دندونم خیلی درد می کرد . بهتره بگم دهنم درد می کرد . از بس که هر طرفش یه جوری تیر می کشید . رفتم پیش شیرین خانم . گفت دوتا دندون عقلی که باید 4 سال پیش می کشیدی و نکشیدی پوسیده و حالا دو سه تا دندون بغلشون هم خراب کرده . گفت یه همت کن درستشون کن . من ؟ می ترسیدم . از هزینش، از دردش، از یونیت دندانپزشکی، از آمپول بی حسی … واقعیتش اینه که من از همه چیز میترسیدم . من ضعیف بودم و حتی ساکشن دندانپزشکی منو می ترسوند. شیرین خانم ولی قبل از اینکه دندانپزشک باشه روانپزشکه . حال مریض رو خوب میفهمه . گفت : خیلی وقته به خودت اهمیت ندادی، به بدنت، به روحت … یه یا علی بگو و همت کن . اول دندونات ، بعد پوستت ، بعد هم موهایی که جلوش خالی شده . گفت : همت کن دوباره محکم بایست . تو این سالها که ندیدمت خیلی شکسته شدی ولی خوب هیچ وقت واسه بلند شدن دیر نیست . من؟ یه جور عجیبی انرژی گرفتم . خونتو رگام دوید . آروم شدم . گفم همه چهارشنبه ها 5.5 عصر برام وقت بذارید که بیام . اینجوری بود که قورباغه ام رو قورت دادم بالاخره .
جلسه سوم گفت این دندون عقلت باید جراحی شه . گفتم چرا نمیکشیش؟ گفت خیلی اذیت میشی ، درد زیاد کشیدی ، دلم نمیاد بیشتر اذیتت کنم . تازه ممکنه آخرشم نتونم درش بیارم و مجبور شی بری برای جراحی . خیی اذیت میشی سوده. من؟ عزمم رو جزم کردم که قوی باشم و نترسم . گفتم : بکشیدش . تحمل میکنم و البته من به دستاتون ایمان دارم .
گفت: دهنت رو باز کن و 4 تا آمپول بی حسی زد . انبر رو انداخت تو دهنم . به این فکر میکردم که تو چقدر شبیه این دندونه هستی. کل سیستمم رو بهم ریختی. اینکه اگه قرار باشه یه روزی نباشی چند تا آمپول بی حسی باید بزنم ؟
دندان مقاومت می کنه و لثه هم از اون بدتر. شیرین خانم میگه : طول میکشه سوده و البته فشار زیادی حس میکنی ولی نباید درد داشته باشی . به محض اینکه درد داشتی بگو تا ولش کنم . من : چشمام رو روی هم میذارم که یعنی ادامه بده من خوبم .
جدال انبر و دندان ادامه داره .کتف شیرین خانم درد گرفته از بس که فشار آورده … نهایتا دندان در میاد . دهنم پر خون میشه . حالا یه حفره خالی اونجاست . اشکم سرازیر میشه . میگه : درد داری؟ سرم رو تکون می دم که یعنی نه . نمیدونه از همین الان دلم برای اون دندون لعنتی تنگ شده .
شیرین خانم دندون رو نشونم می ده . میگه: ببین چه ریشه های عمیق و منحنی داره . همین باعث میشه که سماجت کنه و در نیاد. من : به تو فکر میکنم و ریشه های عمیق و پیچیدت و اینکه تو چقدر قراره سماجت کنی؟
دو روزه دهانم مزه خون میده . خونش بند نمیاد . درد دارم . سرم درد میکنه . حفره خالی عفونت کرده . شیرین خانم میگه یخ بذار روش . جواب نمیده . حالم از مزه خون به هم می خوره . میگه: طول می کشه عزیز دلم . زمان می خواد تا التیام پیدا کنه . و من فکر میکنم زخم جای خالی تو چقدر زمان می بره تا التیام پیدا کنه ؟
شیرین خانم میگه دهنت رو باز کن. نمی تونم . فکم درد میکنه . میگه : خیلی خوب داره بسته میشه . دردت هم تا چند روز دیگه آروم میشه . سوده تو خیلی شجاع بودی. من از اول می دونستم که اذیت میشی ولی تو قوی بودی عزیزم . میگم : می خوام بلیچ کنم . دوست دارم دندونام سفید بشه . میگه : ترست کلا ریخته ها . می خنده و میگه. من ؟ ترسم ریخته . شجاع شدم . تحمل درد برام آسون شده .
زبون میزنم روی سوراخ جای خالی دندون . به این فکر میکنم که چقدر دلم براش تنگ شده . چقدر جاش خالیه . حالا دیگه درد ندارم ولی دلم تنگه . فکر میکنم که چقدر طول می کشه تا بتونم ریشه های عمیق و پیچیده تو رو از وجودم بیرون بکشم ؟ چقدر طول میکشه تا دیگه دلم تنگ نشه ؟ اصلا ارزش اینهمه درد رو داره؟
اصلا شاید بهتر باشه هر روز صبح به صبح یه آمپول بی حسی بزنم تا آخر شب ولی تو سر جات بمونی …