
برای آواره جان و نوه جان!
آنچه زندگی می طلبد ،کمی شجاعت است
"انديشه که طوفانی شود قلم ناخودآگاه به لرزه میافتد" -کوتلاسِ پیامبر
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
This WordPress.com site is the bee's knees
روزنوشت های یک گیلدا
تداوم بازی در لجنزار
. . . History took a different path . . . | قادر شافعی | Ghader Shafei |
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
یک زن. همان که جنسِ دوم می خوانندش.
زندگی یک آلبالو در غربت
a little raw and nervy
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
از روی معده حرف زدن!
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
یک روانپریشِ افسار گسیخته در اینجا خُزَعبَلات می نویسد
آنچه در اینجا می نویسم واقعیت محض است
ندانم چه چشم بد آمد بر اوی ... چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون ذکر منبع، کار خیلی بدیه.
خستگی های یک ذهن خسته !
خاطره ها و بعضی مواقع نوشته های بی ربط شیرین و بهزاد
...............
نوشتههای لوا زند درباره جامعه مهاجرت زنان
دانشمند طعنه بود به اینکه چیزی نشدم جز یک کارمند روز. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام.
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
درگیری های یک ذهن آشفته
کوکتل طنز و تراژدی
درگیری های یک ذهن آشفته
چقدر مرتبی تو…
یعنی چی مرتبم؟!
پنجره اتاقت نیست مگه؟
چرا! هست
خوب خیلی مرتب و نظیفه
ای بابا.. آخه پشت پنچره نمیشه چیز دیگه گذاشت 😉 از سر اجباره!
!Nice nice nice
What exactly?
The view
I see!
مرسى عزيزم ، چقدر زيباست
آره! هر روز نگاه مي كنم و به خودم مي گم بايد لذت ببري. تلقين لذت از زيبايي.
كار خيلى خوبيه
آقا ما عشق ارکیده ایم! زرت و زرت دوست داریم بریم بخریم از اینا!فعلا دو تا دارم! هر دفعه می بینم هم ضعف می رم که بخرم ولی مقاومت می کنم!
آخ هم سلیقهایم! منم به همچنین!
وااااااااااااای… من چرا اینو ندیده بودم مامانبزرگم؟… اینو از اون یکی بیشتر دوست دارم، چون برای من بود!
:*
نمیدونی چه ذوقی دارم!
ببین دقت نمیکنی ها! دل به کار بده نوه جان! :*