همه چیز از یه سیبیل شروع شد. آره ، همون شب ، همه چیز از یه سیبیل شروع شد.سوپرایزش کرده بودم ولی اون
نفهمید… ولی نه….. اون همه چیز رو می فهمید …. حتی فهمیده بود که گوشوا ره هام رو تازه خریدم. ولی چرا به
!روم نیاورد؟
آره، سیبیل. از همون شروع شد. داشت ریشاشو می زد. در رو بستم و گفتم بی سیبیل می آی بیرون….. ولی اون این
.کار رو نکرد
یعنی سیبیلش رو بیشتر از من دوست داشت؟؟! بهش می گفتم که بهت نمی آد ولی انگار نمی شنید. مسئله این بود که
.من دوست نداشتم…. با اینکه می دونست باز هم ….. من خودمو با اون سیبیله لعنتی مقایسه می کردم
…کات
پیاده می رفتیم…در سکوت درونی که ظاهرش پر حرف های روزمره بود به قرارمون رسیدیم. حالم بد بود…. .داشتم یخ می زدم…. از خودش و سرمایی که داشت….هوا بهاری بود
.آره ، همون شب ، همه چیز از یه سیبیل شروع شد.سوپرایزش کرده بودم ولی اون نفهمید….همیشه می فهمید
براش یه سری عکس برده بودم ….مدت ها انتظار روزی رو می کشیدم که این عکس ها رو بهش نشون بدم .یخ کردم ….. از خودش و سرمایی که داشت….هوا بهاری بود
:دیر رسیدیم سر قرار . داشتم فکر می کردم که اگه سیبیلش رو می زد بیشتر دیر می کردیم.موبایلم زنگ خورد – الو…. من رسیدم. شما کجائین ؟
.دوستم بود . زودتر از ما رسیده بود.ناراحت بدقولیم بودم. ولی نه…دلیلی نداشت. اون زود رسیده بود
…..یادم می آد دیگه هیچ حرفی نزدیم
…کات
سوار تاکسی شدیم. کناریم یه تبخال رو لبش داشت. آره ، خیلی خوب یادمه چون داشتم فکر می کردم که اگه اون هم
….تبخال داشت چه زشت می شد….. سیبیله تبخالی
. نفر بودیم. حس خوبی نداشتم. حس می کردم غریبست. تمام رفتاراش برام عجیب بود. دوستم هم فهمیده بود
…. حس می کردم غریبست. آره، یه غریبه ی سیبیلو
…کات
.صدای زنگ موبایلم بود….. فکر می کنم 1 نصف شب بود
…..الو
…..خودش بود. می خواست حرف بزنیم. همون شب و همون لحظه….. من نمی تونستم
………..ژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
.صدای ماشین ریش تراشش بود. سیبیلش رو زد