با دنیایی از خاطرات گذشته رها کرد. یاد نامه نوشتن های بچگی ام افتادم...نامه هایی برای دوستانم که بعضا فقط صد کیلومتر فاصله ما بود. نامه ها همه صاف وساده و شبیه به هم بود. فقط تاریخ شان عوض می شد حرف تازه ای در آنها نبود . مخلص کلوم هر کدوم از نامه ها اظهار دلتنگی بود و آرزوی دیدار..... تو این فکرم که صدای اس ام اس موبایلم می آید. یکی از دوستان قدیمی است که دوسالی هست اومده تهران. بجز بار اول ، الان یکسال وخورده ای هست که همدیگر را ندیده ایم. معلوم است متنش را سند تو آل کرده است ، چون ته متنش ، اسم خودش را چپانده به این خیال که شاید حافظه گوشی یکی از مخاطبانش پاک شده باشه.اس ام اس با اینکه خیلی خلاصه بود ولی حوصله ام نشد بخونمش.
تکیه به همون دیوار با خودم فکر می کنم ای کاش کاغذ نامه ها حرف می زدن..آنوقت چه عاشقانه هایی می سرودند! تمام نامه های قدیمی ای کاش بازیافت می شدند تو اشیاء دیگه.. چقدر زیبا می شد...اونوخت به هرچیز که الان نگاه می کردی، عشق را می دیدی..حیف همه چیز تغییر کرده است... نگاهم به آسمان می افته. بادکنک های رنگی مراسم در آسمان به پرواز درآمده اند. کبوتری در ارتفاع پایین تر از آنها در حال پرواز است. گمون نکنم کبوتر هم بدونه که یه زمانی اجدادش رابط عاشق و معشوق بوده ان.
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستهگیمو در میکنم!
.....................................................
با صدای فرهاد مهرداد خیلی خاطره انگیزه۰ سال نوتون جدید باشه رفقا!!
دودو دودو دودو دودو دودو چی چی چی چی
قطار وارد ایستگاه می شودنیمکتی که رویش نشسته ام به لرزه در می آید
پلک هایم را به سختی می گشایم
از گرمای امیدِ چشمانم
برفِ روی پلکهایم آب می شود
مسافران به نوبت پیاده می شوند
قطار دوباره به راه می افتد
دود غلیظ قطار، جلوی چشمانم را تار می کند
تا قطار بعدی خوابی باقیست
دوباره چشمانم را می بندم
دودو دودو چی چی چی چی چی چی چی چی چی چی
نویسنده: « سید کریم قاسم زاده » در ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ موضوع: هر از گاهی |
روز های اول مدرسه بود...معلم عینکی مان اسم هرکدام از بچه ها را که می خواند از شغل پدرشان هم می پرسید. اسم جعفر که خواند... قطره اشکی از گوشه چشم جعفر چکید رو درس "بابا آمد"... جعفر یتیم بود
نویسنده: « سید کریم قاسم زاده » در ۱۳۹۲/۱۰/۲۷ موضوع: هر از گاهی |
سرتیتر
کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه درویش بود
.......................................
(ghasemzadeh@irib.ir)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
برچسبها
بهتر از آب روان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
آرشيو
POWERED BY